تبليغاتX
دفاع مقدس
حضور حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها در جبهه ها

برادر شیبت از رزمندگان دفاع مقدس نقل می‌کرد:

در یکی از روزهای عملیات کربلای 5 نزدیکی‌های ظهر با چند نفر از فرماندهان داشتیم از منطقه‌ای عبور می‌کردیم. دیدیم یک نفر بسیجی وسط میدان مین نشسته است. خیلی تعجب کردیم از ماشین پیاده شدیم و به سمت او رفتیم. آتش دشمن هم به شدت می‌ریخت. نزدیک‌تر که شدیم دیدیم یک نفر نیست بل‌که دو نفر هستند. یکی بسیجی 16 ساله‌ای است که سرش را در دامن دیگری گذاشته است و پایش از زانو قطع شده است. پرسیدیدم این جا چه می‌کنید؟ آن یکی که سالم بود گفت: دیروز این رفیقمان گم شده بود و به محل گروهان برنگشته بود. فرمانده‌مان نگران شده و عده‌ای را به دنبال او فرستاد و من این جا وسط میدان مین با پای قطع شده پیدایش کرده‌ام  و حالا هم هر کارش می‌کنم نمی‌گذارد او را به عقب ببرم. من تعجب کردم به او گفتم چرا نمی‌گذاری؟ بهه بچه‌ها گفتم ما چند نفری می‌توانیم او را ببریم. خواستیم بلندش کنیم؛ یقه‌ی مرا گرفت و قسم داد و گفت مرا از این جا نبرید. هرچه گفتم چرا؟ نگفت. گفتم عزیزم من سید هستم اگر چیزی هست به من بگو. (این جمله ناخودآگاه به زبانم جاری شد.) گفت: سید! من تو را نمی‌شناسم اما حالا که تو سیدی می‌گویم. به خدا قسم من دیشب مادرت زهرا (سلام الله علیها) را این جا دیدم. گفتم چه شده است؟ گفت دیروز با مین برخورد کردم و دیشب تنها این جا بودم و ناله می‌کردم، دیدم خانمی نزدیک شد. سلام کردم و جواب داد. نزدیک‌تر شد و دست روی سرم کشید و مرا با لفظ «عزیزم» مورد خطاب قرار داد. فرمود: عزیزم فرا نزد ما خواهی آمد و برگشت و رفت. من به او گفتم تو از کجا فهمیدی او خانم فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) است؟ گفت: وقتی می‌خواست برگردد من دیدم که پهلوی او شکسته بود. ...یازهرا؛ گفت من همین جا دیدم خانم را و مرا از این جا نبرید. بالاخره او را به اورژانس بردند و او در اورژانس شهید شد.

خانم فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) در جبهه‌ها و از جمله در عملیات کربلای 5 حضور داشتند. باید متوجه باشیم که اولیای ما هرگز ما را در هیچ کجا تنها نمی گذارند، مشروط بر این که ما نیز آنان را فراموش نکنیم.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ، ساعت: 14:0 ، نگارنده: حمید بزم شاهی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
سیر تحولات جنگ ایران و عراق

اهداف عراق از تهاجم سراسری

مجموعه عواملی که امکان وقوع جنگ را فراهم ساخت، به دلیل ابعاد و نتایج نظامی، سیاسی و حقوقی همواره یکی از جدی ترین موضوعاتی است که از زمان شروع جنگ و پس از آن بحث و بررسی شده و خواهد شد و اهمیت آن بدین دلیل است که می تواند به این سوال پاسخ دهد که: آیا شروع جنگ اجتناب نا پذیر بود؟آیا این امکان وجود داشت که از وقوع جنگ جلوگیری شود؟

محققان غربی عموماً بر این باورند که انقلاب اسلامی و آثار و نتایج آن بیشترین تأثیر را در وقوع جنگ داشته است، بدین معنا که با پیروزی انقلاب بنای استراتژیک امریکا که بر دو ستون ایران و عربستان پی ریزی شده بود، فرو ریخت  و این امر "موازنه نسبی قوا" که بین ایران و عراق حاکم بود را تغییر داد. با پیدایش خلأ قدرت در منطقه،"موج اسلامی" می توانست ثبات منطقه را تهدید جدی کنددر نتیجه اعاده نظم پیشین،لازمه تأمین منافع امریکا و غرب در منطقه بود.

در غرب، جنگ ایران و عراق از زاویه "تجاوز و دفاع"که واقعیت جنگ و مبین نظریات ایران می باشد، بررسی نمی شود.در نگرش غرب جنگ به عنوان امری نامطلوب، در چارچوب نظریه "توسعه و تکامل" بررسی می گردد. به همین دلیل جنگ عاملی بالقوه"مغایر با نظم مطلوب جهان"ارزیابی می شود و غربی ها انقلاب و تأثیرات آن را برای منافع غرب (شامل:نفت،ثبات کشور های مرتجع منطقه،امنیت اسرائیل و همچنین مقابله با نفوذ شوروی)جنایتی علیه نظم جهانی قلمداد می کند.

چنین باوری درباره انقلاب اسلامی،مقابله با آن را با استفاده از زور و کلیه ابزار و وسایل لازم، نه تنها ضروری بلکه اجتناب ناپذیر می نمایند.

عراقی ها در توضیح علل شروع جنگ بر مفهوم حقوقی"پیشگیری"تأکید می کنند و در نهمین کنگره حزب بعث- که برای نخستین بار مباحث آن درباره جنگ ایران و عراق منتشر شد- تأکید می کنند که:

 «در برابر رهبران عراق تنها اختیار یک راه وجود داشت یا مقاومت و جلوگیری از تجاوزات دشمن و یا اینکه تسلیم شدن به برنامه های (امام) خمینی»

 وجود اختلاف مرزی و ارضی میان ایران و عراق که با انعقاد قرارداد 1975 الجزایر حل و فصل شده بود و حتی وقوع تشنج مجدد میان دو کشور به تنهایی نمی توانست انگیزه و علت اصلی تجاوز عراق به ایران باشد،زیرا اولاً که مبانی و راه حل های رفع اختلافات در قرار داد الجزایر تعین شده بود و ثانیاً پیش از این، دو کشور ایران و عراق در اوضاع بسیار حادتری قرار داشته اند که هرگز به یک جنگ تمام عیار متوسل نشده اند.

آقای هاشمی رفسنجانی با اشاره به اوضاع ایران پس از انقلاب و امکان تحریک عراق می گوید:

«ما ترورها و انفجار های روزانه و کودتا داشتیم.کودتای نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در کل تصور این امر که ایران این همه بر خود مسلط باشد که به این زودی عراق را تحریک کند،از نظر آشنایان به تاریخ و سیاسیت محال است. اینکه بخواهیم در یک کشور همسایه برنامه ای پیاده کنیم محققاً انقلاب ما آماده نبود و همه به این امر اذعان دارند. در آن زمان حتی ارتش ما نیز آماده نبود و بنابر این ادعای عراق که ما قصد تحریک این کشور را داشتیم پذیرفتنی نیست. البته ما مواضع انقلاب را اعلام کرده بودیم که در هیچ منطق، مکتب و در هیچ جایی اعلام نظرات یک انقلاب و مکتب به دنیا، نمی تواند جرم تلقی شود.»

در عین حال اظهارات مقامات رسمی عراق اهداف عراق را از تهاجم به ایران روشن می سازد.

در آبان 1359 صدام طی مصاحبه ای گفت:

«ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی شویم و صریحاً اعلام می داریم در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد هر فرد عراقی یا شاید هر عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.»

طارق عزیز نخست وزیر وقت عراق نیز اعلام کرد:

«وجود پنج ایران کوچکتر بهتر از یک ایران واحد خواهد بود... ما از شورش ملت های ایرانی پشتیبانی خواهیم کرد و همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم نمود.»

طه یاسین رمضان معاون نخست وزیر عراق نیز در مصاحبه با الثوره تأکید کرد:

«این جنگ به خاطر عهدنامه 1975 یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط العرب نیست. این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.»

بنابر این اگرچه عراق قرارداد 1975 الجزایر و درخواست لغو آن را بهانه تهاجم به ایران قرار داد ولی"تجزیه ایران و براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی" هدف نهایی رژیم بعث محسوب می شد.

بررسی اضاع داخلی ایران پس از انقلاب، نشان دهنده این معناست که ایران نه تنها برای جنگ که حتی برای دفاع نیز آمادگی نداشت. آقای هاشمی رفسنجانی در تشریح وضعیت نظامی ایران می گوید:

«ما هنوز مشغول تصفیه ارتش بودیم و افراد ارتش فرار کرده و بسیاری از آنها محبوس بودند و جای کارشناسان امریکایی را که از ایران رفته بودند،کسی نگرفته بود. تعداد بسیاری از قراردادهای تسلیحاتی که مکمل قدرت ارتش بود، در همان روزهای قبل از انقلاب توسط بختیار لغو شده بود و بسیاری از امکانات ما بدون پشتیبانی مانده بود و نیروی نظامی دیگری هنوز در ایران شکل نگرفته بود»

 سپاه پاسداران نیز در این وضعیت با مأموریت دفاع از انقلاب درگیر مأموریت های امنیتی داخل کشور در شهرها بود و بخشی از توانش در کردستان در مصاف با گروه های ضد انقلاب صرف میشد. بسیج نیز که پس از تصرف لانه جاسوسی امریکا با فرمان امام خمینی در  ششم آذر 1358 تشکیل شد به دلیل موانع موجود فاقد هویت نظامی بود.

احمد زبیدی سرهنگ سابق ارتش عراق درباره درک رهبری عراق از وضعیت داخلی ایران پس از سقوط شاه می نویسد:

«رهبری عراق معتقد بود پس از سقوط شاه ایران و خصوصاً ارتش ایران پس از انجام تصفیه و پاکسازی در آن ضعیف شده است.»

وضعیت نظامی ایران نشان دهنده کاهش توان دفاعی کشور و در نتیجه از میان رفتن "قدرت بازدارندگی ایران" در برابر عراق بود و این مسئله قطعاً نقش اساسی در تصمیم عراق برای تجاوز به ایران داشته است.

در این مرحله گرایش سیاسی عراق که به طور سنتی به سمت شرق بود تدریجاً به سمت غرب به چرخش درآمد زیرا برای عراق مقابله با انقلاب اسلامی در چارچوب منافع و سیاست های غرب ، در مقایسه با شرق عملی و امکان پذیر تر بود. در همین راستا عراقی ها که احتمال قطع ارسال تسلیحاتی روسی را پیش بینی کرده بودند و با توجه به سلاح هایی که از پیش خریده بودند و انعقاد قرارداد چهار میلیارد دلاری با فرانسه، تصور می کردند در یک "جنگ سریع و کوتاه مدت" دچار مشکلات اساسی نخواهند شد.

برژینسکی مغز متفکر و تصمیم گیرنده امریکا برای مقابله با ایران،در تیر 1359 برنامه مذاکره محرمانه مقامات عالی رتبه امریکا و عراق را طراحی کرد. برژینسکی صدام را نیروی متعادل کننده آیت الله خمینی تلقی می کرد . ملاقات محرمانه صدام و برژینسکی در مرز اردن به منزله چراغ سبز امریکا به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام به وجود آورد که در صورت حمله به ایران مورد حمایت امریکا قرار خواهد گرفت.سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار شدن عراق در سرزمین های اشغالی ، طارق عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژینسکی را در اختیار مجله فیگارو قرار داد تا به عنوان اعتراض عراق به سیاست های امریکا در قبال عراق منتشر شود.گزارش فیگارو چنین است:

« جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر1359) زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مرز دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات کرد و قول داد که از صدام کاملاً حمایت نماید و این امر را تفهیم کرد که امریکا با آرزوی عراق درباره شط العرب(اروند رود) و احتمالاً برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد کرد و بالاخره کلیه اقدامات به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد و پیشبینی ها چنین بود که اگر بغداد پیروز بشود، ایران بی ثبات می شود و رژیم جمهوری اسلامی از میان می رود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت می رسد و در صورتی که عراق با شکست مواجه گردد،امریکا می تواند خود را به عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید»

با توجه به آنچه که به اختصار توضیح داده شد ، تهاجم عراق به ایران در واقع تهاجم به یک انقلاب بود. به عبارت دیگر،ایران بهای انقلاب خود را پرداخت، زیرا با راه حل هایی که در برابر خود داشت، ممانعت از وقوع جنگ اجتناب نا پذیر بود. ایران برای جلوگیری از جنگ که زمینه های آن به طور اجتناب نا پذیری در حال شکل گیری و تکوین بود، سه راه حل شامل"بازدارندگی"،"یارگیری سیاسی" و "ارائه امتیاز" فراروی خود داشت. قدرت بازدارندگی ایران ظاهراً به دلیل وضعیت نیروهای ارتش کاهش یافته بود و نیروهای انقلابی نظیر سپاه و بسیج نیز از لحاظ امکانات در در وضعیت مناسبی قرار نداشتند. حضور لیبرال ها در رأس هرم قدرت سیاسی، در این مقطع، عوارض نامطلوب و جبران ناپذیری به دنبال داشت، زیرا لیبرال ها به لحاظ بینش و تفکر و عدم درک ماهیت و مبانی انقلاب ،قادر به حل معضلات انقلاب نبودند. بنی صدر در حد فاصل اسفند 1358 تا شهریور 1359 علاوه بر ریاست جمهوری به فرماندهی کل قوا منصوب شده بود لیکن نه تنها نیروهای انقلابی را منزوی کرد، بلکه در به کارگیری ارتش برای بازدارندگی در برابر عراق نیز ناتوان بود. نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع،حضرت آیت الله خامنه ای در این باره در نماز جمعه تهران فرمودند:

« نزدیک به هفت ماه قبل از جنگ، شما فرمانده کل قوا بودید چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانستند مقاومت کنند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند 1358 به فرماندهی کل قوا برگزیدند. در اول مهرماه 1359 یعنی هفت ماه تمام بعد از فرماندهی کل قوای شما جنگ شروع شد. در این هفت ماه شما چه کردید؟چرا ارتش را مرمت نکردید. چرا نظامیان را آموزش ندادید.آیا اینها را چه کسی می بایست انجام می داد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در هفت ماه گذشته آشکار شد،تقصیرها را به گردن این و آن می اندازید؟وقتی از ایشان می پرسند چرا ارتش را سروسامان ندادید می گوید چون کسان دیگری در ارتش دخالت کرده اند. منظور ایشان دادگاه های انقلاب در ارتش است چون افراد متهم به کودتا را دستگیر کرده بودند.آقای بنی صدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری اسلامی کودتا شود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند»

"یارگیری سیاسی و مشارکت در یک ائتلاف سیاسی منطقه ای یا جهانی" نیز به دلیل فقدان ثبات سیاسی در کشور برای تصمیم گیری و همچنین به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی عملی نبود، زیرا وضعیت کشور مانع از شکل گیری روابط سیاسی پایدار بود. ضمن اینکه"ارائه امتیاز آشکار" نیز کاملاً با خط مشی انقلاب در تضاد بنیادین بودو عملاً هیچگونه تأثیری در ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنها می توانست زمان آن را به تأخیر اندازد. درنتیجه مردم ایران بر پایه هویت جدیدی که با انقلاب اسلامی کسب کردند، تهاجم عراق را در چارچوب سیاستهای امریکا و با هدف براندازی نظام انقلابی حاکم بر ایران تفسیر و به دفاع در برابر متجاوزان مبادرت کردند.

ماهیت تجاوز عراق و مقاومت مردمی جمهوری اسلامی نشان دهنده پیوستگی عمیق اهداف جنگ با انقلاب اسلامی بود. تأثیرات و تعاملات جنگ و انقلاب بر یکدیگر،تا پایان جنگ همچنان ادامه یافت. در عین حال دستیابی به درک روشن و عمیقتر درباره تأثیرات انقلاب در دفاع و در نتیجه ناکامی دشمن  نیاز به بررسی جداگانه ای دارد و شاید پاسخ به سؤال زیر تا اندازه ای ابعاد این موضوع را روشن نماید:

«اگر شروع جنگ از جانب رژیم عراق به دلیل وقوع انقلاب در ایران و فقدان توان نظامی جمهوری اسلامی برای بازدارندگی دشمن بوده است، پس چه عامل یا عواملی به ناکامی و محقق نشدن اهداف دشمن پس از تجاوز به ایران انجامید؟»

منابع:

-محمد درودیان،"علل تهاجم و توقف اولیه عراق:بررسی  نظریه  های موجود"،مجله سیاست دفاعی(ویژه نامه جنگ تحمیلی)

-دبیرخانه کنفرانس بین المللی تجاوز و دفاع،بازشناسی جنبه های تجاوز و دفاع جلد دوم،مقاله "مسئله تجاوز و نقش دریافت جهانی از جنگ ایران و عراق" نوشته ژوهانس

-خبر گزاری جمهوری اسلامی، ویژه نامه گزارش نهمین کنگره حزب بعث درباره جنگ،24/2/1362،رادیو بغداد،اسفند 1361

-آنتونی کردزمن و ابراهام. آر واگنر، درس هایی از جنگ مدرن- جلد دوم: جنگ ایران و عراق، ترجمه حسین یکتا

 

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ، ساعت: 1:4 ، نگارنده: راوی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
سیر تحولات جنگ ایران و عراق(قسمت اول)

 

زمینه های شکل گیری تهاجم

انقلاب اسلامی، پس از یک سال و اندی که از پیروزی آن می گذشت، با توجه به ستیزه جویی و معارضه ذاتی با اهداف و منابع استکبار جهانی و نیز نفی هر گونه مصالحه و سازش، به نحوی گسترده و شدید تحت فشارهای داخلی و خارجی قرارداشت. ادامه ی نگهداری گروگان های آمریکایی نیز بر خصومت آمریکا با انقلاب اسلامی می افزود. به ویژه اینکه سیاست های خارجی آمریکا و موقعیت دمکرات های این کشور برای پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری،عمیقاً تحت تأثیر ماجرای گروگان گیری قرار داشت و عامل زمان برای کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.

بدین ترتیب، با فرا رسیدن سال 1359، روند تحولات داخلی و خارجی وضیعتی جدید به خود گرفت. تشنج در مرز ایران و عراق به طور چشمگیری تشدید شد و در تاریخ 18/1/1359، تنها یک روز قبل از اعلام قطع رابطه آمریکا با ایران، صدام اعلام کرد که ایران باید از سه جزیره ی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی خارج شود.(صدام در آوریل 1980-فروردین1359- طی گفتگویی با خبرگزاری ها، شرایط پایان یافتن اوضاع جنگی را چنین اعلام کرد:

«1-خروج بدون قید و شرط ایران از جزایر و ابوموسی. 2-بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از سال1975. 3-به رسمیت شناختن عربی بودن عربستان (خوزستان)»

وی همچنین اظهار داشت:

«عراق آماده است با زور، تمام اختلافات خود با ایران را حل کند.»

یکی از مقامات کاخ سفید نیز در همین ایام گفت:

«آمریکا به بررسی عملیات احتمالی نظامی از قبیل محاصره دریایی و هوایی ایران و جنگ در بیابان پرداخته است.»(1)

عملیات طبس در 5 اردیبهشت 1359، بخشی از تلاش های آمریکا برای آزاد کردن گروگان ها بود که با شکست آمریکا و به ویژه کارتر همراه شد.برژینسکی،بعد از این واقعه اظهار داشت:

«آمریکا قادر است تمام کوشش های لازم را به عمل آورد و تمام مسائل لازم نیز در اختیار دارد تا ایران را به قبول نظریات آمریکا وادار سازد.»(2)

در همین ایام،عراق علاوه بر ادامه و تشدید درگیری مرزی با ایران،در برخی از شهر های مرزی از جمله خرمشهر، توسط عوامل خود مبادرت به بمب گذاری و خرابکاری نمود. اوضاع جدید، دو کشور را در آستانه جنگ قرار داد طوری که محافل سیاسی- نظامی جهان به ارائه تحلیل های مختلفی در این باره پرداختند.

آمریکا نیز پس از عدم حصول نتیجه لازم و مطلوب از تشدید فشارهای داخلی و خارجی به جمهوری اسلامی به ویژه پس از شکست عملیات طبس، کودتای نوژه را که از مدتهای قبل طرح ریزی شده بود به اجرا گذارد. بنا به اطلاعات واصله،آمریکایی ها پس از ماجرای طبس طرح کودتا و جنگ را بررسی کرده و بنا به دلایلی، کودتا را در اولویت قرار می دهند، لیکن یکی از عوامل کودتا در قسمتی از اعترافاتش می نویسد:

«بحث بود که بین جنگ و کودتا ابتدا کدامیک شروع شود در صورت شکست کودتا، جو حاکم بر ارتش و بی اعتمادی و غیره،زمینه خوبی جهت ایجاد جنگ فراهم می نمود.»(3)

همزمان با کودتا عراق در 20 منطقه درگیری ایجاد کرد (4) و اوضاع را به گونه ای متشنج نمود که نظر ها از داخل به مسائل مرزی معطوف شود . ضمن اینکه بر اساس شواهد و قرائن عراق و برخی از کشور های منطقه، در کمک و حمایت از عناصر کودتاچی نقش فعال داشتند.

متعاقب شکست کودتا، صدام مجدداً برای آغاز جنگ اعلام آمادگی کرد. وی در یکی از سخنرانی های خود گفت:

« اینک برای استرداد سه جزیره واقع در خلیج(فارس) که توسط شاه اشغال شده است توانایی لازم را داریم.هرگز از زمان اشغال این سه جزیره ساکت ننشسته ایم و پیوسته از نظر نظامی و اقتصادی برای پس گرفتن سه جزیره مذکور، آمادگی داشتیم.»(5)

واگذاری نقش جدید به عراق-وزیرخارجه امریکا قبل از شروع جنگ گفت:«عراق، در آینده نقش مهمی برای غرب و شرق ایفا خواهد کرد.»-(6)، به منظور وادار کردن ایران به پذیرش  خواسته های مورد نظر امریکا -کارتر چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ ایرانی ها را بر سر عقل آورده باشد-چنانکه برژینسکی پیش از این مورد اشاره قرار داد و موجب گردید تا عراق بلافاصله پس از شکست کودتا، مقدمات لازم را با انتقال نیرو به مرز و گسترش درگیری در نوار مرزی فراهم سازد.

منابع:

مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

1)اداره کل مطبوعات و رسانه های خارجی وزارت ارشاد اسلامی "بررسی مطبوعات جهان" به نقل از دیلی اکسپرس، چاپ انگلستان، 11 آوریل 1980

2)روزنامه کیهان 18/2/1359

3)دفتر  سیاسی  سپاه اسناد دادستانی انقلاب اسلامی

4)روزنامه کیهان 21/4/1359

5)روزنامه واشنگتن پست، ژوئن 1980(تیر 1359)

6) کیهان 27/6/1359

 

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه بیستم تیر 1386 ، ساعت: 18:44 ، نگارنده: راوی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
sms

برادر کوچکتر شما قرار شبانه دوران سربازی رو میگذرونه. توی بنیاد تعاون که مسئولیتش تامین مسکن برای نظامی هاست. و البته اونجا، منشی مدیر عامل ام. حالا با این مقدمه، این شما و این هم مطلب بنده حقیر :

                     ----------------------------------------------------------

وسطِ آن همه هیاهو که بازنشستگان جان بر لب آمده در دفتر مدیر عامل خلق کرده بودند، صدای S.M.S آنقدرها، جذابیت نداشت. یک چشم به ونگ ونگ تلفنهای دفتر بود که مثل کودکی گرسنه، می گریستند و یک چشم، به سر و صدایِ پیرانِ برافروخته... حقیقتاً دود از کُنده بلند می شود... !

 

تلفن همراه را برداشتم.

طوریکه مراجعین متوجه نشوند، وگرنه، باید در آن حرارت که فریاد "بُردند و خوردند و ..." سر می دادند، جوابگوی آنها می شدم که: تو، که جوانی بیش نیستی، تلفن همراه را "از کجا آوردی؟" و احتمالاً نتیجه گیری می شود: که من هم، از همه جا بی خبر، "بُرده ام و خورده ام..."!

قبادی، پیام کوتاه فرستاده : آغاز هفته غرور آفرین دفاع مقدس، به شما و خانواده گرامیتان، هیچ ارتباطی ندارد!!

 

                   اس ام اس

 

مانده بودم، که بخندم یا نه! "قبادی"، مرا از جکوزی به حوضچهِ یخ انداخته بود. پیر مرد، که آستینش خالی بود، دلِ پُری داشت. با بغض و غم، داد می زد: "کاش دستم را، جا نگذاشته بودم، در آن روزها، تا حالیتان می کردم که ظلم، یعنی چه؟!"

 

خانم جوانی، عشوه کنان، از پشت گوشی، شماره فاکس دفتر را می پرسد. نگاهم می افتد به پایِ... نه! به جای خالی پاهایِ آن پیرمردی که پشت سر چند نفر، ته اتاق، روی ویلچر نشسته و اشاره می کند به من: "آب... یک لیوان!" قرص را می اندازد و تشکر می کند.

 

چند دقیقه است که فکر می کنم، در پاسخ S.M.S "قبادی" چه بنویسم.

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ، ساعت: 19:32 ، نگارنده: قرار شبانه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
علي علي مصطفي، مصطفي به گوشم!
خيلي شوخي ميکرد، با هر که روبرو ميشد تکه اي به او مي انداخت و رد مي شد؛ مگر آن که آن فرد عيب يا نقصي مي داشت. خدا خدا ميکرديم نکند يک نور بالا بخورد به تورش، آنوقت بود که آنقدر سر به سر يارو مي گذاشت تا اينکه طرف حرف بدي از دهانش خارج شود يا اينکه سرش را بيندازد پايين و برود. اما اين بار موضوع فرق ميکرد. اولين باري بود که مصطفي را مي ديد، براي چند لحظه جذب صورت استخواني و ته ريش تنک او شد. پيشاني پينه بسته و لبهاي خشکيده اش که وقتي بازشان کرد براي گفتن ”سلامٌ عليکم“ ترسيدم نکند پاره شود و خون از آن جاري شود، توجه علي را جلب کرده بود. علي، عجيب به مصطفي و ترکيب مردانه ي صورتش چشم دوخته بود. انگار در اين صورت زمخت، جمال حورالعيني ديده بود. حواسش نبود مصطفي دست دراز کرده و منتظر جواب سلام اوست. بعد از چند ثانيه که به خود آمد، گفت ”و عليکم! به به! اخوي! يک کم کود مپاشيدي محاسنت درآد! اين جوري خوب نيست تو ذوق ميزنه! ناسلامتي فردا اگه شهيد شي، عکستو نشون بدن، کسي باورش نميشه، ميگن اين که ريش نداشت! شهيد که بي ريش نمي شه!“ آشکارا مي خواست خود را از تک و تا نيندازد، وانمود ميکرد تحت تأثير مصطفي قرار نگرفته است. مصطفي فقط نگاهش ميکرد، با لبخندي که معنايش را نمي فهميدم به چشمان و لب و دهان علي – که همچنان داشت هزله ميگفت – خيره شده بود، همچون ماده شيري که به بره اش نگاه ميکند.

تو گوشش فرياد زدم: ”علي! ميريد با بچه ها جلوي خط، تو سوراخ زميني ها! تانکا که اومدن ...“ تشر زد: ”مي دونم بابا! تو هم فکر کردي ...“ حرفش را خورد. ”ما رفتيم“ دويد با يک دسته از بچه ها تو سوراخهايي که 50 متر جلوتر حفر کرده بوديم. آر پي جي زن بودند! به قول بهزاد، علي اينها خوزستان رو پر از خوز- تانکهاي سوخته ي دشمن- کرده بودند. منتظر شدند تا تانکها سر برسند. نمي خواستند موشک به هدر بدهند. به قول بهزاد ”پيرمردهاي شني زن“. علي گوش تيز کرده بود، وقتي تانک به 50 متريش رسيد، منتظر شديم بزنه، اما از تو سوراخ در نيومد، تو اون گرگ و ميش هم، حتي نور منورها هم کمک نميکرد بفهمم داره چي کار ميکنه! وقتي حدوداً تانک به 30 متريش رسيد يه دفعه مثل فنر از جاش پريد يا علي اي در باد پراکند و موشکي و ... تانک روي شني اش در جهت عقربه هاي ساعت ميچرخيد.
علي 4 تا تانک رو زده بود، يکي از بچه ها رو فرستادم جلو بهش پيغام بده سمت غرب رو بزنه. يکدفعه مصطفي رو ديدم که چفيه سياه بر سر، تيربارش را زير بغل گرفته و به سمت غرب خاکريز ميدود. انگار او هم پيغامم را دريافته بود. وقتي پيک از پيش علي برگشت، زير لب غرولندي کرد و ابرو درهم کشيد و رفت. معلوم نبود علي چي بهش گفته! علي بيرون اومد، مثل بچه راسو خزان خزان ميدويد. يک تي 72 رو ديدم که داره مستقيم مياد سمت علي. علي نگاهش رو سمت تانک برگردوند. ديد داره تخت گاز ميره سمت سوراخي که علي داره ميره سمتش. غرب خاکريز ما رو هدف گرفته بود. علي يک موشک از تو کوله اش درآورد و گذاشت زمين. آر پي جي رو از دوشش برداشت. رو دو زانو نشست. شروع کرد موشک رو جا انداختن تو سرلوله ي آر پي جي. با طمأنينه اين کار رو ميکرد. انگار ميخواست دوئل کنه، يه آر پي جي زن با خودم برداشتم، خزون دويدم سمت سوراخي که علي ازش در اومده بود، 50 متر جلوتر از خاکريز ما سمت جنوب.
وقتي به سوراخ رسيدم فرياد خفه اي زدم طوري که کسي نشنوه ”علي بزنش. معطل نکن!“ علي نگاهي به غرب انداخت که ماه داشت غروب ميکرد، لبخندش را در آن گرگ و ميش ديدم، برقي در نگاهش نبود، همان علي هميشگي. اما فرق ميکرد؛ نميفهميدم چرا. موشک رو جا انداخت. تانک نزديک ميشد. به آر پي جي زن همراهم گفتم اگه علي خطا زد تو بزن! نمي خواستم دو تا موشک حروم شه. آماده شد. علي چفيه سياهش رو از سر باز کرد، آرپي جي رو به دست راست گرفت رو زانو نشست و شليک کرد. موشکش از رو تانک رد شد و سينه ي آسمان را شکافت. آسمان به سرخي گراييده بود. تانک اما شليک نکرد، به تاخت مي آمد، سر همراهم داد کشيدم ”بزن! اون تانک لامصبو بزن“ شليک کرد اين يکي هم به خطا رفت. علي دست به فانوسقه برد، نارنجکي برداشت، ضامنش را کشيد و در مشت فشرد، تانک مي آمد، علي مي نگريست، من فرياد هاي خودم را هم نميشنيدم ”علي! يکي او لعنتي رو بزنه! آر پي جي زنا! اون تانک بي پدر رو بزنيد ...“ ديدم يک سري گلوله از کنار سر و گردن علي رد ميشه و به بدنه سرد تانک ميخوره و سرخ ميشه و کمونه ميکنه تو خاک. مصطفي بود، چفيه سياهش که بر سر کرده بود، باعث شد او را بشناسم. نميدانم چرا تيرش به علي نميخورد. تانک اما همچنان مي تاخت. تانک به ده متري علي رسيد، 5 متري، 2 متري. نگهان گلوله اي شليک کرد، علي نارنجک را رها کرد و برخاست از سمت چپ تانک بگريزد، نگاهش به سمت خاکريز برگشت. تانک قسمت غربي خاکريز را هدف گرفته بود از جنوب. علي چفيه سياهي را ديد که انگار دور توپي خوني بسته باشند و به هوا پرت کرده باشند، علي وا ماند. تانک اما مي آمد، علي نگاهش به خاکريز بود و دنبال مصطفي ميگشت در آن گرد و خاک ناشي از انفجار. تانک اما شني اش به کمر علی نزدیک شد، فانوسقه ي علي را گرفت و به زیر کشید ...

نميدانم چرا آسمان را غباري قرمز رنگ پاشيده بودند.


شلم شوربايي از ارميا، سفر به گراي 270 درجه، جبهه اي به عرض 6 متر و ...
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه نهم تیر 1386 ، ساعت: 23:15 ، نگارنده: جسد زنده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
یه مسافر
راوی
جنبشی استشهادی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
علیرضا
نویسنده آزاد
يونس
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
آرشیو تاریخی
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab