| صفحه اصلی | آرشیو مطالب | آرشیو موبایل اسلامی | آرشیو چند رسانه ای | آرشیو پژوهشی | پایگاه های مرتبط | ارتباط با ما | درباره ما |
| دنیای قشنگ ادم کوچولوها، ویژه انتخابات! |
|
ادم بزرگها حرف میزنند ادم بزرگها حرف گوش میکنند! ادم بزرگها قهر نمی کنند ادم بزرگها از بالا به دنیا نگاه میکنند ، ادم بزرگها... ادم کوچولوها اما حرف نمی زنن دعوا میکنن، ادم کوچولوها حرف گوش نمی کنن قهر میکنن! ادم کوچولوها از پایین به دنیا نگاه میکنن! " پسرم دودوتا میشه چند تا ؟ اقا اجازه میشه 5 تا ! نه عزیزم، نه گلم میشه 4تا ، نه اقا ما از یه راه دیگه حساب کردیم!" به نظر شما چرا تو دنیای ادم کوچولوها دو دوتا میشه 5 تا ؟! - چون همیشه راههای جدیدی برای کشف حقیقت وجود داره! - چون مرغ ادم کوچولوها یه پا داره - چون خر ما از کُرگی دم نداشت! - اقا اجازه تقصیر اینا بود! حتی ادم کوچولوهام وقتی دعواشون میشه میرن سراغ بزرگترشون! اقا به نظر شما کی از همه بهتره؟ - من - من و غضنفر - یه مرغ زرد کاکلی! - سر زد از افق مهر خاوران...(ترجیحا ریتمیک خوانده شود!) ادم کوچولو ها مشکلشون رو زنگ اخر حل میکنن وقتیکه مدرسه تعطیل میشه!ادم کوچولوها دنیای قشنگی دارن واسه خودشون رفقایی دارن، تیمی دارن، دسته ای دارن، گروهی دارن، ادم کوچولوها درس میخونن تاروی رفیقشون رو کم کنن، ادم کوچولوها به مامانشون کمک میکنن تا خودشون رو بکنن خوبه و بقیه داداشا و ابجیا رو بکنن بده! ادم کوچولوها حرف نمی زنن دعوا میکنن ، قهر میکنن، ادم کوچولوها تو دفتر نقاشی هاشون یه خونه میکشن که از دودکشش دود بیرون میاد، یه حوض که توش ماهیه ، یه درخت که پر البالوئه و پرنده ها روش اواز میخونن ادم کوچولوها اصلابه این فکر نمی کنن که وقتی از دودکش خونه دود بیرون میاد درخت البالو میوه نمیده! چون آدم کوچولوها دنیای شیرین خودشون رو دارن! .... ادم کوچولوها قران حفظ می کنن تا جایزه بگیرن، حالا هرکدوم از ادم کوچولوها این ایه رو حفظ کنه یه جایزه خوب از صندوق ذخیره ریالی وبلاگ بهش میدیم!: «واعتصمو بحبل الله جمیعا ولاتفرقو...» ... یادش به خیر وقتی یه ادم کوچولو تر بودیم! همه ی امال و ارزوهامون رو تو بعضیا میدیدم میرفتیم شعار میدادیم یادش به خیر چه حالی میکردیم با همشون، میگفتیم کی اینا بیان تو دل کار! میگفتیم یعنی میشه مام یه روزی بزرگ شیم؛ مثل اینا...؟!!! و هرچه بزرگتر شدیم کوچکی همانان برایمان روشن تر، و هرچه روشن تر شدیم کوچکی همانان برایمان بزرگتر! و هرچه خاک است باقی بقای عمر شما...! با توجه به متن به سئوالات زیر به دقت پاسخ دهید! به نظر شما تفاوت انتخابات شورای مدرسه در مقطع ابتدایی با انتخابات شورای شهر تهران در چه بود؟ - نا عادلانه بودن بودجه تبلیغاتی و پشتوانه مالی در این دو انتخابات - عدم همکاری صدا و سیما در تحریک دانش اموزان جهت شرکت در انتخابات شورای مدرسه - عدم امکان فعالیت زیر زمینی و تخریب دانش اموزان و در صورت انجام حضور اولیا متهم در مدرسه و حالا نزن کی بزن! - عدم امکان ائتلاف و ارائه لیست در شورای مدرسه! به نظر شما شباهت انتخابات شورای مدرسه در مقطع ابتدایی و شورای شهر تهران در چه بود؟ - به نظر من هر دو انتخابات شاهد حضور پرشور واجدین شرایط بود! - عدم ارائه لیست واحد در هر دو انتخابات از طرف جریانهای مختلف - فراموش شدن وعده و وعیدهای کاندیداها بعد از کسب رای - حضور بچه های تیمهای ورزشی و انتظامات در هر دو انتخابات! با توجه به سئوالات فوق و انتخابات آتی به نظر شما شاخصه مجلس هشتم در چه چیزی خواهد بود؟! - در حضور فعال ادم کوچولوها - در عدم حضور فعال ادم بزرگها - در حضور فعال ادم کوچولوها و عدم حضور فعال ادم بزرگها! - گزینه الف و ب ___________________________________________________________ اضافات: - و قرار بود به کسی در این وبلاگ توهین نکنیم! پس چه تستهایی که دم اخری حذفیدیم! - دیگه به این زودی ها بعیدست پست سیاسی به این شکل بدهیم خیر سرمان اینم از دست در رفت! البت مراد از صدر تا ذیل بود و نه افراد مشخص! - و چه دنیای کوچکی است... پیچ تلویزیون...چه خونهایی که در خیابانها ریخته شد! حیف...! - و چقدر ما ادمها بعضی وقتها از بچه ها هم بچه تر می شویم مرام پسر بچه دوساله ای که پا به زمین میکوبد تا ماه را برایش بیاورند عشق است! - و این پست اینچنین نبود اینچنین شد! از اثار بعد از امتحانات است و البته بیش از همه برای کنکوریهایی که تعدادشان هم امسال بین وبلاگنویسان کم نیست مثمرثمر که یک چهارم کنکور هنر تست زنیست و یک چهارمش شرایط (هوا ، عدم فرزکاری و بنایی در حوالی محل ازمون عدم دل درد ، خِرخِر کولر و...) و یک چارمش شانس و یک چهارمش علم! پس اگر از ربع اخر ناامیدی در سه ربع ما بقی بکوش! که چون پایت به دانشگاه باز شود خواهی دید بسیاری همچون خود! و ما هرچه در ربع اخر کوشیدیم نشد پس در سه ربع اول کوشیدیم؛ و شد! و حال هم هرچه نان میخوریم البت از کوشیدن در ربع اخر در سالهای پشت کنکور است! - فک کن به پسرخاله کوچولوت میگی بیا ادرس خونتونو بهت یاد بدم بعد میگه نمیخواد بعد تو بهش میگی خب اگه بخوای بری خونتون چه جوری میری؟ میگه همینجوری بلدم، میگی خب اگه بخوای به دوستت ادرس بدی چی؟ میگه خب خودم باهاش میام ، میگی خب اگه خواستی واسه عمو پورنگ نقاشی هاتو بفرستی چی؟ میگه عمو پورنگ که ادرس نمیخواد ازت بابا، زنگ میزنی بعد تو مسابقه شرکت میکنی اینقدر باحاله اون گوگوجیه که ادرستو باید براش بنویسی صبح گذاشته بود برنامه کودک ولی من عمو پورنگو بیشتر دوس دارم اون شعری هست که میخونه در قندون خیلی باحاله همش به این مامانم میگم بیا زنگ بزنیم و...بعد تا 20 دقیقه همینجوری یه ریز برات در مورد برنامه کودک توضیح میده و تو اینجاست که به خودت میگی واقعا ادم کوچولوها چه دنیای قشنگی دارن! و یاد چهارشنبه سوری میفتی اون سکانسی که تو مدرسه از بچه ها ترقه گرفته بودن ناظم میگفت ترقه بسته 600 تومنی تو کیفت پیدا کردن پسره برگشت با گریه گفت نه اقا اینا بسته 400 تومنه اونایی که بسته 600 تومنه 50 تا توش داره [خنده] و این حکایت ادم کوچولوهاس و شاید حکایت جریان اصولگرایی امروز! که هی با توجیهات قشنگ خودشون لیست میدن بیرون و فکر میکنن که با بچه بازی کشور به پیش میره و البته من مخالف سر سخت لیستی رای دادنم و هیچ وقت خودم اینکارو نه کرده و نه توصیه میکنم اما حرفم چیز دیگریست حرفم اینه که ادم بزرگها حرف میزنند ، ادم بزرگها حرف گوش می کنند، ادم بزرگها قهر نمی کنند، ادم بزرگها از بالا به دنیا نگاه میکنند و ... - و چقدر داد زدیم که بیاید بزرگ شیم ملت وچقدر هم شدیم، شدید و شدند! - و هرچه سعی میکنیم که پستهایمان مختصر و مفید شود گویا طلسمی در کار است بس شگفت! ناگزیر... _________________________________________________________ الهی رضاء برضاک و تسلیما لامرک لامعبود سواک... . اربعین نزدیک است... انگار همین دیروز بود ... عرفه... نم نم باران...حرم...! |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ، ساعت: 23:59 ، نگارنده: ارمینه | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| متولد سال 69 |
|
بعونه گندت بزنند!درست وقتي به دنيا آمدي كه همه چيز امن و امان بود زمانه مي رفت تا جنگ و جبهه را از ياد ببرد! داغ هجران امام هم مي رفت تا [ديگر آرام ،آرام ] يخ كند - همه چيز امن و امان بود - خودي ها زير سايه سيدنا القائد لم داده بودند بقيه هم داشتند ماشين كار را راه اندازي مي كردند تا برايت رفاه بسازند توي خيابانها بجاي صداي آژير خطر و صداي "شنوندگان محترم توجه فرماييد صدايي كه مي شنويد..... بوووووووب" به جاي اين صداها ، صداي همهمه ي مردمي مي آمد كه توي صف ايستاده بودند و بر سر وكله ي هم مي زدند! صفهايي بلند و طولاني... به وسعت هفده سال... كه گويا مرغ و متكا توزيع مي كردند ،دوراني كه همه سختي كشيده ها دو تا پاي ديگر هم " كش " رفته بودند و از فلاكت جنگ وخونريزي و قحطي و غيره ... در رفته بودند براي فراز از 1510 سال بدبختي ، همه به اعتياد روي آورده بودند! اعتياد به خوردن و خوابيدن ! دوران ، دوران آسايش بود ! دوران بخوريد و بياشاميد و [عجالاتا مهم نيست] اسراف هم بكنيد...... سال 69... حقيقتا شهر را هم ، آنقدر خوب آب و جارو كرده بودند كه گويي همه چيز شهر دوباره متولد شده بود، حتي انسانهايش! كه هم زيباتر شده بودند و هم ذائقه هايشان ديگر مثل گذشته نبود، كه انگار آنهم شده بود متولد سال 69 ديگر گرد و خاك همه را به سرفه مي انداخت! مر دم از آتش وحشت داشتند ! همه سرگرم بودند.... بايد يادشان مي رفت راه قدس را ... راه كربلا را... جنگ جنگ تا رفع همه ي فتنه ها را ... بايد يادمان مي رفت... زمين هم به اندازه كافي كشته داده بود كه حالش از جنگ خونريزي بهم مي خورد!كه تحمل فتنه آسانتر بود، زمين يك روز خوش به خودش نديده بود ! حالا مي خواست استراحت كند... و تو درست در زماني به دنيا آمدي كه محكوم بودي به خوشي! به بي دردي ! به استراحت ، تو هم بايد كوپنت را مي گرفتي و در صف توزیع مرغ و متکا می ایستادی و سهمیه ی بی دردی ات را می گرفتی ! خميازه هم نمي كشيدي! هه ..! خنده دارد به خدا ... به ما که رسید خاک هم تمام شد! از آن همه خاك به قاعده ی یک سرفه کردن هم به ما نرسید! باید صبح زود بیدار می شدی ، مثل بچه هاي با ادب به پدر "گود مرنینگ" می گفتی ، دندان هایت را مسواک می زدی ،صورتت را با صابونی که بوی تندی مي داد ، مي شستي- که گرد و خاکی را که احیانا طول شب روی صورتت نشسته بود را پاک کنی ـ صبحانه ات را كامل مي خوردي و به مدرسه می رفتی ! تا روزی مهندس شوی و برج روی برج بیندازی ! تا پول روی پول بگذاري تا.... به جای این که زیر ماشین کار ، له شوی ، سوارش شوی ! و له كني... دعا !" تنها یادگاری بود که برایت گذاشته بودند ! می رفتی دعا کنی ، کل زندگیت را مرور می کردی "... خنده ات مي گرفت! دردی نداشتی که از خدا درمانش را بخواهی !! بیشتر فکر کردی... ، توی دل قهقه ای زدی ! درد گراني پياز و کمبود سیب زمینی و آب شور و هوای گرم و دود سيگار و .... آه! خداي من! یعنی از آن همه خاک حتی به قاعده ی یک سرفه کردن هم به ما نمی رسید ؟! تا حداقل دعا كنيم سرفه هايمان خوب شوند؟؟!! تو ! در دوراني به دنيا آمدي که محکوم بودی به جای عمل ، حرف بزنی ، بحث کنی ! دلیل علمی بياوري! باید نظر می دادی که "جدول خیام ـ پاسکال را ابتدا چه کسی پیدا کرده ! باید خیلی علمی و "با ادب نوشته هاي هدايت را نقد فني مي كردي ! چشم هايت را بايد مي شستي و جور ديگر بايد مي ديدي ... نظریات فلان دانشمند را که حالت را به هم می زند بايد تحليل مي كردي ، البته خیلی "بی طرفانه" و مودبانه !... برای اینکه "سه نشود و تابلو نباشی ادای آدم های آرام را هم در می آوردی! " [و بچه گرگي را با تمام احساس نوازش مي كردي حتي اگر گربه خانگي ات را ديروز خورده بود...] زمانه ، زمانه ايي بود ،كه چشمها را بايد مي شستي ! و شايد مغز ها را هم.... در دورانی که "سوختن" حرام است ! یا اگر می سوزی باید به تکنولوژی روز متوسل شوی تا دود نداشته باشی چون نزدیکانت به دود حساسيت دارند! باید برای تمام عقایدت هزار جور "برهان بیاوری ! باید نرم رفتار کنی تا خدای نکرده کسی از دینت "زده" نشود! بايد به همه را بيايي ،در روزگاری که باید اثبات کنی "سیلی خوردن درد دارد ! تازه بعد هم بايد اثبات کنی که آیا کسی که "سیلی" خورده درد کشیده یا کسی که "سیلی" زده ، یا موضوع سیلی خوردن را از زوایای دیگری بررسی کنی ! صدایی که بعد از سیلی خوردن شنیده می شود از دست زننده است یا از صورت خورنده !؟ ـ خداي اجر دهاد جناب مولوي را - دورانی که حرف اول را "حرف" می زند ! تو می خواستی عمل کنی ! نشان دهی اثبات کنی ...! آه! خداي من! لعنت به من ! آیا من به اختیار خودم در این روزگار بی درد به دنيا آمده بودم؟! خنده دار است !كه از آن همه خاک حتی به قاعده ی یک سرفه کردن هم به ما نرسید... نویسنده: حزب اللهی؟!
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ، ساعت: 21:32 ، نگارنده: | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| من نسکافه نميخورم! |
|
من نسکافه نميخورم! نسکافه داغ است داغتر از آن تکه سربي که نشست توي سينهي محمد وقتي نشسته بود در آغوش پدرش من نسکافه نميخورم! نسکافه تلخ است تلختر از آن روزي که پدر زينب را گرفتند و کشانکشان انداختند توي آن ماشين آهني که حتي پنجره هم نداشت من نسکافه نميخورم!
نسکافه سياه است سياهتر از آن شبي که هانيه و مادربزرگش را از خانه بيرون انداختند و يک غول آهني روي سقف خانهشان راه رفت من نسکافه نميخورم! من افتخار ميکنم که نسکافه نميخورم بگذار همان چهار جوان اسراييلي بنشينند زير سايهي درخت پرتقال خانهي احمد و نسکافه بخورند و بخندند به ريش همهي شيوخ عرب من نسکافه نميخورم! من نسکافه نميخرم! من حتي يک ريال نميدهم که بشود آن تکه سرب که بشود يک قطره بنزين براي آن ماشين آهني که بشود بند پوتين آن سرباز اسراييلي من نسکافه نميخورم! و نسکافه فقط همان يک فنجان قهوه نيست همان پيراهني است که تو پوشيدهاي و من پوشيدهام همان گوشي موبايلي است که تو خريدي و براي خريدنش سيصد و پنجاههزار تومان بدهکار شدي من نسکافه نميخورم!
================= برگرفته از وبلاگ دست نوشته های یک سه نقطه! |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: شنبه سیزدهم بهمن 1386 ، ساعت: 15:36 ، نگارنده: باران | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| بدون تیتر... |
|
زنگ زده بود که نمی تواند بیاید دنبالم ، باید منطقه میماند.دلم خیلی تنگ شده بود.انقدر اصرار کردم که اجازه داد بلیط بگیرم و با اتوبوس برم اسلام آباد. کف آشپز خانه تمیز شده بود.همه ی میوه های فصل توی یخچال بود و توی ظروف ملامین چیده بودشان. کباب هم آماده بود روی اجاق .بالای یخچال یک عکس از خودش گذاشته بود با یک نامه. وقتی می آمد خانه من دیگر حق نداشتم کار کنم.بچه را عوض میکرد .شیر براش درست میکرد.سفره را می انداخت و جمع میکرد.پا به پای من مینشست و لباسهارا میشست پهن میکرد و خشک میکرد و جمع میکرد.انقدر محبت به پای زندگی میریخت که [همیشه احساس خجالت نسبت به کاهاش و رفتارش داشتم] و بهش میگفتم:-درسته کم میای خونه ولی من تا محبت های تو رو جمع کنم تا یک ماه وقت دارم ـ نگاهم میکردو میگفت :((تو بیش تر از اینا به گردن من حق داری))یک بارهم گفت: ((من زودتر از این جنگ تمام میشم وگرنه بعد از جنگ بهت نشون میدادم چطور تمام این روزهارو جبران میکنم)) به نقل ازهمسر شهيد حاج همت ============================ سلام دوستان. با عرض خواهی از جناب ستاره دریایی که مطلبشون رو ویرایش کردم اما یکی دو روز پیش در وبلاگ یکی از دوستان دو تا لینک دانلود دیدم که چیز جالبی بود. قسمتی از متن این دوستمون رو همراه با لینکهای قرار داده شده توی وبلاگ میذارم به امید اینکه بقیه دوستان هم استفاده کنن. و البته اگر علاقه مند به مسائل بین المملی و بخصوص اوضاع لبنان هستید خوندن این کتابها رو از دست ندید. "این کتاب در 25 سال پیش نگاشته شده است ولی خواننده فکر می کند همین امروز این کتاب تالیف شده در این کتاب از حزب کتائب و مسیحی ها و جمیل گفته شده است از جنبلاط با دارو و دسته دروزی ها حرف به میان آمده و جایگاه و خواستگاه حزب ا.. و امل و بطور کلی حرکه المحرومین شرح داده شده است این کتاب رو برای آشنایی با تحولات امروزه لبنان هرآنچه رو که می خواید بدونید از بازیگران این صحنه از سیاست مطالعه کنید ....چرا فرانسه از گروه 14 مارس حمایت می کند ؟ نقش سوریه در لبنان از کجا شروع شد؟ جزب الله در کدامین مزرعه و باغ به بار نشست ؟ همه اینها رو از زبان شهید مصطفی چمران در کتاب لبنان خواهید فهمید این کتاب رو از دست ندید ! کتاب از دو لینک زیر قابل گرفتن است .فرمت آن PDFهستش و چیزی نمی مونه جز التماس دعا ! با راست کلیک و انتخاب گزینهSA VE TARGT as دانلود شود
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه هشتم بهمن 1386 ، ساعت: 17:15 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| مواظب دلت باش... (این نقد "پست اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" نیست!!!) |
|
(لطفاً برای فکر کردن به این چند خط یک عمر وقت بگذارید!) به این فکر کردی که اگه عبادت کردن به تنهايي، حتی با ایمان به عزت و جلال خداوندی کافی بود ، چرا کسی با این همه عبادت و بنده گی آخر کار اسمش ابلیس مي شه؟!.........
عارضم به خدمت حضرت عالي (حاجی جان بزرگوار) و حضرات مسئول ، مدیریت محترمه وبلاگ و همچنین ریاست نسبتا محترم وبلاگ مذكور! همه اش هم بخاطر اینکه نصف نوشته های متن به طزر مرموزی تشریف برده اند تحت اختفای لینکهای خوشگل سمت راست صفحه ! که هر چقدر هم تلاش نمودیم درستش کنیم! نشد که نشد! حالا این وسط پیدا بنمایید پرتقال فروش را که نه!طراح لیمو ترش نشان مهربون وبلاگ را.......!!!؟ بگذریم...! اما الغرض من مزاحمة لجمیع علماء و صلحا اینکه راستش با تمام احترامی که برای نویسنده بزرگوار مطلب مذكور قائلم،اما در مورد نوشته ي ايشون عرايضي به ذهنم رسيده بود و احساس كردم مطلب شون از زاویه ایی قابل نقد یا بهتره بگم قابل تکمیل باشه..... اول اینکه فكر مي كنم بهتر میشد اگر، موضوعی رو که در مورد درخواست های شیطان از خداوند متعال مطرح فرمودند بودند،با ذکر سند همراه می شد ،البته تا انجایی که من در ذهنم هست بنا بر آیات 37ـ 38 سوره حجر 80 ـ 81 سوره سوره ی مبارکه ص ، شيطان دو درخواست از خداوند داشت که اولین مورد همان چیزی بود که ايشان هم فرمودند یعنی (اجازه ي مهلت )و اما دومین آن هم (نقل به مضمون آيه قران كريم )این بود : حال که من رانده شده از تو شدم پس من نیز بندگانت را گمراه خواهم کرد كه شيطان به عزت و جلال پروردگار قسم می خورد که لَاُغویَنَکُم اَجمَعین!! إلّا عِبادِكَ مِنهُم مُخلَصين ... خب این " الا...... " خیلی مهمه!چيزي كه فكر مي كنم تو نوشته برادرم خيلي بهش توجه نشده باشه.... باید به این قضیه توجه داشته باشیم که درسته !شیطان از خدا این توان را خواست که بتواند دل انسانها به طرف خودش بکشاند و اون وقت بر اون مسلط بشه !اما نه اینکه در دل انسان مانند خون (حتما) نفوذ داشته باشد، اینجاست که بحث اون (الا) خیلی مهم میشه! یعنی ظرف دل انسان می تونه جوری هم باشه شیطان عمرا هم نتونه وارد شه! که تنها راهش هم اینه انسان که ظرف دلش رو از پر کرده باشه از معرفت الله و حب پروردگار..... نکاتی که برادرم هم در نوشته شون فرمودند خیلی عالی بود! یعنی این اذکار ، این توجهات همه میتونه ظرف دل انسان رو پر کنه تا دیگه جایی برای حضور و نفوذ شیطان نمونه! اما نقد بنده تا اینجای بحث نیست! راستش چیزی كه به ذهنم رسید در مورد بعضی از قسمتهای نوشته ی برادرم (حاجي عزيز) هست كه انسان رو یاده بخشهایی از آداب و ادعیه شفای مرض چه می دونم بلغم و صفرا و دل درد و .... ذکر شده در کتاب معروف آشیخ عباس قمی(اعلی الله مقامه ) می اندازه، و یا اینکه بیشتر اسن حس به لااقل بنده منقل شد که نزد یکی از دعانویسان محترم حوالی میدان رسالت شرف یاب شده ام!
(البته اينجاش رو خيلي با احتياط گفتم چون خيلي بحث حساسيه)که امیدورام سوء تفاهمی هم بوجود نیامده باشه! و البته قطعا بنده هم در مقام نقد این بزرگوار نیستم، اما اگه اوایل کتاب "مفتاح الجنان " مرحوم ایت الله مشکینی (رضوان الله) رو مطالعه كنيد، به این نکته اشاره فرمودند که : " مومنین در مورد دعاها و ذکر گفتن ها و همچنین اثرات آن باید توجه خاصی داشته باشند! ایشون می فرمودند : "بايد توجه داشت كه خیلی از دعاها و اذکار باید به قصد( رجاء ) " خوانده بشه ، یعنی این انحراف پیدا نشه که هر بیشتر ذکر گفتن و دعا کردن ضمانت کافیه برای رفع تمام مشگلات و رهایی از آتش جهنم و عدم سقوط در پرتگاه انحراف .... روایتی نقل شده که شخصی به حضرت رسول صلوات الله رسید و از ایشان پرسید آیا این درست است که گفتن هر "الله اكبر" به مثابه داشتن یک درخت در بهشت هست!؟ که رسول خدا فرمودند درست است !و آن مرد تا این حرف را شنید با لحن مسرورانه و غرور آمیز گفت :پس ما درختان بسياري داريم !! حضرت فرمود : به شرط آنكه آتشي نفرستي كه آن ها را بسوزاند . پس بالا تر از انجام عمل محافظت آن از آفات است البته قصدم اين نيست كه بحث توجه به مستحبات و ذكر الهي و آثارش رو نفي كنم ، اما می خوام بگم که عزیز دل !!! حواسمون باشه!!!تله های و فتنه های شیطان واسه توی "بچه حزب الهی مومن" تو فریب دادن و به فراموشی سپردن در نگفتن الحمدلله بعد از عطسه و غذا این حرفها نیست! درسته ! این مهمه که ظرف دلمون پر شده باشه از اذکار و اسماء الهی اما مهمتر از اون اینه که هنر محکم نگه داشتن اون رو هم داشته باشیم، اون وقته که وقتی تو ظرف دل ات هزاران حسنه از الحمدلله و سبحان الله و سلام و صلوات و اذکار جلاله و دار و درخت و قصر و حوری اونم از نوع(عُرُباً اَترابا )و غلمانِ !!! ذخیره شده ی توش با یه جف پا گرفتن شیطان و یاران شیطان ولو نمی شه کف زمین!!! ثمره دل متزلزل هم ميشه اينكه خيلي از ماها تا ماه رمضون ميشه و شب قدري مي رسه و همچي زلال كه ميشيم و يه حاله خوشي بهمون دست ميده قول مي ديم كه از اين به بعد ديگه دل پاكي داشته باشيم و پسر خوبي بشيم واين حرفا !! اما مي بيني دو روز از ماه رمضون نگذشته دوباره شدي همون دسته گلي كه قبلا بودي(البته از نوع خر زهله) و خلاصه كه انگار نه انگار !چه قولهاي توي تاريكي شب ميون بكَ يا الله گفتن هات به خودت داده بودی!!!! باز دوباره دهه ي محرمي ميشه مشکي رنگ عشقت ميشه ! و توي اين هيأت و اون هيأت و اشك و تو سر و كله زدنت! باز به خودت قول مي دي آدم حسابي بموني ! اما از هيأت كه بيرون ميايي .... ديگه نگم بقيه اش رو ......... پس قبول كن! كه این نماز شب و ذکر هم به تنهایی نمی تونه نجات بخش باشه ! وگرنه امثال ابن ملجم ملعون یا عمر سعد ها و قاتلین متجاوزین به حرم رسول خدا در حادثه کربلا ، به خیال خودشون از نماز شب خوانهای عابد مسلکهای زمان خودشون بودن برادر جان!حواست رو جمع رو جمع تر كن! چون مشکل از جایی دیگه س تمام بدبختی آدما از قلبهای متزلزلشونه ! میخوام آخر حرفم یه نمونه از این تیپ آدمای مذبذب و دم دمی مزاج صدر اسلام رو معرفی کنم كه خيلي فكر منو مشغول كرده ! واسه همينه كه هميشه دلم لرزيده كه واقعا يكي مثه من كه دين لقلقه ي زبونش شده........... فكر مي كنم اگر واقعا تو اون زمان بودم چه وضعيتي داشتم!!!؟
شبت بن ربعی که بعضی ها هم اون را "شیث" خوانده اند، فرمانده پياده نظام ابن سعد در كربلا، فقط كافيه زندگي اين جور آدم ها رو ملاحظه بكنيد، مي بينيد خيلي هميشه هم آدم هاي بدي نبودند! آدمايي كه به قول دكتر رحيم پور نماد واقعا جالبي اند از كساني كه ايدئولوژي خود را مثل لباس زير عوض مي كنند !! آدماي سازشكار، بي اصول و بوقلمون صفتي كه توي همه انقلابها هستند! اين آقا قبل از اسلام از پولدارهاي كوفه بود، شايد هم زمان با پيامبر چند نفر ديگه هم از جمله يك خانم ادعاي پيغمبري كردند كه شايد كار آنها هم بگيرد! سفينه البحار نقل مي كند كه اين فرد جزو افرادي بود كه به اون زن ايمان آورده بود! و بعد ها كه دست اون زن رو شد ، شبث توبه كرد و مسلمان شد! اين مرد سر قضيه خلافت امير المومونين(ع) با حضرت بيعت مي كنه ، وحتي مسئوليتي هم در حكومت پيدا مي كنه، بعد كه جريان خوارج پيش مياد با علي(ع) درگير ميشه! اما پس از شهادت امام پشيمون ميشه و وقتي مردم با امام حسن بيعت مي كردن به اما حسن مي پيونده ! اما وقتي حكومت امام حسن(ع) كه در عمليات براندازي سقوط مي كنه! اروم خودش رو مي كشه كنار ..... سالها بعد در كوفه جزء كساني بود كه به امام حسين(ع) نامه نوشتند كه آقا بياييد كوفه تا ما در ركاب تو عليه يزيد قيام كنيم، اما همين آدم وقتي جو سياسي كوفه برمي گرده و احساس ميکنه كه هوا پسه! با خودش فكر مي كنه بهتر از شهر فرار كنم تا شاهد درگيري با حسين (ع)نباشم! پس تصميم مي گيره خودش را گم و گور كنه تا لا اقل مقابل حسين(ع) نباشه! كه البته ابن زياد آدم زرنگي بود!و دستور داد هر كسي در كوفه بود ، يعني بسياري از بزرگان كوفه كه در باغهاشون مخفي شده بودن رو احضار كنن و همگي شون هم در كربلا فرمانده باشن!يعني اينكه نميذارم فقط دست من به خون حسين(ع) آلوده بشه و بقيه پاك بمونن! اما ظهر عاشور شد و امام (ع) رو شهيد كردند و دشمن به حرم پيغمبر حمله مي كنه، اين آدم دلش به حال حرم پيغمبر مي سوزه و حتي با شمر درگيري لفظي پيدا مي كنه! اما از طرفي چون در كوفه نذر کرده بود که اگر فتنه ي حسين بخوابه ، به شهر كه مي رسه براي اداي نذرش چند مسجد در كوفه مي سازه!!!! مدت ها بعد كه مختار عليه يزيد قيام مي كند اين آدم هم توبه مي كنه و به مختار مي پيونده! اما باز زماني كه ابن زبير كوفه رو فتح مي كنه و مختار رو مي كشه دوباره با هر وضعيتي كه شده در اواخر عمر به دستگاه ابن زبير وارد مي شه..................!!!!! حضرت زينب (س) وقتي در اسارت به كوفه آورده مي شوند ، تعابير بسيار زيبايي خطاب به همين تيپ آدمها دارند، و در جايي مي فرمايند: "شما مردم به پيرزني مي مانيد كه عمري چيزي را رشته بعد دوباره همه ي آن را به دست خود پنبه مي كند!!! زحمات را كشيده ايد و لطمات را خورده ايد و بعد همه را به باد داديد" ، يا به كوفيان مي گويد : شما بمانند گلي هستيد كه در ميان لجن روييده ايد ، [شما ثمره ي همان لجنزار هستيد]، نه اصولي داريد و نه اصلا مي دانيد به چه چيز معتقديد و نه مي دانيد كه به چه كسي و بر چه كسي هستيد.......... پي نوشت: 1_تا حالا به اين فكر كردي كه معني (عجل فرجهم) بعد از صلوات كه بعضا اصرار دارند بلند بفرستي چي مي تونه باشه!! يه زيركي مي گفت اين عجل فرجهم ، همون دعوت نامه ي توست واسه بيعت با پسر فاطمه(س).... ديگه بقيه اش رو خودت بگير چي مي خواستم بگم........... 2_ طبق معمول ! كل يوم عاشورا و كل الارض كربلا...... كوفه ، كربلا ، غزه......... البته مصلحت ، عقلانیت ، منطق و شرایط و ....حكم مي كنه كه به يه ابراز هم دردي قناعت كنيم! و البته بازهم طبق معمول..... والسلام |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه هفتم بهمن 1386 ، ساعت: 11:9 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| بار گرانی بر زمین مانده است... |
|
الف) - گفت از جنگ حذر کن! از بیعت یزید کناره گیر و از سکونت در شهرها تا می توانی پرهیز کن... همیشه از نقطه ای به نقطه دیگر در حرکت باش تا سرانجام کار را دریابی!(1) - ای برادر حتی اگر در دنیا پناهگاهی نداشته باشم هر گز با یزید بیعت نخواهم کرد...من نه از روی خودخواهی و سرکشی و هوسرانی(از مدینه) خارج میگردم ، و نه برای ایجاد فساد و ستمگری ،بلکه هدف من از این حرکت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهی از منکر است....(2) و او دیگر نپرسید. شاید نیک میدانست که اگاهانه راهت را برگزیده ای! و یقین داشت که برای اقامه و برپا داشتن دستور خداوند از همه داراییهایت خواهی گذشت! او نپرسید... چه کسی را میخواستی امر به معروف و نهی از منکر نمایی؟! یزید و یزیدیان را؟! مگر احتمال تاثیر در ایشان میدادی؟! بارها و بارها شنیده ایم که فرمودی :" سوگند به خدایی که جانم در دست اوست حکومت بنی امیه برای انها گوارا نخواهد شد مگر اینکه مرا بکشند و اینها قاتل من خواهند بود." او نپرسید... چون میدانست... میدانست که هیچ چیز شما را از انجام وظیفه باز نخواهد داشت... او نپرسید... و تنها گریست... ************************ ب) - خیلی نامردی بود! ما نباید ساکت میشدیم. حق با اون بود. مدیر واقعا بهش ظلم کرد. - ای بابا برادر من! سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندن! دنبال درد سر میگردی؟! تازه فکر می کنی ما حرف میزدیم چی میشد؟! برا مدیر که کاری نداشت سه تاییمون رو با هم مینداخت بیرون! - نمیدونم شاید!! اما اگر همه حرف میزدیم همه مون رو که نمی تونست بیرون کنه! می تونست؟! - بله! اگر همه حرف میزدن شرایط یه چیز دیگه بود! حالا که هیچکی حرف نزد! تو هم بهش فکر نکن. عباسم ادم بی دست و پایی نیست که! خدام بزرگه ایشالله یه کار بهتر پیدا میکنه! - اره خدا که همیشه بزرگه! اما ما چی؟! خیلی سیب زمینی و ظالم ترس شدیم! همه چی رو فقط با منافع خودمون می سنجیم نه با حکم خدا! پس امر به معروف چی میشه؟! خب شایدم حق با اونه! تو امر به معروف باید احتمال تاثیر باشه... اگرم که میگفتیم معلوم نبود تاثیر داشته باشه! تازه ممکن بود خودمونم الان بیکار بشیم. اونم تو این زمونه قحطی مرام و معرفت! - چیزی گفتی؟ - نه با خودم بودم! - راستی امشب هیئت یادت نره ها! دم مسجد منتظرتم!! - هیئت!! هیئت یادم نره!! بیچاره عباس فکر نکنم امشب بیاد مسجد!! از فرط ناراحتی! - حواست کجاست؟ با توام!! هیئت که میای؟! - چی؟! ها! اره میام!! - امشب دم مسجد منتظرتم. - باشه!! ========== پی نوشت: راستی مبارکه هنوز محرم به نیمه نرسیده محرم صدا سیما تموم شد!! امروز شروع کرده بود به پخش انواع موسیقی های مقامی!!
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه سوم بهمن 1386 ، ساعت: 0:25 ، نگارنده: باران | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| معرفی کتاب |
|
|
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| موبایل اسلامی(نرم افزار) |
|
- قران کریم با امکان جستجو - نهج البلاغه - صحیفه سجادیه - دعای کمیل - زیارت عاشورا - دعای عهد - اوقات شرعی - ذکر ایام هفته |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ صوتی |
|
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش - ابوالفضل سپهر 5 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 4 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 3 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 2 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 1 (دلبران) |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ تصویری |
|
- سامی یوسف 4 - سامی یوسف 3 - سامی یوسف 2 - سامی یوسف 1 |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| سرویس عکس |
|
امير لشكر عشق باید رفت پرچمدار آخرين خنده ها بدون شرح انگار هیچ خبری نیست خواب راحت خاطره بزرگان عكس سه نفره |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| درباره ما |
![]() شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند! هر چند ما با شهدا نیستیم.... |
| نویسندگان |
|
باران
قرار شبانه راوی حمید بزم شاهی ارمینه جسد زنده ستاره دریایی بازمانده اصف سید(ة) آزاد |
| جستجو |
|
.... در حال بارگذاری
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی
پژوهشی دلنوشت متفرقه جامعه اسلامي |
| آمار وبلاگ |
| اطلاعات وبلاگ |
|
Powered For BLOGFA.COM طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ بازسازی قالب: WindowsLab |