تبليغاتX
دفاع مقدس
دل ما برایت تنگ شده ...

... خواهرم که دختر توست، دیشب نشست و برایت درد و دل کرد، نوشت و نوشت تا از هوش رفت،من اشک ریختم و آه کشیدم و بغض گلویم را می فشارد و به اکرار میگفتم دل ما برایت تنگ شده،نه غصه داریم نه گله،فقط میگوییم دلمان برایت تنگ شده، همین ! ... !

خواهرم که دختر توست! اینچنین نوشت :

اي كاش محبت و عاطفه از ميان انسان ها رخت بر مي بست، اي كاش به هم وابسته نبوديم، اي كاش گل محبت را در دل نمي پروراندم و خود را به تو مأنوس نمي كردم تا از غم جدايي ات سال ها بگويم، اي كاش از همان لحظه آشنايي چشمهايم را مي بستم و دل به خدا مي دادم.

كاش مي شد باز هم به اين دنيا برگردي، زيرا حرف هاي ناگفته بسياري داشتم ولي آنقدر زود ترك مان كردي كه وقت نشد بگويم دوستت دارم، مانند كبوتر سفيد از بام خانه پرگشودي و به سوي آسمان ها شتافتي.

دسته گلي را كه بر مزارت گذاشتم ديگر نديدم.

 شايد آن را برداشته باشي و بخواهي بگويي يادت هستم.

اگر دوستت نداشتم شب ها برايت گريه نمي كردم، هنگامي كه تو را در درون قبر گذاشتند انگار تو در آن لحظه خنديدي نمي دانم چرا؟

هر روز كنار عكس كهنه و قديمي ات مي روم و به ياد خاطراتت اشك مي ريزم دستهايت را به خاطر درم كه مرا نوازش مي كرد. نمي دانم آيا كسي هنوز تو را به خاطر دارد يا نه.

شنيدم انسان ها فراموش كار و جايز الخطاء هستند. اما چقدر نمي دانم به اندازه اي كه عزيزان خود را فراموش كنند و دل به ماديات بسپارند.

مي دانم كه جايت راحت و خوب است، اما نمي دانم باغم فراغت چه كنم، چه كنم كه دل كوچك من براي تو پرپر مي زند تا شايد روزي از اين قفس پرواز كنم و به سوي تو بيايم و در آنجا بگويم پدر عزيز دوستت دارم.

پ.ن: بابا همه خیال میکنند ما کمبود محبت داریم ...!

این را بخوانید : "بابا سلام!"

از :  www.khakm.blogfa.ir

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ، ساعت: 18:6 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
آجرک الله یا صاحب الزمان
باز یاد آن روز تلخ می افتد که جمعه 8 ربیع الاول بود
روزی تلخ و فراموش ناشدنی برای مهدی...

مهدی تنها فرزند «حسن ابن علی» بود
حسن ابن علی مهدی را خیلی دوست داشت، چون او آخرین برگ شجره طیبه خاندان امامت و ولایت بود و باید بعد از پدر مسئولیت سنگین ولایت بر جهان تشیع را بر عهده میگرفت
پدر می باید قبل از شهادت خویش، مهدی را برای پذیرش این مسئولیت آماده میکرد
این ارتباط توام سبب شده بود که رابطه عاطفی مهدی با پدرش به نهایت خود برسد و وابستگی اش به پدر بیشتر شود

روزها از پی هم می آمدند تا اینکه روز موعود فرارسید و ....
پدر را آرام آرام به خاک می سپردند و مهدی این صحنه ها را به خاطر می سپرد
در آخرین لحظات هجران، غمی جانسوز در چشمان پدر موج می زد

آری غم...
پدر میدانست که آیندگان در حق پسرش وفا نمیکنند و او را تنها میگذارند
پدر میدانست که دیگر مهدی تنها میشود و جز خدا یاوری ندارد
پدر میدانست مردمان این خاک به جای دعای برای پسرش به فکر خویشتن هستند و ....

آری، پدر میدانست...
مهدی غریب میشود و نجوای دلش را مجبور است مثل جدش علی(ع)، با چاه در میان بگذارد
کسانی که قرار است یاورش شوند، از سر سادگی به انحراف کشیده میشوند و راه خود بیرون میروند
کسانی از پشت به پسرش خنجر میزنند و مهدی سایه پدر را بر سر ندارد که در کنارش باشد تا دلداری اش دهد

دلم برای مهدی می سوزد، چون...
من در دنیای خویش غرق شده ام و از دعا برای مهدی غافلم
من به چیزهایی تکیه کرده و اهمیت میدهم که هیچ ثمره ای برای من ندارد
در دعاهایم به فکر خویشم نه مهدی

اما من...
وقتی گرفتاری سراغم می آید پس از خدا به کرامت مهدی متوسل میشوم
وقتی این دنیا مرا به حال خود میگذارد و به من اهمیت نمی دهد، فقط مهدی را دارم

ولی مهدی...
اگر خطا کنم، از حقش میگذرد
اگر دعا نکنم رنجیده نمی شود
به دعای من محتاج نیست، این منم که به دعا برای او محتاجم
به امید روزی است که حداقل 313نفر در یک بازه زمانی بتوانند یاور حقیقی اش باشند

ای کاش...
روزی آدم شوم، آدمیت را در راه مهدی بودن میبینم
بتوانم از یاران مهدی باشم
بتوانم دل او را شاد کنم، تا خود شاد شوم
...
***

سامرا

حسن ابن علی که بود؟
ایشان در جمعه 8 ربیع الآخر سال 231ه.ق در مدینه چشم به جهان گشودند
نام پدرشان «علی النقی(ع)» و نام مادرشان «امّ ولدی (نام های دیگر:حدیث، سوسن، سلسیل)» بود
به ایشان کنیه «ابو محمد» دادند و ملقب «ابن الرّضا، زکی، هادی و عسکری» بودند
امامت ایشان از سال 254ه.ق آغاز شد و 6 سال ادامه یافت
ایشان در سن 29 سالگی در 8 ربیع الاول سال 260ه.ق چشم از جهان فروبستند و در کنار پدر بزرگوارشان «امام هادی(ع)» زمین در سامرا به خاک سپره شدند
***

ویژگی های شخصیتی ایشان
پدر مهدی مردی مهربان و مومن بود
زهد، کمترين محصول درخت ايمان وی بود
و کرامت، کوتاه‏ترين سايه شاخ و برگ‏های عظمتش

ایشان در باب علم آموزی با توجه به شرایط زمان خویش فعالیت های گسترده ای انجام دادند و به تربیت شاگردان و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات پرداختند
***

خلاصه حیاتنامه
ایشان با چهار تن از خلفای عباسی هم دوره بودند
1- المستعين بالله
2- المعتزّ بالله (معتز عباسی) (۱۵۲- ۲۵۵)
3- المهتدی بالله (مهتدی عباسی) (۲۵۵- ۲۵۶)
4- المعتمد بالله (معتمد عباسی) (۲۵۶- ۲۷۹)

یکی از ویژگی های خلفای عباسی فشار بر امامان هم عصر خود بود، امام حسن عسکری نیز از این قضیه مثتثنی نبودند
بطوریکه در زمان «امام جواد(ع)» و «امام هادی(ع)» و «امام حسن عسکری(ع) به اوج خود رسیده بود
علتی که به امام لقب عسکری را داده بودند این بود که ایشان را در میان لشکریان(محله سکونت سربازان حکومت) سکنا داده بودند و از ایشان مراقب خاصی میکردند و این به دو دلیل بود:
1: آن زمان شیعه به یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود و حکام آن زمان از این امر می هراسیدند
2:خاندان عباسی به این قضیه معتقد بودند که فرزند ایشان از بین برنده حکومت های باطل و پراکنده است و این سبب میشد که امام بیشتر در مراقبت باشند(همانند ترس فرعون از تولد موسی)
- حتی امام را مجبور کرده بودند که دوشنبه ها و پنج شنبه ها در دربار حاظر شوند، معتز به این هم کفایت نکرد و حتی دستور داد ایشان را زندانی کنند
***

شاگردان ایشان
ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری (نائب اول امام زمان)
احمد بن اسحاق قمی
ابراهیم بن مهزیار
ابو هاشم داود بن قاسم جعفری
محمد بن حسن صفّار
محمد بن عثمان بن سعید عمروی (نائب دوم امام زمان)
عبد الله بن جعفر حمیری
احمد بن محمد بن مطهّر
ابوسهل اسماعیل بن علی
محمد بن صالح بن محمد همدانی
***

نفرین نامه
واژه ها قدرت بیان مفهومی را برای این فاجعه(بمب گذاری انفجار حرم عسکریین) ندارند ای بشر
چه بگویم که قلب هایی را شکستی ...
همه قلب ها به کنار
فقط این را بدان که تو خانه پدر مهدی(عج) را خراب کردی
و سزا و جزایت و نیز حساب و کتابت با اوست
پس خود را آماده کن برای روزهایی سخت که بعید میدانم او به این سادگی گذشت کند...

دیگر واژه ای را نمیتوانم تصویر کنم...
سامرا » قبل و بعد بمب گذاری
***

برگرفته از » ویکی پدیا

یاعلی
یونس
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ، ساعت: 7:54 ، نگارنده: يونس |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
ژست چیست؟؛ کاربرد ژست چیست؟؛ چه کسانی ژست میگیرند؟
ژست در لغت به معنای «ایجاد حالتی خاص در قیافه یا اندام است»

***
در طبیعت ژست کاربردهای مختلف و گوناگونی را دارد.
مثلا یک حیوان شکارچی جهت صید طعمه نیاز به یک ژست دارد تا در آن وضعیت به بهترین حالت آمادگی تغییر شکل دهد که طعمه خویش را صید کند و از دست ندهد.
انسان نیز برای جلب توجه و رساندن پیام و مفهوم، گاهی اوقات از ژست استفاده میکند تا چیزی را به مخاطب خویش مفهومی را انتقال داده یا القا کند

***
حال میتوان این موضوع را به مجموعه ای از انتخاب ها تعمیم داد
مثلا اگر قرار باشد یک فیلم ساخته شود، افرادی گزینش میشوند که از نظر کارگردان بهترین ژست را داشته باشند و بتوانند به زیباترین شکل ممکن نقش بازی کنند و خواسته های کارگردان را عینا اجرا کنند.

***
حال قرار است شما یک یا چند انتخاب را از میان چندین نماینده، جهت انتخاب بهترین،صالح ترین، لایق ترین،... فرد به مجلس هشتم را داشته باشید

معمولا نمایندگان به دلیل کمبود وقت، صرف هزینه مالی کمتر، خلاصه بودن تبلیغات، انتقال آسان آن به مخاطب و .... اقدام به چاپ تصاویری تبلیغاتی از خود میکنند
گاه این تصاویر بیان کننده هویت و ساختار فکری-نگرشی فرد است و گاه جهت بیان زیبایی و ذات فرد است

***
سه عده وجود دارند که ژست میگریند
عده اول: افرادی هستند که برای زیبایی و جلب نظر مردم بواسطه صورت یا امکانات یا ..... از این روش استفاده میکنند
عده دوم، افرادی هستند که جهت فریبکاری و اختفا پشت یک چهره جذاب ژست میگیرند
عده سوم، افرادی که فکر میکنند میتوانند با ژست گرفتن مفهومی را انتقال دهند

اما عده چهارمی هم وجود دارند که جزو این سه عده نیستند!
آن عده هم افرادی هستند که ژست نمیگیرند و خودشان هستند

***
حال چه باید کرد؟
چطور فردی را انتخاب کنیم که صالح باشد، ژست داشته/نداشته باشد و ....؟
اگر کمی دقیق تر به موضوع نگاه کنیم در می یابیم که قرار است به مدت 4 سال تعداد 290 نماینده را برای مرکزی که محور قانون گذاری، نظارت .... است را برای این مملکت انتخاب کنیم

پس کسی را انتخاب کنیم که ظاهر/ژست ساده و صادق و پاک، تبلیغاتی ساده تر و .... داشته باشد
شما اکنون کارگردان نمایشی واقعی هستید که تاریچه کاری آن بازیگر را میداند و دانسته عمل میکند، همواره شرایط پیشین یک بازیگر نفش موثری را در آینده کاری وی ایفا میکند، حال آن نماینده صیاد است، که به دنبال صید خویش میگردد

پس با چشم و گوشی باز، بازیگری را انتخاب کنید تا بتواند خواسته های شما را تا حد امکان اجرا کند نه اینکه طعمه باشید و ....

***
بهترین ژست را کامنت کنید
یاعلی
یونس
| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ، ساعت: 12:2 ، نگارنده: يونس |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
در آغوش زیبای شهادت

بسمه تعالی

 

 

هیچ شده است تا حالا که مدت زیادی بگذرد و دلت بخواهد بنویسی و نتوانی؟ حس غریبی داشته باشی، از همان حس هایی که میان زمین و آسمان سرگردان می گذاردت و با وجود کلی حرف نگفته در دلت زبانت در کامت نمی گردد برای گفتنش !؟ و ان وقت مصیبت این بلاتکلیفی وقتی بیشتر می شود که بخواهی از جنگ بنویسی، و این دل لامروت رخصت ندهد !

ماجرای نوشتن من هم برای وبلاگ دفاع مقدس یک همچین حکایتی شده بود رفقا،  دست آخر هم از خجالت اینکه اسمم توی لیست باشد ولی حتی چند خط هم محض رضای خدا ننوشته باشم به اضافه خجالت های گاه و بیگاهی که باران می داد شیطان را لعنت کردم و دست به قلم شدم و همینطور که داشتم همین چند خط را برایتان می نوشتم به نظرم رسید که برایتان خاطره شهادت یکی از بچه های سپاه میانه را تعریف کنم.

رفقا تا حالا دیده اید که که کسی مرگ را در آغوش بکشد؟ شهید جمشید سرانجام اینکار را کرد و عاشقانه هم اینکار را کرد. اوایل جنگ بود. منافقها برای خودشان برو و بیایی داشتند توی شهرها. خانه های تیمی شان توی همه شهرها برقرار بود و ضمن دادن خبر موقعیت و وضعیت شهرها به عراقی ها هر از چند گاهی هم خودشان دست به کار می شدند و آنهایی را که خدا قرعه شهادت را به نامشان زده بود با نامردی و گاهی هم با شکنجه شهید می کردند. چند روز قبل از روز واقعه خبر آورده بودند که یکی از خانه های شهر شده خانه تیمی و کلی اخبار هم هر روز دارد مخابره میشود از آنجا. بچه های سپاه میانه هم بعد از شناسایی دقیق محل و رفت و آمدها آن روز تصمیم گرفتند تا بریزند توی خانه و اهل خانه را دستگیر کنند. جمشید با یکی دیگر از بچه ها وارد خانه شد و بقیه هم توی حیاط ماندند. بچه ها که وارد خانه شدند کسی توی خانه نبود و از پنجره باز اتاق معلوم بود که آدم یا آدمهایی که توی اتاق بودند از آنجا فرار کرده اند. جمشید با عجله از پنجره وارد بالکن شد و در همین لحظه آن منافق نامرد که با دیدن بچه ها توی حیاط نتوانسته بود فرار کند و همانجا قایم شده بود سعی می کند نارنجکی را که ضامنش را کشیده بود بیندازد توی حیاط تا بچه ها را شهید کند. جمشید که منوجه منظور آن منافق میشود تنها کاری که می تواند بکند این بود که دست آن منافق را بگیرد تا نتواند نارنجک را پرت کند و همزمان برای اینکه جلوی کشته شدن رفقاش را بگیرد محکم آن ملعون را بغل می کند تا انفجار نارنجک فقط خودش را از بین ببرد و به بقیه آسیب نرسد... . چند لحظه بعد همه دور پیکر غرقه به خون جمشید که با منفجر شدن نارنجک تقریبا تمام جلوی بدنش داغان شده بود حلقه زده بودند.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه نهم اسفند 1386 ، ساعت: 2:12 ، نگارنده: یه مسافر |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
و انسانها اينگونه اند!

 

آنهايي كه وقتي هستند، هستند ! وقتي كه نيستند هم نيستند.

حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين ،  اينان تنها هويت جسمي دارند،  

آناني كه وقتي هستند، نيستند! وقتي كه نيستند هم نيستند!

مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني بي ثمر كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند.

وجود هايي بي‌اعتبار،  كه هرگز به چشم  طبيعت نمي‌آيند، وجود هايي كه مرده و زنده‌شان يكي است.

 آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند !

وجودهايي معتبر و با ارزش ،كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثيرخود را جاويدان  كرده اند! كساني كه همواره در خاطر مي‌مانند،كساني كه بودنشان دوست داشتي است و نفوذشان بر قلبها احساس مي شود كه وجودشان در نبودن نيز  زنده  مي ماند....

 
و آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند!

شگفت‌انگيز‌ترين بودن كه در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه نمي‌توان حضورشان را دريافت!فنا شدگاني در فنا ناپذيرترين معشوق ملكوت كه در ظرف هيچ جسمانيتي در طبيعت ثبات و قرار  نمي گيرند ، گمناماني كه روح بلندشان فراتر از قلبها را سيطره دارد!

وجودهايي  بي كران ! كه تنها وقتي كه از ميان مي‌روند ، نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌شوند . باز ‌شناخته مي شوند و فهميده مي شوند ، كه چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند چه مي ديدند و چه بودند؟!

و شهدا اين گونه اند...

زمين همواره  عاشق اينگونه وجود ها بوده است، به قاعده ي تمام تاريخ ...

 هزار نا گفته و هزار حرف دارد برايشان ! اما وقتي دربرابرشان قرار مي‌گيرد، گويي قفل بر زبانش مي‌زنند! اختيار از او سلب مي‌شود.سكوت مي‌كند و غرق در حضور آنان مست مي‌شود  و  اينگونه است كه تنها درست درزماني كه مي‌روند به ياد مي آورد كه چه حرف‌ها داشته و نگفته است.

و بدين سان است كه  چنين وجودهاي ناب وقتي هستند گمنام اند و وقتي از دست مي روند، معني حضور اند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سروش

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه سوم اسفند 1386 ، ساعت: 15:32 ، نگارنده: نویسنده آزاد |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
یه مسافر
راوی
جنبشی استشهادی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
علیرضا
نویسنده آزاد
يونس
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
آرشیو تاریخی
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab