تبليغاتX
دفاع مقدس
ناخواسته فاسد می شویم ، فساد تدریجی است!( در لفافه با خودمان!)

خوش منبری بود شب عاشورا...

می گفت قاتل حسین(ع)  از اول قاتل حسین( ع) نبود، تدریجی قاتل حسین(ع) شد...!

اول نامه نوشتند که حسین(ع) جان بیا که در رکابت شمشیر میزنیم...

بعدها دلهایشان با حسین(ع) شد و شمشیرهایشان با یزید! و حکایت قلوبهم معک و سیوفهم علیک...!

بعد تر ها با خودشان گفتند ناچارا به یزید چراغ سبز نشان میدهیم اما انشالله که ماجرا فیصله پیدا می کند...

بعد تر از ان ماجرا جدی شد، گفتند نمی رویم به جنگ اما مجبور شدند...

بعد از ان گفتند می رویم وسط راه بر می گردیم...

ابن زیاد فهمید و مامور گماشت تا هر که برگشت گردن زنند...

گفتند می رویم انشالله که جنگ نمی شود...

اما ماجرا جدی تر از این حرفها بود، موعظه های حسین(ع) هم در صبح عاشورا افاقه نکرد...

فرمان رسید تیرها را در چله کمان کنید...

گفتند ما هم  تیری محض خود نمائی رها می کنیم چه معلوم در میان این تیرها، تیر ما به هدف بخورد...؟

اما...

.

اما پیکر حسین(ع) پر از تیر شد...

به همین راحتی...!

.

بعدها پشیمان شدند اما چه سود که دیگر تیرهایشان بر جان حسین(ع) اثر کرده بود...

تازه فهمیدند که چه شوخی شوخی و محض الکی قاتل حسین(ع) شدند...

شاید روزی که نامه فدایت شوم برای حسین فاطمه (س) می نوشتند در مخیله شان هم نمی گنجید که روزی پیکر او مملو از تیرهایشان خواهد شد...

.

اری، تدریجا قاتل حسین(ع) شدند و شاید ناخواسته ...

و حکایت همچنان باقی است و هر منکری به یکباره از ما سر نمیزند، حتی قاتل حسین(ع) شدن هم شاید تدریجی است...

تدریجا به منکرات مبتلا می شویم و شاید ناخواسته...!

من و تو هم از این قاعده مستثنی نیستیم ...

اول ، خواهر و برادریم و دوست...

بعد ، خواهر و برادر تر و دوست تر...

بعدتر ها ممکن است کار به جاهای باریک تر هم بکشد...!

ناخواسته البته...!

چه میدانی؟! ، خدا توجیه را از ادم نگیرد ...!

مهم این است که ناخواسته فاسد می شویم...

فساد هم تدریجی است...

و البته ناخواسته میمیریم...

اما...

.

.

.

.

« مرگ تدریجی نیست... »

اضافات:

- یوسف چرافرار می کنی ... " ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی..."

اما تو یوسفی، پیغمبر خدایی... آدمیزاد ...!

- من و تو هم حتی اگر یوسف باشیم باز هم ان النفس لامارة بالسوء صادقه ... الا ما رحم ربنا...!

- عرفه تو حرم اقا زیر بارون جای همتون خالی بود...

- وقتی سخنان چند سال پیش رهبری رو می شنیدم در مورد اینکه دشمنان هر کشوری رو که می خوان سرنگون کنن در اون کشور فساد رو رواج میدن تا به مرور از درون متلاشی شه  تارهای قلبم به لرزش در اومد! و در این صورت تذکر در مورد فساد ایا غیر از دفاعی مقدس است؟

- اصلا برام مهم نیست که 9 میلیون بسیجی داریم مهم اینه که یه مشت بسیجی واقعی داشته باشیم که سیاهی لشگر نیاید به کار / یکی مرد جنگی به از صد هزار...( چه ربطی داشت بعدا می گم!)

- حالا برو بشین چت کن ، برو تو بازار قدم بزن دلت باز شه قصه امروز ما به سر رسید! فقط یه جورایی مواظب این یارو ، استدراج هم باش!

- ای قشنگ،ای واژه های بهتر ، ای حلواشکری، ای لیمو شیرین،ای نون قندی، ای یارو !( اینم واسه اونی که تو پست قبلیم گفته بود از واژه های بهتری استفاده کنم!)

- دست اخر طبق معمول از من به خودم و شما نصیحت ، " بیاید بزرگ شیم!"

 

اضافات بعدا اضافه شده :

- این پست شیرین ترین پستی بود که در طول دوران وبلاگ نویسی نوشته بودم و بعد از نوشتنش حال خوشی بهم دست داد چرا که فکر کنم از سر درد بود و تعدادی از دوستان هم با خوندن این پست اومدن و درباره این موضوع با هم حرفیدیم اینقدری که خسته شدیم! و گویا این درد اونها هم بود و مشکل خیلی از ما و چه زیباست که بدونیم تو زندگی هر چیزی اداب و رسومی داره و حدود خاص خودش رو که ما ملزم به رعایت این حدود هستیم و ممکنه که من دوستان اینترنتیم رو خیلی دوست داشته باشم اما باید خدا رو دوست تر بدارم که خدایی ناکرده دوستان اینترنتی که قرار است همدیگه رو به خدا نزدیکتر کنیم ناخواسته سبب دوری ما از خدا نشوند و ما سبب دوری انها از خدا...!

 

 

- اَلهمَّ اغفِر لی و لِوالِدَیَّ وَارحَمهُما کَما رَبیانی صَغیرا...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه سی ام آذر 1386 ، ساعت: 14:1 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
علم عاشقانه و عشق عالمانه! ( قابل توجه بچه های هیئت!!!)

- " علامه جوادی آملی می گفت ...

می گفت: 80 درصدش علم است و 20 درصدش اشک و اه و ناله و .... "

 

- " ایت الله وحید بود، می گفت: امسال باید شهادت امام صادق(ع) رو بکنیم عاشورای دوم و ما هرچه داریم از امام صادق (ع) است و ... "

 

-" شاگرد ایت الله بهجت بود، منبر می رفت و روضه می خواند، می گفت: یه روز حضرت اقا منو کنار کشید و گفت : فلانی برای حرف من به اندازه یه پول سیاه ارزش قائلی؟ گفتم اقا این چه حرفیه می زنید، گفت جواب منو بده اره یا نه ؟ گفتم معلومه اقا...

 گفت: پس از امروز منبرت رو تعطیل کن برو بچسب به درست...! "


از این دست صحبتها و رفتار در کلام و سیره بزرگانمون زیاده اما کو گوش شنوا...؟

 کی4 ساعت بشینه چت کنه ، کی هر شب بره هیئت تا صبح سینه بزنه و با معدل 12 فارغ التحصیل شه ، کی مثل من 4 سال پشت کنکور بمونه  و کی...؟!

 یکی نیست بگه چرا به عشق حسین(ع) نمیشینی درس بخونی ، چرا به عشق حسین(ع) مطالعه نمی کنی و چرا دنبال علم عاشقانه نیستی؟

ای کاش عشق به حسین (ع) رو از سر همون علم به دست میاوردیم،  کاملا اگاهانه، یک عشق عالمانه به واسطه کسب یک علم عاشقانه چه زیبا بود اگر...

.

با تو ام؛ آی، بچه حزب الهی، روتو برنگردون با خود خودتم! اره...

نه ؛ اول با خودمم! اشتباه کردم، اقرار می کنم که اقرار به اشتباه بالاترین شجاعت است، و اولین شرط جنگاور بودن شجاعت است و بس...!

.

و عرصه جهاد همچنان پابرجاست اما به شکل دیگر و امروز جنگ، جنگ علم است و جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم در حال خاک خوردن...

خاک بر سرمان! که اطاعت را فقط در شعار خلاصه کردیم ، واژه ی جنبش نرم افزاری کم کمک ده ساله می شود و ما چقدر هم به دنبال تحققش بودیم...

تحقق واژه های قشنگ!!!!

رویای قشنگیست...

خدایش بیامرزاد...

.

 آی؛ بچه حزب الهی، با توام روتو برنگردون...!

 

 

« خاک بر سرمان...! »

=======================================================

یا صاحب ننگ و نام می باید بود

یا شهره ی خاص و عام می باید بود

القصه کمال جهد می باید کرد

در وادی خود تمام می باید بود

=======================================================

اضافات:

- حالا برو بشین چت کن، برو  بشین پای بازی برو بچه های افشین قطبی و تخمه بشکون!

-  بی خود سرت رو به نشانه تایید تکون نده، راست میگی عهد کن روزی یه ساعت هم واسه تحقق این واژه های قشنگ وقت بذاری، نگو وقت ندارم، واسه خیلی از امور نامربوط و بی خاصیت وقت داریم واسه این کار نه! ... اره جون اقای چیز!

- راستی از ثریا خبر داری! قرار بود بری از اونجا هم که شده علم ورداری بیاری ، روتو بر نگردون با توام ...!

- بنا شده تو دور جدید فعالیت دفاع مقدس سنت شکنی کنیم و پستهای خفن بذاریم و فقط در 8 سال دفاع مقدس خلاصه نشیم، هر چه مربوط به دفاع بود و جهاد شایسته انتشار است پیش قدم شدیم بلکم دیگران هم به ما بپیوندند.

- با چند تن از دوستان نویسنده قرار گذاشتیم در کنار این قسم پستهای متفرقه پستهای هدفداری رو در قالب چند شماره و در مورد موضوعات جالب انگیز ناک تنظیم کنیم تا دوزار کار موندگار هم کرده باشیم، که سهم من اخرالزمان شد، البت گفتیم کوتاه و وبلاگ پسند باشه نه طولانی و ثقیل تا بلکم ملت از خوندنش فرار نکن!

- امشب که این پست رو میذارم سالگرد ازدواج حضرت امیر (ع) و حضرت زهرا (س) است ، تبریک میگم و یه پست متفاوت در مورد ازدواج باشه طلب شما چون بسیاری از دوستان وبلاگی هم اخیرا ازدواج  کردند و یا در شرف ازدواجند!

- نویسندگان عزیز و خوانندگان معزز می تونن مطالب منتشره رو در قالب مطلبی نقد کنن؛ چه باک،  اینجا یه وبلاگ کاملا ازاده !

- کامنت میذارید من قال رو فراموش کنید و اگه راست می گید ماقال رو بچسبید، اره جونم! ... اره قربونش!

- می بینم که اضافات رو بی کم و کاست می خونی! خیلی خوبه ! کاش مطلب اصلی هم اینقده طرفدار داشت!

- وبلاگی با حدودا 20 نویسنده شرم دارد مهجور بماند، باشد که شرم کنیم...

- دست اخر از من به خودم و شما نصیحت ، " بیاید بزرگ شیم!"

=======================================================

 

" الَّهمَ ما کانَ مِن خَیرٍ فَمنک، لا حَمدَ لِی فیهِ وَ ما عَمِلتُ مِن سوءٍ فَقَد حَذَّرتَنیهِ لا عُذرَ لی فیه..."

 

"پروردگارا  انچه باشد از خیر از توست، و برای من در ان حمدی نیست، و هر چه بد کردم تو مرا از آن حذر دادی و عذری در آن ندارم..." 

 

اضافات در اضافات:

- اخیرا پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی  فعالیت خودش را شروع کرده است دوستان همکاری لازم را به عمل آورند. ( اینم گل روی رفیقمون!)

- یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد / جز برای فرجش هیچ دعایی نکنیم...

الهم عجل...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه بیستم آذر 1386 ، ساعت: 19:33 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
سالهای طولانی جهاد ...

یا حکیم

چه خوب گفتی امام خوبمان که فرمودید :

  (( جنگ  ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود، و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.))

    و مگر در گستره تاریخ هیچ زمانی بوده است که مقابله این دو تمام گشته باشد . چه بشر از همان زمان که پای بر زمین نهاد و از آن بهشت رانده شد ، زمین برایش محملی گردید تا  مقابله کفر و ایمان را ببنید و در این میان پیامبران بسیاری آمدند و بر این بشر بفمانند که از برای امر دیگری جز این نفس پرستی ها  به این دنیا پای نهادی ... 

اما چه سود ...

    انگاری تمامی آن شریعتهای آسمانی  برای این بشر کافی نبود و او هر آنی به دنبال  بهانه ای دوباره کفر آغاز می کرد . تا آنکه عصر پیامبر آخرین شد .

    پیامبر آخرین رسالت نهایی بشر را آورده بود و قرار بود بشر با آئین مصطفوی به روزگاران وعده داده شده خاتم الاوصیاء برسد . همه چیز در گفتار او رنگ و بوی دیگری داشت . تمام وجوه زندگی تعریفی دقیقتر و جدیدتر شد و برای رسیدن به سرمنزل مقصود راهی روشن نمایان شد . راهی که تنها در مبارزه خلاصه می شد . مبارزه با آن نیات نفسانی درونی یا جهاد اکبر و مبارزه با همه آن پرچم داران کفرو نفاق یا همان جهاد اصغر . شریعت محمد (ص) به مومنانش می آموخت که جبهه درونی یا همان جهاد اکبر بسیار مهمتر است از جبهه برونی یا  جهاد اصغر . چندی بعد آئین مصطفوی با امامت امیر المومنین (ع) بوی علوی گرفت و حالا دین پر مهر ومحبت مصطفی (ص) غیرت مرتضی (ع)  و فرزندانش را هم به همراه داشت و دارد .

    حالا قرنها گذشته و در طول این قرنها  روحیه شهادت طلبی و جهاد نمود خاصی دارد . شیعیان در طول این سالها هیچگاه آرام ننشستند و هیچگاه راضی نبودن تا ظلمی بیند و ساکت بنشینند .  انگاری هیچگاه راضی به وضع موجود نبودند و این چیزی نبود جز همان پیام درونی استراتژی انتظار . قرار نبود هیچگاه شیعه منفعل بماند . اصلا انتظار و انفعال هیچ رابطه ای با هم نداشتند و شیعه طی قرنها این را به خوبی ثابت کرد و درست آنگاه که احساس کرد می تواند حکومتی شیعی تشکیل دهد دست به کار شد .

    شیعه و جهاد و شهادت طلبی قرنهاست که با یکدیگر آمیخته شده اند و این ۱۴ قرن بهترین دلیل بر این مدعاست . و  جفاست که جهاد را فقط در این ۸ سال یا ۱۰ سال اخیر ببینیم . ما ۱۴ قرن است که مشغول جهادیم . از ظلمهای آل امیه و شکنجه ها و قتل عام های عباسیان گرفته تا تفرقه افکنی و فرقه سازی و شبهه اندازی دول استعماری دوران جدیدتر همه و همه ، تنها با خون شهدای راستین شیعه بی ثمر مانده اند . هرچند که دوران دفاع مقدس به جهت معاصر بودن و سابقه ذهنی و دیدن آثار آن برای همه مان ملموس تر است . اما این دلیلی نیست که تاریخ جهاد و مبارزه را فراموش کنیم .

.........................

پینوشت :

انشا الله قصد داریم تا تاریخ شهادت و جهاد را در طول این ۱۴ قرن بررسی کنیم . پیشاپیش از همه دوستانی که به هر شکل (تحقیقی - پژوهشی -جمع آوری مطالب و مستندات و عکس ) امکان همکاری برایشان میسر  است دعوت به همکاری می گردد . 

bazmandeh_135@yahoo.com 

منتظر راهنمایی و کمک همه دوستان هستیم .

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ، ساعت: 16:31 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مرغ عشق

- نه دیگر به این یکی دل نمیبندم. نه ... هر کدام را که ازش خوشم آمد، شهید کردند.

 پسر با اورکت رنگ و رو رفته ای که بر تنش زار میزد، جلوی گونی هایی که به عنوان پیشخوان روی هم چیده شده بودند، ایستاده بود. از شدت سرما قوز کرده بود و دستهایش را تا ته، در جیب اورکت فرو میبرد.

- به گمانم باید نوزده بیست سال داشته باشد. با این لاغری چگونه میخواهد ژ3 به دست گیرد؟ نشکند یک وقت کار دستمان دهد.

- پسر جان! گفتی اسمت چه بود؟

- برزو

مرد جا افتاده ای بود. مسئول لجستیک را میگویم. لجستیک که نه، آخر یک گروهان که پشتیبانی اش را نمی شود گفت لجستیک. بچه ها به اسم عمو زنجیرباف میشناختندش. وقتی اسم پسر را شنید، تعجب کرد. در این دوسالی که در جبهه بود همه اسمی شنیده بود به جز این آخری.

 

- عجب اسم با مسمایی، آق مهدی میگفت کلاش به شما ندهم. نگفت چرا. ببینم نکند تو هم با برنو کار میکنی؟

- اگه امام رضا بطلبه

عمو این بار به نرمی گفت: "پسرجان سرکارمان گذاشته ای؟ خب بگو با برنو کار میکنی ... ما اینجا تیر برنو نداریم. بایستی کلاش به دست بگیری، یا اینکه تیرت را خودت از یک جایی جور کنی."

- من گفتم با برنو کار میکنم؟

 

از اول گفتم این پسر یک چیز دیگه است. ببین چه طور عموی ما را به بازی گرفته است. من جای عمو بودم سریعاً یه گوشمالی ناز ازش قرض میگرفتم. حیف که خیلی نوربالاست این پسر.

 

- پس با چی کار میکنی؟

این را که گفت عصبانیت اش را همراه با بازدمش بیرون داد. یاد گرفته بود که مردانی که اینجا می آیند – حتی اگر سنشان ماقبل بلوغ باشد– آنچنان شایسته ی احترام اند که حتی اگر بلایی هم سرت آوردند، نوش کنی و هیچ مگویی. اینان یاوران حق بودند. البت از نوع بسیجی اش!

 

- عصبانی نشو عمو. من تک تیراندازم. فشنگ قناسه میخوام.

نه خدا! کور خواندی! نمیتوانی مرا متعجب کنی. من در ناصیه ی این بچه میدیدم که عادی نیست. اگر میگفت تانک اندازم هم باورش میکردم. تک تیراندازی که جای خود دارد.

- اخوی بیا بگیر. این هم از مهمات شما، چیه؟ چرا نگاه میکنی؟ تیر جنگی که نیست، مشقیه. مشقی یعنی برای مشق کردن تیر اندازی، برای تمرین. تو عملیات، ان شاء الله، جنگی اش رو بهت میدهم بری دمار از روزگار اون صدامیا در بیاوری. اخوی بیار جلو اون جیب اورکتت رو.

- بسم الله

 

***************

- این مدتی که اینجا بودم، نه دیدم که به کسی التماس دعا بگوید، نه تسبیحی دستش دیدم و نه نماز شبی. این گورهای نصفه ی بچه ها رو هم آمارش را دارم. همه داشتند به غیر این بچه. اسمش چه بود؟ برزو؟ یک بار هم سینی چای را از من نگرفت، حتی تعارف کمک هم نزد. عجب بچه ای بود. اسمش چه بود؟ برزو؟

 

مش حمید، پیرمردی که به علت کهولت سن، او را به خط نبرده بودند، چادر دسته ی سه – همان دسته ای که برزو عضوش بود- را جارو میزد و با من درد و دل میکرد. میدانست آنجایم. مخاطبش هم من بودم. نمیدانم میدانست حرفهایش را میفهمم یا اینکه من برایش حکم دیوار را داشتم.

-  اِ اِ کار خدا رو ببین! یه بار ندیدم پوتینای کسی رو واکس بزنه! دیدی؟ ای خدا! مصبتو شکر. حکمتتو شکر.

هیچ کس با برزو زیاد گرم نمیگرفت. آخر یک کلام درست و حسابی از دهانش که بیرون نمیآمد. همه اش با کنایه حرف میزد. نصف جمله هایش این بود: "اگر امام رضا بطلبه". اگر چای به او تعارف میکردند همین را میگفت، اگر از او سوالی میپرسیدند که جوابش با بله یا خیر می آمد، او به جای جواب همین را میگفت. بعدها فهمیدند این معنای بله را نمیدهد. این را اولین بار عمو زنجیرباف فهمید، همان مرد قوی هیکل پشتیبانی. اگر هم از او درباره ی مسائلی میپرسیدند که نمیخواست جواب دهد، میگفت "هر چی خدا بخواد همون میشه"

***************

یک هفته بعد، اتوبوسهای پر از خط و آمبولانسهای خالی از پشت خط، به قرارگاه رسیدند. اسامی شهدا، مجروحین و مفقودین را به عمو داده بودند تا آمارگیری نهایی را از گروهان انجام دهد. عمو عادت داشت که لیست را برای من بلند بخواند کنار هر اسمی توضیحی هم میداد و آهی هم میکشید. آهش را نمیدانم از فقدان شهید میگفت یا از حسرت شهادت؛ همین قدر میدانم که وقتی کارش تمام میشد، برمیخاست، با گوشه ی آستین چشمهایش را پاک میکرد. آخر پشت به من مینشست. شاید میدانست که اشکهایش را میبینم و میفهمم. به همین علت مرا هم نامحرم اشک خویش میدانست. وقتی لیست را چک کرد و کارش تمام شد، "تمت" ای گفت و برخاست، با پشت آستین اورکتش گوشه ی چشمهایش را پاک کرد. دستی به کمر گرفت و شانه هایش را به عقب داد. میخواست خستگی این عملیات را با تمام وجود از خویش دور سازد.

- آه! این عملیات هم گذشت. بذار ببینم

منتظر بودم عمو متوجه شود، شد ولی یک کم دیرتر از آنچه من انتظارش را داشتم.

- اسم این پسره برزو تو لیست نبود. تو بچه هایی هم که برگشتند ندیدمش.

وقتی چنین مواردی پیش می آمد، وظیفه ی عمو بود که به حاج مهدی، فرمانده ی گروهان اطلاع دهد. این شد که برگشت کلاهش را بردارد و به چادر فرماندهی رود.

 

- سلام عمو، خوبی حاجی؟

صدای حاج مهدی بود، ظاهراً پیش دستی کرده بود و او به دیدار عمو آمده بود به سنگر پشتیبانی.

- به به، آق مهدی! عمو میخواستم بیام پیشت. لیست رو که نگاه کردم ...

آق مهدی پرید وسط حرف عمو: "دیدی که یک نفر نیست، نه؟

- آره! فکر بد نکن. شهید برزو از ...

به اینجا که رسید آشکارا متوجه شد اشتباه کرده است، انگشت سبابه به دهان گزید.

- یعنی شهید شده؟

- عمو، بی خیال براش دعا کن. این مورد اطلاعاتیه. بین خودمون میمونه دیگه؟

- اره

عمو دستش به چانه کشیده میشد و پایش بر سطح سنگر، بدنش روی خیالات مختلف غوطه ور بود اوهامش در فضایی گرگ و میش، به دنبال حقیقت میگشت.

- فقط یه سوال

- بفرما عمو

- بهشتی یا جهنمی؟

آقا مهدی ظاهراً نمیخواست زیاد معطل شود، پاسخ گفت: "این چه سوالیه؟ السابقون لسابقون ..." آهی کشید و ادامه داد: "من برم، عمو سفارش نکنم. قضیه طبقه بندیه. التماس دعا"

- علی علی

چادری را که به عنوان در استفاده میشد کنار زد و به بیرون رفت. عمو را دیدم که سه کنج دیوار را با صورتش نشانه گرفته و تکان نمیخورد. بعد مدتی شانه هایش جریان هوا را به بالا و پایین میراندند. عمو داشت گریه میکرد.

- راستی عمو

حاجی مهدی برگشت به داخل چادر و بی اینکه نگاهی به عمو و احوالاتش بیاندازد، گویی انتظارش را داشت و متعجب نشده بود، به من نگاهی کرد و گفت:

- سید طاها، شهید سید طاها، همان برزو، سفارش کرد این مرغ عشق را آزاد کنی، این مرغ عشق عطیه ی خداست، قدرش را بدان، آزادش کن. 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ، ساعت: 10:3 ، نگارنده: جسد زنده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
معجوني به نام "مسيحيت صهيونيست"

مسيحيان صهيونيست‌، از خواسته‌ها و ويژگي‌هاي‌ خاصي‌ برخوردارند، مثلاً تشويق‌ گفت‌وگوهاي‌ يهودي‌ و مسيحي‌، مقابله‌ با افكار ضد يهودي‌، آموزش‌ با نگرش‌ به‌ ريشه‌هاي‌ يهودي‌ دين‌ مسيح‌، مخالفت‌ با مقامات‌ يهودي ‌ميانه‌روي‌ اسرائيلي‌ خواهان‌ روش‌ مصالحه‌­جويانه­ی‌ حل بحران‌ خاورميانه‌، به‌ويژه‌، آخرالزمان‌شناسي‌ از كتاب‌ مقدس‌. پيروان‌ اين‌ نظريه‌ و مكتب‌، خود را از مبلغان‌ انجيلي‌ مي‌دانند و اعتقاد دارند، هواداران مذهب‌ مسيحيت ‌صهيونيستي‌، مسيحيان‌ دوباره‌ متولد شده‌اي‌اند كه‌ آن‌ها فقط‌ اهل‌ نجات‌اند و ديگران‌ هلاك‌ خواهند شد. آن‌ها، تعصب‌ ويژه‌اي‌ به‌ صهيونيسم‌ نشان‌ مي‌دهند. تعصب‌ اين‌ مسيحيان‌، بيش‌ از صهيونيست‌هاي‌ مقيم‌ اسرائيل‌ و آمريكاست‌. به‌ هر روي‌، كنكاش‌ بيش‌تر در انديشه‌ مسيحيت‌ صهيونيستي‌، جنبه‌هاي‌ ديگري‌ از عقايد آنان‌ را به‌ اين‌ شرح‌ روشن‌ مي‌سازد.

دوره­ی‌ سرخوشي‌:

مسيحيان‌ صهيونيست‌، معتقد به‌ هفت‌ مرحله‌ يا هفت ‌مشيّت‌ الهي‌اند كه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ در آخرالزمان‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوند:

1ـ بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ فلسطين‌

2ـ ايجاد دولت‌ يهود در آن

3ـ موعظه‌ شدن‌ بني‌اسرائيل‌ و ديگر مردم‌ دنيا به‌ وسيله‌ انجيل‌

4ـ دوره‌ وجد يا سرخوشي، ‌يعني‌: به‌ بهشت‌ رفتن‌ كليه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كليسا‌ ايمان‌ آورده‌اند

5ـ دوره‌ی هفت‌ ساله‌ حكومت دجال‌ يا آنتي‌كراست ‌(ضد مسيح‌) و فلاكت‌ يهوديان‌ و سايرين‌

6ـ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ يا جنگ‌ همه‌گير كه‌ در آن‌، همه‌ زمين‌ به ‌سختي‌ نابود خواهد شد

7ـ شكست‌ لشكريان‌ دجال‌ و ايجاد حكومت‌ مسيح‌ به‌ پايتختي‌ قدس‌ (اورشليم‌)، در اين‌ دوره‌، يهوديان‌ به‌ مسيح‌ ايمان ‌مي‌آورند.

اعتقاد بر آن‌ است‌ كه‌ مرحله‌ اول ‌(تا سال‌ 1948) و دوم ‌(در سال ‌1948) تحقق‌ يافته‌ و اينك‌، دنيا در مرحله‌ سوم‌ (كليساي‌ تلويزيوني‌) به‌ سرمي‌برد و بقيه‌­ی مراحل‌ تا سال‌ 2007 و به‌ اعتقاد برخي‌ تا سال‌ 2026 تحقق‌ خواهد يافت‌. در مرحله‌ی چهارم‌ اين‌ نظريه‌، گرچه‌ اختلاف‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، ولي‌ يكي‌ از روايت‌ها از اين‌ مرحله‌ آن‌ است‌ كه‌ دوره‌اي‌ است‌ كه‌ مسيح ‌مي‌آيد و در برابر مسيحيان‌ صهيونيست‌ ظاهر مي‌شود و عده‌اي‌ ـ به‌ روايتي‌144 نفر ـ را با سفينه‌ به‌ بهشت‌ مي‌برد و در آن‌، به‌ مشاهده‌ی نابودي‌ جهان ‌طي‌ جنگ‌ آرماگدون‌ مي‌نشيند، ولي‌ مسيح‌ در گيرودار نابودي‌ جهان‌، به‌زمين‌ برمي‌ گردد و در جنگ‌ آرماگدون‌، بر سپاه‌ شر پيروز مي‌شود.

هفت‌ ساله‌ فلاكت‌:

مرگ بر اسرائیل

نويسنده‌اي‌ ديگر، مراحل‌ هفت‌گانه‌ی انديشه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ كه‌ به‌ اعتقاد آنان‌ در كتاب‌هاي‌ مقدس‌ (عهد عتيق‌ و جديد) آمده ‌و يا پيش‌بيني‌ شده‌، را با كمي‌ تفاوت‌، اين‌ گونه‌ برمي‌شمارد:

1ـ بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ ارض‌ موعود (فلسطين‌)

2ـ ايجاد دولت‌ يهودي‌ در ارض‌ موعود

3ـ موعظه‌ شدن‌ بني‌اسرائيل‌ و ديگر مردم‌ دنيا به‌ انجيل‌

4ـ به‌ بهشت‌ رفتن‌كليه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كليسا ايمان‌ آورده‌اند

5ـ دوران‌ هفت‌ ساله‌ فلاكت‌. در اين ‌مرحله‌ يهوديان‌ و ديگر مؤمنان‌ از سوي‌ دجال‌، ظلم‌ خواهند ديد

6 ـ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌، جنگي‌ كه‌ در صحراي‌ مگيدو يا هارمجدو و در اسرائيل‌ به‌وقوع‌ مي‌پيوند

7ـ شكست‌ لشكريان‌ دجال‌ و استقرار هزار ساله‌ مسيح‌ در اورشليم‌

اين‌ پادشاهي‌ به‌ وسيله‌ی يهوديان‌ مسيحي‌ شده‌ اداره‌ مي‌شود. در دوره‌ هفت‌ ساله‌ فلاكت‌، دجال‌ در نيمه‌ اول‌ هفت‌ ساله‌، صلح‌ ظاهري‌ ايجاد مي‌كند و در نيمه‌ی دوم‌ آن‌ به‌ اسرائيل‌ حمله‌ مي‌نمايد، بيت‌المقدس‌ را بر محاصره‌ در مي‌آورد و صحنه‌ را براي‌ نبرد نهايي‌ يا جنگ‌ آرماگدون‌  فراهم ‌مي‌سازد. در اين‌ زمان‌، عيسي‌ سوار بر اسبي‌ سفيد به‌ زمين‌ مي‌آيد و در پي ‌او، مؤمنان‌ از ابرها سرازير مي‌شوند و جنگ‌ را به‌ نفع‌ خود پايان‌ مي‌دهند و حكومت‌ هزار ساله‌ خود را شروع‌ مي‌كند. برخي‌ هم‌ وقوع‌ هفت‌ سالة‌ رنج‌ و محنت‌ را هم‌زمان‌ با آغاز آرماگدون‌ مي‌دانند، يعني‌ اين‌ جنگ‌ هفت‌ سال‌ طول‌ مي‌كشد. پس‌ از هفت‌ سال‌، مسيح‌ وارد عرصه‌ی كارزار شده‌ و به‌ پيروزي‌ نهايي‌ دست‌ مي‌يابد.

جنگ‌ آرماگدون‌:

مطابق‌ اعتقادات‌ مسيحيان‌ صهيونيست‌، حوادث‌ زير بايد به‌وقوع‌ بپيوندد تا مسيح‌ دوباره‌ ظهور كند و البته‌ پيروان‌ نظريه‌ و انديشه‌ی مسيحيت‌ صهيونيستي‌، وظيفه‌ دارند براي‌ تسريع‌ در عملي‌ شدن‌ اين ‌حوادث‌، كوشش‌ نمايند:

1- يهوديان‌ از سراسر جهان‌، بايد به‌ فلسطين‌ آورده‌ شوند و كشور اسرائيل‌ در گستره‌اي‌ از رودخانة‌ نيل‌ تا فرات‌ به‌ وجود آيد. يهودياني‌ كه‌ دست‌ به‌ اين‌ مهاجرت‌ مي‌زنند، اهل‌ نجات‌ خواهند بود

2- يهوديان‌ بايد دو مسجدالاقصي‌ و صخره‌ در بيت‌المقدس‌ را منهدم‌ كنند و بر جاي‌ آن‌، معبد بزرگ‌ يهوديان‌ را بنا نهند

3- روزي‌ كه‌ يهوديان‌ مسجدالاقصي‌ و صخره‌ را منهدم‌ نمايند، جنگ‌ نهايي‌ مقدس‌ يا آرماگدون‌ به ‌رهبري‌ آمريكا و انگليس‌ آغاز شده‌ و در اين‌ جنگ‌ تمام‌ جهان‌ نابود خواهد شد

4- روزي‌ كه‌ جنگ‌ آرماگدون‌ آغاز مي‌شود، تمامي‌ مسيحيان‌، توسط‌ يك‌ سفينه‌ از دنيا به‌ بهشت‌ منتقل‌ مي‌شوند و از آن‌ جا همراه‌ مسيح‌، نظاره‌گر نابودي‌ جهان‌ و عذاب‌ سخت‌ خواهند بود

5- در جنگ‌ آرماگدون‌، زماني‌ كه‌ ضد مسيح‌ يا دجال‌، در حال‌ دست‌يابي‌ به‌ پيروزي‌ است‌، مسيح‌ همراه ‌مسيحيان‌ به‌ بهشت‌ رفته‌، ظهور مي‌كند، ضد مسيح‌ را شكست‌ مي‌دهد و حكومت‌ جهاني‌ خود به‌ مركزيت‌ بيت‌المقدس‌ را برپا خواهد كرد.

از وجوه‌ مشترك‌ِ برجسته­ی‌ همه‌ كساني‌ كه‌ مراحل‌ چندگانه‌ی انديشه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ را برشمرده‌اند، جنگ‌ آرماگدون‌ يا جنگ‌ فرات‌ است‌. جنگ‌ آرماگدون‌ در دره‌ی مجدو در دشت‌ خزرال‌ واقع‌ در شمال‌ اسرائيل‌ و در كرانه‌ی اسرائيل‌ و در ساحل‌ غربي‌ رود اردن‌ روي‌ مي‌دهد. گفته‌ مي‌شود كه‌ آيه‌ی زير در صحيفه‌ی خزيقال‌ و زكرياي‌ نبي‌ درباره‌ی اين‌ جنگ‌ است‌:

الف‌- «باران‌هاي‌ سيل‌آسا و تگرگ‌هاي‌ سخت‌ آتش‌ و گوگرد، تكان‌هاي‌ سختي‌ در زمين‌ پديد خواهد آورد. كوه‌ها سرنگون‌ خواهند شد، صخره‌ها خواهند افتاد و جميع ‌حصارهاي‌ زمين‌ منهدم‌ خواهد شد

ب‌ـ «گوشت‌ ايشان‌ در حالي‌ كه‌ بر پاهاي‌ خويش‌ ايستاده‌اند، كاهيده‌ خواهد شد و چشمان‌ ايشان‌ در جاي ‌خود گداخته‌ خواهد شد و زبان‌هاي‌شان‌ در دهان‌شان‌ كاهيده‌ خواهد شد

مسيحيان‌ صهيونيست‌ از كنار هم‌ قرار دادن‌ اين‌ دو آيه‌ نتيجه‌ مي‌گيرند، اين‌جنگ‌، اتمي‌ و نوتروني‌ خواهد بود.

هزاره‌گرايي‌:

گريس هال‌سل‌ در جريان‌ دومين‌ گشت‌ سياحتي‌ خود به ‌اسرائيل‌، از براد يك‌ مسيحي‌ صهيونيست‌ پروپا قرص‌، خواست ‌رويدادهايي‌ را كه‌ پيش‌ از دوران‌ هفتم‌ روي‌ مي‌دهد بشمارد. براد چنين‌آغاز كرد:

اول‌، بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ سرزمين‌ فلسطين

دوم تأسيس‌ دولت‌ يهود، استقرار دوباره‌ی يهوديان‌ در ارض‌ موعود و تشكيل‌ اسرائيل. نشانه‌ی آن‌ است‌ كه‌ نقشه‌ی الهي‌ در حال‌ اجرا شدن‌ است‌ و دومين‌ ظهور نجات‌ دهنده‌ی مسيحيان‌ قطعي‌ است‌. براد مي‌افزايد: ايجاد دولت‌ اسرائيل‌، خطيرترين‌ و مهم‌ترين‌ رويداد تاريخ‌ معاصر است‌. اين‌ رويداد، معرف‌ نخستين‌ گام‌، يعني‌ آغاز آخرالزمان‌ است‌.

سوم‌، تبليغ‌ كلام‌ خدا براي‌ همه­ی‌ ملت‌ها از جمله ‌اسرائيل‌.

چهارم‌، ربودگي‌ يا عروج‌ به‌ ملكوت‌ كليسا.

پنجم‌، آزمايش‌ سخت‌ كه‌ دوران‌ رنج‌ و محنت‌ عظيمي‌ خواهد بود. در عرض‌ هفت‌ سال‌، همه‌ی كساني‌ كه‌ ربوده نشده‌اند، گرفتار زجر و آزار بزرگي‌ از سوي‌ دجال‌ خواهند شد.

ششم‌، نبرد هارمجدون‌.

در اين‌ نبرد، يهوديان‌، همه‌ی سرزميني‌ را كه ‌خداوند به‌ عبرانيان‌ داده‌ است‌ آزاد مي‌سازند، يعني‌ قبل‌ از آن‌كه‌ مسيح ‌بتواند باز گردد (مرحله‌ی هفتم‌)، يهوديان‌ بايد مالك‌ تمام‌ سرزمين‌هايي‌ بشوند كه‌ خداوند به‌ آنان‌ وعده‌ داده‌ است‌.

در حقيقت‌، عرب‌ها بايد از اين ‌سرزمين‌ها بروند، زيرا كه‌ اين‌ زمين‌ها، تنها به‌ يهوديان‌ تعلق‌ دارد. خداوند همه­ی‌ اين‌ سرزمين‌ها را به‌ يهوديان‌ داده‌ است‌. به‌ هر روي‌، همه‌ی اين‌ حوادث‌ بايد در آغاز هزاره‌ی سوم‌ ميلادي‌ روي‌ دهد. به‌ همين‌ رو، نظريه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ را هزاره‌گرايي‌ هم‌ ناميده‌اند؛ چرا كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ (تورات‌) بر وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ در هزاره‌ی سوم‌ اشاره‌ شده‌ يا اينكه‌ چنين‌ تفسيري‌ از آن‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌. البته‌، گاه‌ هزاره‌گرايي‌ به‌ آن‌ مفهوم‌ است‌: زماني‌ كه ‌عيسي‌ مسيح‌، از آسمان‌ به‌ زمين‌ مي‌آيد، دجال‌ را مي­كشد و هزار سال‌ حكومت‌ مي‌كند و گاه‌ نيز هزاره‌گرايي‌ مسيحي‌ بر اين‌ تفكر استوار است‌ كه ‌در ابتداي‌ هر هزاره‌، اتفاق مهمي‌ روي‌ مي‌دهد.

نتيجه‌ اين‌كه‌،

 علي‌ رغم‌ تناقص‌ شكلي‌ و محتوايي‌ مراحل‌ ظهور مسيح‌ (نظريه‌ی مسيحيت‌ صهيونيستي‌) و نيز با صرف‌­نظر از ترديدهاي‌ جدي‌ كه‌ درباره‌ی انطباق آن‌ با آموزه‌هاي‌ توراتي‌ و انجيلي‌ وجود دارد و... از چند ويژگي ‌مشترك‌ برخوردار است‌ كه‌  مهم‌ترين‌ آن‌، به‌ دليل‌ وقوع‌ و تحقق‌ عيني‌، مرحله‌ی اول‌ و دوم‌، يعني‌ گرد آوردن‌ يا آمدن‌ يهوديان‌ در ارض‌ موعود يا فلسطين‌ و تأسيس‌ يك‌ دولت‌ يهودي‌ به‌ مركزيت‌ بيت‌المقدس‌ و در گستره‌اي‌ از نيل‌ تا فرات‌ است‌. علت‌ توجة‌ مسيحيان‌ صهيونيست‌ به‌ مهاجرت‌ يهود و دولت‌ يهود آن‌ است‌ كه‌:

«1ـ يهوديان‌ امت‌ برگزيده‌ی خدا هستند، لذا همه‌ی كساني‌ كه‌ به‌ يهوديان‌ دعا مي‌كنند، خدا به‌ آن‌ها بركت‌ مي‌دهد،

2 ـ خدا در طرح‌ كلي‌ خود درباره‌ی هستي‌، جايي‌ براي‌ اعراب‌ فلسطيني‌ در نظر نگرفته‌، توجه‌ خدا تنها معطوف‌ به‌ يهوديان‌ است‌،

3 ـ خدا در همه‌ی كارهايي‌ كه‌ اسرائيل‌ انجام‌ مي‌دهد، دستي‌دارد، يعني‌ خداوند هميشه‌ در طرف‌ اسرائيل‌ است‌،

4 ـ اسرائيل‌، تو را دوست‌ مي‌داريم‌، چون‌ خدا تو را دوست‌ دارد و اگر عرب‌ها دشمن ‌اسرائيل‌اند، پس‌ دشمن‌ خدايند،

5 ـ خداوند به‌ اين‌ دليل‌ با آمريكا مهربان‌است‌ كه‌ آمريكا نسبت‌ به‌ يهوديان‌ مهربان‌ است‌ و

6ـ اگر ما پشتيباني‌ از اسرائيل‌ را رها كنيم‌، اهميت‌ خود را در نزد خداوند از دست‌ مي‌دهيم‌

نکته : مسيحيت صهيونيست صهيونيسم مسيحي صهيونيزم مسيحي ضد مسيح آرماگدون هارمجدون هزاره گرايي  

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ، ساعت: 9:54 ، نگارنده: |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
فن­آوری بسیج

منبع: وبلاگ نسل خمینی

خمینی کبیر به عنوان خلاصه­ی خوبی­ها و چکیده­ی مکتب تشیع است که پس از گذشت قرن­ها از صدر اسلام ظهور کرد تا به بشر نشان دهد که چه­گونه باید زیست؟ او تابلوی تمام­نمای اسلام ناب در عصر حاضر است. او توانست با استخراج منابع عظیم مکتب اسلام مدلی کامل را برای اداره­ی جهان و مبارزه با بی­عدالتی و ظلم و ستم در جهان ارائه کند. او برای همه­ی مشکلات فرمول مقابله داشت.

میقات پابرهنگانبی­شک می­توان پس از نظریه­ی حکومت اسلامی، بسیج مستضعفین را اصلی­ترین و شاخص­ترین ویژه­گی تفکر خمینی کبیر و رکن اصلی مکتب خمینی که همان مکتب اسلام ناب است نامید.

بسیج مستضعفین نیز مانند همه­ی شاخص­های رهبری خمینی کبیر، ریشه در آموزه­های مکتب اسلام داشت و طبیعتا این آموزه نیز مانند سایر آموزه­های آسمانی اسلام دارای وجوهی گوناگون در عین وحدت شکل است.

بر اساس یکی از احکام اسلامی شما روزه می­گیرید، این روزه­داری هم عبادت است، هم شاخصه­های بسیار عمیق اجتماعی در خود دارد، هم از نظر سلامتی دارای ابعاد بسیار عمیقی است و هم سایر وجوه دیگری که الزاما مکشوف نیست.

به نظر می­رسد بسیج مستضعفین نیز مانند سایر آموزه­های سیاسی اسلام دارای وجوه گوناگون از وجوهی کاملا آسمانی تا وجوهی مادی و زمینی باشد.

قضیه بسیج همان مساله ای است که در صدر اسلام بوده است . وقتی جنگ می شد، طوایف مختلف می آمدند و به جنگ می رفتند و این مساله جدیدی نیست و در اسلام سابقه داشته است . و چون مقصد ما اسلام است، باید هر جوانی یک نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هرکس در هر شغلی که هست مهیا باشد برای جلوگیری از کفر و الحاد و هجوم بیگانگان . من در این مدتی که از بسیج مسائلی شنیده ام، به خوبی شنیده ام و فعالیت شما بسیار خوب بوده است و امیدوارم بهتر شود .25/1/64

اما از دیدی فارغ از نگاه­های فرامادی، می­توان بسیج را از منظر یک فن­آوری مدیریتی و رهبری نگریست. «فن­آوری بسیج» به عنوان یک نوآوری در عرصه­ی اداره­ی انقلاب بی­سابقه بوده است. ویژه­گی­های بسیج که در کلام امام تبیین شده، همه­گی حاکی از مدلی کاملا ویژه با متدولوژی منحصربه­فرد و اهداف بسیار والا برای آن است.

فن­آوری بسیج برای به­گردش درآوردن چرخ انقلاب در میان سنگلاخ­های نظام طاغوتی که ریشه در مغزها و فرهنگ انسان­ها دوانده بود امری لازم و ضروری بود. بدون این فن­آوری و با ابزار سنتی حکومتی هرگز نمی­شد انقلابی چنین ریشه­ای را حفظ نموده، گسترش داد.

تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد. 2/9/67

این فن­آوری در عرصه­های گوناگونی به خوبی خود را نشان داد. به خوبی به­خاطر می­آورم در اوایل سال 1358 که انقلاب به تازه­گی پیروز شده بود و نهادهای امنیتی همه­گی فروریخته بودند، با فرمان امام چه­طور مردم محل همه دست به دست هم دادند و با وسایل ابتدایی در هر محل خود دور هم جمع شدند و امنیت محل را در غیاب شهربانی و ژاندارمری و ... تامین می­کردند. شب­ها پست می­دادند و روزها حواسشان به ضدانقلاب بود.

حقیقتا اگر بسیج مردمی نبود هرگز انقلاب نمی­توانست از دست دشمنان شرور سر سالم به­در برد.

فن­آوری بسیج با خلق قدرتی بی­پایان برای انقلاب توانست در عرصه­های بسیار خطیر، موجودیت نظام را تضمین کند.

این فن­آوری توانست در ایران با استفاده از پتانسیل عظیم اراده­ها و آموزه­های اسلامی، مغزها و انگیزه­ها، اراده­ها و روح­ها و جسم­های میلیونی ملت ایران را به­کار گیرد و سرعت انقلاب را آن­قدر زیاد کند که پردازش تحلیل­گران سیاسی جهان پس از 30 سال هنوز نتوانسته آن را درک کند. جنگ هشت­ساله منهای بسیج، یک شکست و سرشکسته­گی تاریخی برای ایرانیان بود تا آن­که تا ابد نتوانند سر در مقابل ملل دیگر بلند کنند.

ای مستضعفان جهان! بپا خیزید و خود را از چنگال ستمگران جنایتکار نجات دهید. و ای مسلمانان غیرتمند اقطار عالم! از خواب غفلت برخیزید و اسلام و کشورهای اسلامی را از دست استعمارگران و وابستگان به آنان رهائی بخشید.

من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی، الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملت های مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بت های بزرگ و جایگزینی اسلام و توحید به جای شرک و زندقه و عدل و داد به جای ستمگری و بیدادگری و قرن انسان های متعهد به جای آدمخواران بی فرهنگ باشد.  21/12/58

فن­آوری بسیج بی­شک اختراعی است که سرنوشت قرن 21 را تغییر خواهد داد و نمونه­هایی از فراگیر شدن آن را امروز در لبنان و سایر ملل اسلامی شاهد هستیم. بی­شک غفلت از این فن­آوری قدرت­زا و تحول­آفرین که مانند سایر فن­آوری­های نوین تاریخ بشری را تحت تأثیر قرار می­دهد، خسارت جبران­ناپذیری را به همراه خواهد داشت.

خمینی کبیر این فن­آوری را به بشر هدیه داد تا به کمک آن بتواند از زیر بار ظلم و بی­داد رهایی یابد و بشر تا ابد مدیون خمینی خواهد ماند.

 

در پایان یک­بار تئوری فن­آوری بسیج را از قلم خالق آن مرور می­کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

نظریه بسیج مستضعفینتشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.

در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصا جنگ، بودند نهادها و گروه های فراوانی که با ایثار و خلوص و فداکاری و شهادت طلبی، کشور و انقلاب را بیمه کردند. ولی حقیقتا اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود! بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوات یقین حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را که همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند.

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام. من مجددا به همه ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض می کنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده اندیشی این است که تصور کنیم جهانخواران خصوصا آمریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند لحظه ای نباید از کید دشمنان غافل بمانیم، در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - موج می زند باید برای شکستن، امواج طوفان ها و فتنه ها و جلوگیری از سیل آفت ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتی که در خط اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد.  

خلاصه کلام، اگر بر کشوری ندای دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم. بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکی از ضروری ترین تشکل ها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند، فرزندان بسیجی ام در این مراکز، پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام می پذیرد. و مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پاسگاه علمی است. حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد. شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری های شماست مسئولین تنها با پشتوانه شماست که می توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون آمریکا و شوروی می شود به زندگی مسالمت آمیز توام با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می شود که ریشه ضدانقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد.

من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم که اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تاکید می کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصا از فرماندهان عزیز آن تشکر می کنم و از دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهدای عزیز و گمنام بسیج را که به نعمت همجواری اهل بیت - علیهم السلام - مغتنم و جانبازان عزیز را شفا و اسرا و مفقودین عزیز را سالما به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوکت این نهاد مقدس و مردمی که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا هستند بیفزاید.  

والسلام علیکم و رحمه الله 

روح الله الموسوی الخمینی

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه دوم آذر 1386 ، ساعت: 23:21 ، نگارنده: حمید بزم شاهی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
راوی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
سید(ة)
آزاد
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
جامعه اسلامي
آرشیو تاریخی
آذر 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
دل نوا (فوق تخصص بیماریهای عصبی!)
خدا داند...
آخرین دوران رنج
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab