تبليغاتX
دفاع مقدس
شهادت در کلام حضرت روح الله

سعادت ابدی:

سعادت را آنها تحصیل کردند که شتافتند

با اختیار خودشان و با جهاد خودشان و با رزمندگی خودشان در مقابل کفر ایستادند و جان خود را تسلیم خدا کردند و برگشتند به خدای تبارک و تعالی با سعادت و آبرو
ما همه خواهیم مرد لکن آنها سعادت را برای خودشان  و شرافت را برای وطنشان تحصیل کردند که در مقابل لشکرهای کفر برای دفاع از اسلام و برای دفاع از کشور اسلامی ایستادند و فداکاری کردند و به سوی خدا شتافتند
انسان که باید این راه را برود و مردنی است...

چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد.

موت اختیاری(شهادت رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا در بستر مردن است)چیزی نیست  

لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسا و برای انسانها 

آنچه از دنیا است، فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی

.است و این شهدا زنده هستند و در پیش خدا تبارک و تعالی عند ربهم یرزقون

آنها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود را تسلیم کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد.

ماها عقب ماندیم ،ما باید تاسف بخوریم که نتوانسته ایم این راه را برویم.

آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ، ساعت: 15:34 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
دل ما برایت تنگ شده ...

... خواهرم که دختر توست، دیشب نشست و برایت درد و دل کرد، نوشت و نوشت تا از هوش رفت،من اشک ریختم و آه کشیدم و بغض گلویم را می فشارد و به اکرار میگفتم دل ما برایت تنگ شده،نه غصه داریم نه گله،فقط میگوییم دلمان برایت تنگ شده، همین ! ... !

خواهرم که دختر توست! اینچنین نوشت :

اي كاش محبت و عاطفه از ميان انسان ها رخت بر مي بست، اي كاش به هم وابسته نبوديم، اي كاش گل محبت را در دل نمي پروراندم و خود را به تو مأنوس نمي كردم تا از غم جدايي ات سال ها بگويم، اي كاش از همان لحظه آشنايي چشمهايم را مي بستم و دل به خدا مي دادم.

كاش مي شد باز هم به اين دنيا برگردي، زيرا حرف هاي ناگفته بسياري داشتم ولي آنقدر زود ترك مان كردي كه وقت نشد بگويم دوستت دارم، مانند كبوتر سفيد از بام خانه پرگشودي و به سوي آسمان ها شتافتي.

دسته گلي را كه بر مزارت گذاشتم ديگر نديدم.

 شايد آن را برداشته باشي و بخواهي بگويي يادت هستم.

اگر دوستت نداشتم شب ها برايت گريه نمي كردم، هنگامي كه تو را در درون قبر گذاشتند انگار تو در آن لحظه خنديدي نمي دانم چرا؟

هر روز كنار عكس كهنه و قديمي ات مي روم و به ياد خاطراتت اشك مي ريزم دستهايت را به خاطر درم كه مرا نوازش مي كرد. نمي دانم آيا كسي هنوز تو را به خاطر دارد يا نه.

شنيدم انسان ها فراموش كار و جايز الخطاء هستند. اما چقدر نمي دانم به اندازه اي كه عزيزان خود را فراموش كنند و دل به ماديات بسپارند.

مي دانم كه جايت راحت و خوب است، اما نمي دانم باغم فراغت چه كنم، چه كنم كه دل كوچك من براي تو پرپر مي زند تا شايد روزي از اين قفس پرواز كنم و به سوي تو بيايم و در آنجا بگويم پدر عزيز دوستت دارم.

پ.ن: بابا همه خیال میکنند ما کمبود محبت داریم ...!

این را بخوانید : "بابا سلام!"

از :  www.khakm.blogfa.ir

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ، ساعت: 18:6 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
معجوني به نام "مسيحيت صهيونيست"

مسيحيان صهيونيست‌، از خواسته‌ها و ويژگي‌هاي‌ خاصي‌ برخوردارند، مثلاً تشويق‌ گفت‌وگوهاي‌ يهودي‌ و مسيحي‌، مقابله‌ با افكار ضد يهودي‌، آموزش‌ با نگرش‌ به‌ ريشه‌هاي‌ يهودي‌ دين‌ مسيح‌، مخالفت‌ با مقامات‌ يهودي ‌ميانه‌روي‌ اسرائيلي‌ خواهان‌ روش‌ مصالحه‌­جويانه­ی‌ حل بحران‌ خاورميانه‌، به‌ويژه‌، آخرالزمان‌شناسي‌ از كتاب‌ مقدس‌. پيروان‌ اين‌ نظريه‌ و مكتب‌، خود را از مبلغان‌ انجيلي‌ مي‌دانند و اعتقاد دارند، هواداران مذهب‌ مسيحيت ‌صهيونيستي‌، مسيحيان‌ دوباره‌ متولد شده‌اي‌اند كه‌ آن‌ها فقط‌ اهل‌ نجات‌اند و ديگران‌ هلاك‌ خواهند شد. آن‌ها، تعصب‌ ويژه‌اي‌ به‌ صهيونيسم‌ نشان‌ مي‌دهند. تعصب‌ اين‌ مسيحيان‌، بيش‌ از صهيونيست‌هاي‌ مقيم‌ اسرائيل‌ و آمريكاست‌. به‌ هر روي‌، كنكاش‌ بيش‌تر در انديشه‌ مسيحيت‌ صهيونيستي‌، جنبه‌هاي‌ ديگري‌ از عقايد آنان‌ را به‌ اين‌ شرح‌ روشن‌ مي‌سازد.

دوره­ی‌ سرخوشي‌:

مسيحيان‌ صهيونيست‌، معتقد به‌ هفت‌ مرحله‌ يا هفت ‌مشيّت‌ الهي‌اند كه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ در آخرالزمان‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوند:

1ـ بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ فلسطين‌

2ـ ايجاد دولت‌ يهود در آن

3ـ موعظه‌ شدن‌ بني‌اسرائيل‌ و ديگر مردم‌ دنيا به‌ وسيله‌ انجيل‌

4ـ دوره‌ وجد يا سرخوشي، ‌يعني‌: به‌ بهشت‌ رفتن‌ كليه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كليسا‌ ايمان‌ آورده‌اند

5ـ دوره‌ی هفت‌ ساله‌ حكومت دجال‌ يا آنتي‌كراست ‌(ضد مسيح‌) و فلاكت‌ يهوديان‌ و سايرين‌

6ـ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ يا جنگ‌ همه‌گير كه‌ در آن‌، همه‌ زمين‌ به ‌سختي‌ نابود خواهد شد

7ـ شكست‌ لشكريان‌ دجال‌ و ايجاد حكومت‌ مسيح‌ به‌ پايتختي‌ قدس‌ (اورشليم‌)، در اين‌ دوره‌، يهوديان‌ به‌ مسيح‌ ايمان ‌مي‌آورند.

اعتقاد بر آن‌ است‌ كه‌ مرحله‌ اول ‌(تا سال‌ 1948) و دوم ‌(در سال ‌1948) تحقق‌ يافته‌ و اينك‌، دنيا در مرحله‌ سوم‌ (كليساي‌ تلويزيوني‌) به‌ سرمي‌برد و بقيه‌­ی مراحل‌ تا سال‌ 2007 و به‌ اعتقاد برخي‌ تا سال‌ 2026 تحقق‌ خواهد يافت‌. در مرحله‌ی چهارم‌ اين‌ نظريه‌، گرچه‌ اختلاف‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، ولي‌ يكي‌ از روايت‌ها از اين‌ مرحله‌ آن‌ است‌ كه‌ دوره‌اي‌ است‌ كه‌ مسيح ‌مي‌آيد و در برابر مسيحيان‌ صهيونيست‌ ظاهر مي‌شود و عده‌اي‌ ـ به‌ روايتي‌144 نفر ـ را با سفينه‌ به‌ بهشت‌ مي‌برد و در آن‌، به‌ مشاهده‌ی نابودي‌ جهان ‌طي‌ جنگ‌ آرماگدون‌ مي‌نشيند، ولي‌ مسيح‌ در گيرودار نابودي‌ جهان‌، به‌زمين‌ برمي‌ گردد و در جنگ‌ آرماگدون‌، بر سپاه‌ شر پيروز مي‌شود.

هفت‌ ساله‌ فلاكت‌:

مرگ بر اسرائیل

نويسنده‌اي‌ ديگر، مراحل‌ هفت‌گانه‌ی انديشه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ كه‌ به‌ اعتقاد آنان‌ در كتاب‌هاي‌ مقدس‌ (عهد عتيق‌ و جديد) آمده ‌و يا پيش‌بيني‌ شده‌، را با كمي‌ تفاوت‌، اين‌ گونه‌ برمي‌شمارد:

1ـ بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ ارض‌ موعود (فلسطين‌)

2ـ ايجاد دولت‌ يهودي‌ در ارض‌ موعود

3ـ موعظه‌ شدن‌ بني‌اسرائيل‌ و ديگر مردم‌ دنيا به‌ انجيل‌

4ـ به‌ بهشت‌ رفتن‌كليه‌ كساني‌ كه‌ به‌ كليسا ايمان‌ آورده‌اند

5ـ دوران‌ هفت‌ ساله‌ فلاكت‌. در اين ‌مرحله‌ يهوديان‌ و ديگر مؤمنان‌ از سوي‌ دجال‌، ظلم‌ خواهند ديد

6 ـ وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌، جنگي‌ كه‌ در صحراي‌ مگيدو يا هارمجدو و در اسرائيل‌ به‌وقوع‌ مي‌پيوند

7ـ شكست‌ لشكريان‌ دجال‌ و استقرار هزار ساله‌ مسيح‌ در اورشليم‌

اين‌ پادشاهي‌ به‌ وسيله‌ی يهوديان‌ مسيحي‌ شده‌ اداره‌ مي‌شود. در دوره‌ هفت‌ ساله‌ فلاكت‌، دجال‌ در نيمه‌ اول‌ هفت‌ ساله‌، صلح‌ ظاهري‌ ايجاد مي‌كند و در نيمه‌ی دوم‌ آن‌ به‌ اسرائيل‌ حمله‌ مي‌نمايد، بيت‌المقدس‌ را بر محاصره‌ در مي‌آورد و صحنه‌ را براي‌ نبرد نهايي‌ يا جنگ‌ آرماگدون‌  فراهم ‌مي‌سازد. در اين‌ زمان‌، عيسي‌ سوار بر اسبي‌ سفيد به‌ زمين‌ مي‌آيد و در پي ‌او، مؤمنان‌ از ابرها سرازير مي‌شوند و جنگ‌ را به‌ نفع‌ خود پايان‌ مي‌دهند و حكومت‌ هزار ساله‌ خود را شروع‌ مي‌كند. برخي‌ هم‌ وقوع‌ هفت‌ سالة‌ رنج‌ و محنت‌ را هم‌زمان‌ با آغاز آرماگدون‌ مي‌دانند، يعني‌ اين‌ جنگ‌ هفت‌ سال‌ طول‌ مي‌كشد. پس‌ از هفت‌ سال‌، مسيح‌ وارد عرصه‌ی كارزار شده‌ و به‌ پيروزي‌ نهايي‌ دست‌ مي‌يابد.

جنگ‌ آرماگدون‌:

مطابق‌ اعتقادات‌ مسيحيان‌ صهيونيست‌، حوادث‌ زير بايد به‌وقوع‌ بپيوندد تا مسيح‌ دوباره‌ ظهور كند و البته‌ پيروان‌ نظريه‌ و انديشه‌ی مسيحيت‌ صهيونيستي‌، وظيفه‌ دارند براي‌ تسريع‌ در عملي‌ شدن‌ اين ‌حوادث‌، كوشش‌ نمايند:

1- يهوديان‌ از سراسر جهان‌، بايد به‌ فلسطين‌ آورده‌ شوند و كشور اسرائيل‌ در گستره‌اي‌ از رودخانة‌ نيل‌ تا فرات‌ به‌ وجود آيد. يهودياني‌ كه‌ دست‌ به‌ اين‌ مهاجرت‌ مي‌زنند، اهل‌ نجات‌ خواهند بود

2- يهوديان‌ بايد دو مسجدالاقصي‌ و صخره‌ در بيت‌المقدس‌ را منهدم‌ كنند و بر جاي‌ آن‌، معبد بزرگ‌ يهوديان‌ را بنا نهند

3- روزي‌ كه‌ يهوديان‌ مسجدالاقصي‌ و صخره‌ را منهدم‌ نمايند، جنگ‌ نهايي‌ مقدس‌ يا آرماگدون‌ به ‌رهبري‌ آمريكا و انگليس‌ آغاز شده‌ و در اين‌ جنگ‌ تمام‌ جهان‌ نابود خواهد شد

4- روزي‌ كه‌ جنگ‌ آرماگدون‌ آغاز مي‌شود، تمامي‌ مسيحيان‌، توسط‌ يك‌ سفينه‌ از دنيا به‌ بهشت‌ منتقل‌ مي‌شوند و از آن‌ جا همراه‌ مسيح‌، نظاره‌گر نابودي‌ جهان‌ و عذاب‌ سخت‌ خواهند بود

5- در جنگ‌ آرماگدون‌، زماني‌ كه‌ ضد مسيح‌ يا دجال‌، در حال‌ دست‌يابي‌ به‌ پيروزي‌ است‌، مسيح‌ همراه ‌مسيحيان‌ به‌ بهشت‌ رفته‌، ظهور مي‌كند، ضد مسيح‌ را شكست‌ مي‌دهد و حكومت‌ جهاني‌ خود به‌ مركزيت‌ بيت‌المقدس‌ را برپا خواهد كرد.

از وجوه‌ مشترك‌ِ برجسته­ی‌ همه‌ كساني‌ كه‌ مراحل‌ چندگانه‌ی انديشه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ را برشمرده‌اند، جنگ‌ آرماگدون‌ يا جنگ‌ فرات‌ است‌. جنگ‌ آرماگدون‌ در دره‌ی مجدو در دشت‌ خزرال‌ واقع‌ در شمال‌ اسرائيل‌ و در كرانه‌ی اسرائيل‌ و در ساحل‌ غربي‌ رود اردن‌ روي‌ مي‌دهد. گفته‌ مي‌شود كه‌ آيه‌ی زير در صحيفه‌ی خزيقال‌ و زكرياي‌ نبي‌ درباره‌ی اين‌ جنگ‌ است‌:

الف‌- «باران‌هاي‌ سيل‌آسا و تگرگ‌هاي‌ سخت‌ آتش‌ و گوگرد، تكان‌هاي‌ سختي‌ در زمين‌ پديد خواهد آورد. كوه‌ها سرنگون‌ خواهند شد، صخره‌ها خواهند افتاد و جميع ‌حصارهاي‌ زمين‌ منهدم‌ خواهد شد

ب‌ـ «گوشت‌ ايشان‌ در حالي‌ كه‌ بر پاهاي‌ خويش‌ ايستاده‌اند، كاهيده‌ خواهد شد و چشمان‌ ايشان‌ در جاي ‌خود گداخته‌ خواهد شد و زبان‌هاي‌شان‌ در دهان‌شان‌ كاهيده‌ خواهد شد

مسيحيان‌ صهيونيست‌ از كنار هم‌ قرار دادن‌ اين‌ دو آيه‌ نتيجه‌ مي‌گيرند، اين‌جنگ‌، اتمي‌ و نوتروني‌ خواهد بود.

هزاره‌گرايي‌:

گريس هال‌سل‌ در جريان‌ دومين‌ گشت‌ سياحتي‌ خود به ‌اسرائيل‌، از براد يك‌ مسيحي‌ صهيونيست‌ پروپا قرص‌، خواست ‌رويدادهايي‌ را كه‌ پيش‌ از دوران‌ هفتم‌ روي‌ مي‌دهد بشمارد. براد چنين‌آغاز كرد:

اول‌، بازگشت‌ يهوديان‌ به‌ سرزمين‌ فلسطين

دوم تأسيس‌ دولت‌ يهود، استقرار دوباره‌ی يهوديان‌ در ارض‌ موعود و تشكيل‌ اسرائيل. نشانه‌ی آن‌ است‌ كه‌ نقشه‌ی الهي‌ در حال‌ اجرا شدن‌ است‌ و دومين‌ ظهور نجات‌ دهنده‌ی مسيحيان‌ قطعي‌ است‌. براد مي‌افزايد: ايجاد دولت‌ اسرائيل‌، خطيرترين‌ و مهم‌ترين‌ رويداد تاريخ‌ معاصر است‌. اين‌ رويداد، معرف‌ نخستين‌ گام‌، يعني‌ آغاز آخرالزمان‌ است‌.

سوم‌، تبليغ‌ كلام‌ خدا براي‌ همه­ی‌ ملت‌ها از جمله ‌اسرائيل‌.

چهارم‌، ربودگي‌ يا عروج‌ به‌ ملكوت‌ كليسا.

پنجم‌، آزمايش‌ سخت‌ كه‌ دوران‌ رنج‌ و محنت‌ عظيمي‌ خواهد بود. در عرض‌ هفت‌ سال‌، همه‌ی كساني‌ كه‌ ربوده نشده‌اند، گرفتار زجر و آزار بزرگي‌ از سوي‌ دجال‌ خواهند شد.

ششم‌، نبرد هارمجدون‌.

در اين‌ نبرد، يهوديان‌، همه‌ی سرزميني‌ را كه ‌خداوند به‌ عبرانيان‌ داده‌ است‌ آزاد مي‌سازند، يعني‌ قبل‌ از آن‌كه‌ مسيح ‌بتواند باز گردد (مرحله‌ی هفتم‌)، يهوديان‌ بايد مالك‌ تمام‌ سرزمين‌هايي‌ بشوند كه‌ خداوند به‌ آنان‌ وعده‌ داده‌ است‌.

در حقيقت‌، عرب‌ها بايد از اين ‌سرزمين‌ها بروند، زيرا كه‌ اين‌ زمين‌ها، تنها به‌ يهوديان‌ تعلق‌ دارد. خداوند همه­ی‌ اين‌ سرزمين‌ها را به‌ يهوديان‌ داده‌ است‌. به‌ هر روي‌، همه‌ی اين‌ حوادث‌ بايد در آغاز هزاره‌ی سوم‌ ميلادي‌ روي‌ دهد. به‌ همين‌ رو، نظريه‌ی مسيحيت ‌صهيونيستي‌ را هزاره‌گرايي‌ هم‌ ناميده‌اند؛ چرا كه‌ در كتاب‌ مقدس‌ (تورات‌) بر وقوع‌ جنگ‌ آرماگدون‌ در هزاره‌ی سوم‌ اشاره‌ شده‌ يا اينكه‌ چنين‌ تفسيري‌ از آن‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌. البته‌، گاه‌ هزاره‌گرايي‌ به‌ آن‌ مفهوم‌ است‌: زماني‌ كه ‌عيسي‌ مسيح‌، از آسمان‌ به‌ زمين‌ مي‌آيد، دجال‌ را مي­كشد و هزار سال‌ حكومت‌ مي‌كند و گاه‌ نيز هزاره‌گرايي‌ مسيحي‌ بر اين‌ تفكر استوار است‌ كه ‌در ابتداي‌ هر هزاره‌، اتفاق مهمي‌ روي‌ مي‌دهد.

نتيجه‌ اين‌كه‌،

 علي‌ رغم‌ تناقص‌ شكلي‌ و محتوايي‌ مراحل‌ ظهور مسيح‌ (نظريه‌ی مسيحيت‌ صهيونيستي‌) و نيز با صرف‌­نظر از ترديدهاي‌ جدي‌ كه‌ درباره‌ی انطباق آن‌ با آموزه‌هاي‌ توراتي‌ و انجيلي‌ وجود دارد و... از چند ويژگي ‌مشترك‌ برخوردار است‌ كه‌  مهم‌ترين‌ آن‌، به‌ دليل‌ وقوع‌ و تحقق‌ عيني‌، مرحله‌ی اول‌ و دوم‌، يعني‌ گرد آوردن‌ يا آمدن‌ يهوديان‌ در ارض‌ موعود يا فلسطين‌ و تأسيس‌ يك‌ دولت‌ يهودي‌ به‌ مركزيت‌ بيت‌المقدس‌ و در گستره‌اي‌ از نيل‌ تا فرات‌ است‌. علت‌ توجة‌ مسيحيان‌ صهيونيست‌ به‌ مهاجرت‌ يهود و دولت‌ يهود آن‌ است‌ كه‌:

«1ـ يهوديان‌ امت‌ برگزيده‌ی خدا هستند، لذا همه‌ی كساني‌ كه‌ به‌ يهوديان‌ دعا مي‌كنند، خدا به‌ آن‌ها بركت‌ مي‌دهد،

2 ـ خدا در طرح‌ كلي‌ خود درباره‌ی هستي‌، جايي‌ براي‌ اعراب‌ فلسطيني‌ در نظر نگرفته‌، توجه‌ خدا تنها معطوف‌ به‌ يهوديان‌ است‌،

3 ـ خدا در همه‌ی كارهايي‌ كه‌ اسرائيل‌ انجام‌ مي‌دهد، دستي‌دارد، يعني‌ خداوند هميشه‌ در طرف‌ اسرائيل‌ است‌،

4 ـ اسرائيل‌، تو را دوست‌ مي‌داريم‌، چون‌ خدا تو را دوست‌ دارد و اگر عرب‌ها دشمن ‌اسرائيل‌اند، پس‌ دشمن‌ خدايند،

5 ـ خداوند به‌ اين‌ دليل‌ با آمريكا مهربان‌است‌ كه‌ آمريكا نسبت‌ به‌ يهوديان‌ مهربان‌ است‌ و

6ـ اگر ما پشتيباني‌ از اسرائيل‌ را رها كنيم‌، اهميت‌ خود را در نزد خداوند از دست‌ مي‌دهيم‌

نکته : مسيحيت صهيونيست صهيونيسم مسيحي صهيونيزم مسيحي ضد مسيح آرماگدون هارمجدون هزاره گرايي  

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ، ساعت: 9:54 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
شهید گمنام

شهید گمنام سلام علیک من كه تو را خوب مى‏شناسم، تو شايد براى آنها كه من باب، ثواب به زيارت اهل قبور مى‏آيند گمنام باشى، همگى از كنارت بگذرند و بى‏توجه، چرا كه نامت را برخاكت ننوشته‏اند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس ندارى، هيچ فانوسى بر مزارت نورافشانى نمى‏كند. حتى سنگ قبرت مدتهاست كه با آبى شستشو نگرديده ولى من تو را خوب مى‏شناسم خيلى‏خيلى خوب ، تو براى من گمنام نيستى، نامت بسيجى است، شهرتت دريا دل و پدرت خمينى ...

 *من تو را بارها و بارها در كرخه ديده بودم آنگاه كه در صبحگاهها با گروهانتان مى‏دويدى، تيربار بر دوشت سنگينى مى‏كرد اما لبخندت از چهره بيرون نمى‏رفت، آنگاه كه براى نماز وارد حسينيه گردان مى‏شدى آرام و آهسته گوشه‏اى مى‏گرفتى ،قرآن كوچكت را از جيب پيراهنت در مى‏آوردى و شروع به قرائت مى‏كردى. خدا كه با تو حرف مى‏زد برمى‏خواستى و به نماز مى‏ايستادى تا تو نيز با او راز بگويى، از دور حركات لبت را مى‏ديدم و اشكهاى متصل چشمت را كه بى‏امانت كرده بود، براى اين كه كسى متوجه حالت نگردد پى در پى با گوشه چفيه‏ات گونه‏هايت را خشك مى‏كردى.

    * نگاه كه نيمه شبها پهلو از بستر مى‏كندى، فانوس آويخته از ميله چادر را بر مى‏داشتى و بيرون مى‏زدى پوتين‏هايت را كه هميشه در جاى مخصوص قرارشان مى‏دادى بى‏سروصدا مى‏پوشيدى و من ديگر تو را نمى‏ديدم، فقط وقتى براى نماز صبح به حسينيه مى‏آمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتى سلامت مى‏دادم برويم مى‏خنديدى بگونه‏اى كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت كرده و در دامنش مى‏گريستى،

    * آنگاه كه جمعه‏ها با رفقايت به مرخصى شهرى مى‏رفتى وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودى در كنار جاده خاكى كرخه منتظر تويوتا.

    * آنگاه كه كمربندى از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در ميان بچه‏ها نبودى، در دل شيارى تنها در خودت سير مى‏كردى، تو بودى و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار، تو و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او مى‏گفت و تو مى‏نوشتى، وصيتنامه.

   * آرى و آنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا سحرگاه فاو و يا صلوة ظهر مهران خمپاره‏اى در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود، درست مثل پروانه‏هاى شعله‏وار از عشق شمع؛ ساكت و آرام بر زمين افتادى و شدى شهيد گمنام. پس تو گمنام نيستى، تو گمنام نديده‏اى بيا تا نشانت دهم .

    * موجوداتى در اين دنيا هستند كه همه نامشان در نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببرى ديگر كسى آنها را نمى‏شناسد. مردانگى و شرف، ديانت و ايثار و غيرت، حسين و زينب، امام و شهادت در دايره محدود ايده‏آلهاشان محلى از اعراب ندارد، تمام عشقشان اينست كه چلوكبابى بخورند اگر چه بقيمت شرف خود، و نوشابه‏اى و بعد زير باد خنك كولر چُرتى و همين؛ زندگى براى آنها همين است، بخدا قسم همين است، بهمين پوچى‏

   * آرى تو گمنام نيستى. همه كودكان مظلوم فلسطينى ترا مى‏شناسند، همه گرسنگان محروم آفريقا ترا مى‏شناسند، همه مسلمانان دربند مصر ترا مى‏شناسند، همه گلوهاى دريده خيابانهاى كشمير ترا مى‏شناسند، همه ناله‏هاى پيچيده در سياهچالهاى بغداد و موصل ترا مى‏شناسند، همه درياها و اقيانوسهاى زلال ترا مى‏شناسند، همه گلهاى بهارى شبنم گرفته از سحر ترا مى‏شناسند ، همه بغضهاى تركيده از داغ، همه فريادهاى درهم پيچيده حلقومها.

   * و مادرت نيز، تاكنون بِديده‏اى هر شب جمعه كه به بهشت زهرا مى‏آيد يكراست قصد كوى شهيدان گمنام مى‏كند بر سر هر قبرى كه نام و نشانى ندارد مى‏نشيند و فاتحه‏اى مى‏خواند اما اگر دقت كرده باشى به اينجا كه مى‏رسد بى‏اختيار اشك از چشمانش جارى مى‏شود. آرى او اينجا احساس ديگرى دارد بوى خون شيربچه‏اش را اينجا بخوبى استشمام مى‏كند، اما خوش به حالت كه از ميان اين همه، نام گمنامى را انتخاب كرده‏اى ولى بدان اى دريادل كه اگر گمنامى اينست بايد بدانى كه از تو گمنامتر هم در اين عالم بوده؛ مى‏پرسى چه كسى؟ از خودش بپرس او كه اكنون در بهشت با شماست! به او بگو كه وقتى خواهرش بر جنازه‏اش حاضر شد چه گفت؟...

 

پ.ن

منبع : http://khakm.blogfa.com

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ، ساعت: 16:47 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مردی می آید زخورشید ...
نگیرم یاور و یاری ندارم با کسی کاری
مرا تنها تو غمخواری پریشانم بیا مهدی
 
به ياد او كه روزي خواهد آمد ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

زمين آب مي خواهد، آسمان آب مي خواهد، قلب ها تشنه اند،چشم ها از عطش ترك خورده اند، فرياد وا عطشا از حلقوم زمين و زمينيان برخاسته است، ماهي ها دعا مي كنند و پرندگان نيز. ساكنان بي تاب و عطشان زمين، دست فرا چشم خويش گرفته ـ تا ناكجاـ خيره به را نگرانند و چشم انتظار.

اين انتظار، تنها روح اميد است؟؛ تنها راه نجات ـ تولدي دوباره اما نامكررـ كه در اين تن مرده همچو انفاس مسيحايي مي دمد و خفتگان را از گور خويش برمي انگيزد.

به ما گفته بودند:  آبتان به زمين فرو مي رود! گفته بودند وقتي كه چشم هايتان هيچ نجات دهنده اي نديد و قلبتان هيچ صدايي نشنيد،وقتي كه دستانتان به هيچ ريسماني نياويخت، به كجا چنگ مي زنيد؟ چه مي كنيد؟ چگونه احيا مي شويد؟  

به ما گفته بودند اگر ناگهان آبتان به زمين فرو رود و ديگر هرگز نتوانيد آب به دست آوريد، كيست كه براي شما آب پديد آورد؟

بدون آب چگونه مي توان روئيد؟ چگونه مي توان سبز شد؟ بهار آورد، شكوفه زد؟!چگونه مي توان قد كشيد؟! از بي آبي خاك را با پنجه مي خراشيم، در هر مردابي فرو مي رويم، در رسيدن به هر سرابي مي كوشيم امام باز هم ...

باز هم اين نداي "هل من ناصر ينصرني" از ما نيست كه فرامرز اين كره خاكي رفته است، اين نداي آن "حبل المتين آسماني" است كه ما را براي نجات مي خواند، تا از درياي زلال و گواراي وجودش، جرعه اي بنوشاند. كجا را جستجو مي كنيم؟

خاك مكان تعلق نيست، اين زمين نه جاي ماندن است، اين تن جاي پروراندن كرم ابريشم نيست؛ پيله اي است كه پروانه اي دل آن را بشكافد و به سوي منشأ نور به پرواز در آيد. اين چه بي خبري است كه دلبسته مركب تن شده ايم؟ چه غفلتي است كه به تبعيدگاه خويش خو گرفته ايم؟ كدام حادثه شفاف تر است از خورشيدي كه در سجده "امن يجيب ... انتظار طلوع خويش را بر شب تيره ما مي كشد؟! كدام حقيقت ضروري تر از نوشيدن آبي گواراست براي تشنه اي كه از عطش مي سوزد؟

چشم هايي كه از اقيانوس سرشارترند، انتظار بيداريمان را مي كشند؛ ظرف هايمان واژگون است وگرنه باران حضورش، يك ريز و پي در پي فرو مي بارد ....

آري ما عادت كرده ايم بگوييم منتظريم، عادت كرده ايم بعد از صلوات هايمان و "عجل فرجهم" بگوييم، عادت كرده ايم دعاي فرج بخوانيم و از روي عادت هر روز پس از نماز براي سلامتي اش دعا كنيم...

عادت كرده ايم به نبودنش، به نيامدنش، به عدم درك حضورش ...

اگر آنقدر كه براي سلامتي يك بازيگر، يا پيروزي يك تيم فوتبال حساسيم و از صميم قلب دعا مي كنيم، براي فرج ليلة القدرمان دعا مي كرديم ...

تنها چيزي كه موجب محروميت شما از ديدار ما شده، آن اعمال ناپسنديست كه انجام مي دهيد و گزارش آن به ما مي رسد.

و اگر شيعيان ما كه خداوند آنان را به اطاعت خويش موفقشان بدارد، در وفا به پيماني كه با ما دارند، يكپارچه مي شدند، هرگز از ملاقات ما محروم نشده و البته سعادت حضور در محضر ما با معرفتي حقيقي هر چه زودتر نصيبلشان مي شد.

      شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند، اگر بخواهند، دعا مي كنند و فرج ما مي رسد.

      براي رسيدن به معرفت(ارتباط روحي) تزكيه نفس كنيد نه براي رسيدن به جسم امام.

      اي شيعيان براي كسي كه به او دل سپرده ايد(امام زمانتان) زينت باشيد و مايه ننگ و عيب برايش نباشيد.

( يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك )

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ، ساعت: 11:36 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
امام راضي نبود

قطعنامه  ۵۹٨

در  ٢٧ تيرماه  ١۳٦٧ و در يك اقدام نفس گير و ناگهاني جمهوري اسلامي ايران قطعنامه  ۵۹٨ سازمان ملل متحد را پذيرفت تا حسن نيت خود را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمايد و دشمن متجاوز را در چهارچوب قوانين بين المللي به تمكين وادارد.

قرارداد معروف ١۹٧۵ كه به مرزهاي معين دو كشور تاكيد مي كرد از جمله بديهي ترين مواردي بود كه جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق را به پايبندي نسبت به آن  فرا مي خواند. سيرت تجاوز كار دشمن عليرغم پذيرش قطعنامه ۵۹٨ از سوي جمهوري اسلامي ايران باز هم بروز و ظهور يافت. باز هم قواي مسلح عراق با بهره گيري از مزدوران خود فروخته استكبار، مرزهاي كشور اسلامي ما را در نورديدند و هجومي ديگر را به شهرها و روستاهاي ايران آغاز كردند. يکي از دلايل واهي رژيم بعث عراق براي تجاوز به حريم نظام جمهوري اسلامي ايران، اختلاف بر سر مرزهايي است که در قرارداد 1975 الجزاير تعيين شده بود. پس از گذشت هشت سال از جنگ نابرابر که تمام موجوديت رژيم عراق در خطر قرار گرفت، آمريکا و ديگر متحدان و ياوران رژيم بعث عملاً وارد جنگ گرديدند . حضرت امام خميني (ره)، با در نظر گرفتن مصالح عالي نظام اسلامي و با درک توطئه گسترده آمريکا و غرب براي سرکوب انقلاب اسلامي و مردم مسلمان و انقلابي ايران، پس از مشورت با فرماندهان عالي نظام و مسئولان مملکتي، قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفتند. شوراي امنيت در اين قطعنامه دو کشور ايران و عراق را به برقراري آتش بس و صلح دعوت کرده بود.

 

جمهوري اسلامي ايران به دليل ويژگي هاي مثبت برخي از مفاد اين قطعنامه به ويژه، بندهاي مربوط به معرفي متجاوز و پرداخت غرامت جنگي، موافقت خود را با پذيرش آن اعلام کرد. اما با وجود پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق که خود نيز آن قطعنامه را پذيرفته بود، تا زمان برقراري آتش بس رسمي در مرداد ماه سال 1367 ش (اوت 1988م) به تهاجمات خود عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه داد و خوي تجاوزگريِ خود را بار ديگر آشکار ساخت. پس از پذيرش قطعنامه 598 از طرف ايران، آتش بس ميان طرفين از تاريخ 29 مرداد 1367 برقرار شد. شوراي امنيت در تاريخ 18 مرداد 67، قطعنامه 619 را تصويب کرد که به موجب آن گروه ناظران نظامي ايران و عراق و سازمان ملل که از حدود چهارصد نفر از 25 مليّت مختلف تشکيل شده بود، در دو کشور مستقر شدند.

 

 همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند:

"كساني كه در جبهه هاي سياسي مسئول دفاع از انقلاب و نظام اسلامي بودند، فضاي سرد سياسي و توطئه هاي گوناگون دشمنان اسلام در عرصه بين المللي را بيش از ديگران احساس كردند. آنان با فداكاريهاي خود در كنار ارتش، سپاه، بسيج و آحاد ملت ما، دشمن را مبهدوت ساختند و من اين پيروزي بزرگ سياسي و بين المللي را به دست اندركاران پيگيري قطعنامه 598 كه تلاش قابل تحسيني را به انجام رساندند، تبريك مي گويم."

 

 و اما موضوع قطعنامه ۵۹٨:

شوراي امنيت پس از مشورتهاي فراوان و با توافقات اصولي به عمل آمده در 29 تيرماه 1367 (20 ژوئيه 1987 ميلادي) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامه اي را كه قبلاً در خصوص كلمه به كلمه آن توافق شده بود به اتفاق آرا به تصويب رساند. طرح قطعنامه را اعضاي دائم شورا تهيه كرده بودند و نظريات اعضاي غيردائم نيز تا حدودي لحاظ شده بود.

 

متن قطعنامه ۵۹٨:

شوراي امنيت، با تأييد مجدد قطعنامه 582 خود به سال1986 ميلادي ، با ابراز نگراني عميق از اين كه علي رغم در خواستهايش براي آتش بس، منازعه بين ايران و عراق به شدت سابق با تلفات شديد انساني و تخريب مادي ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنين با ابراز تأسف از بمباران مراكز صرفاً مسكوني غيرنظامي، حملات به كشتيراني بي طرف يا هواپيماهاي كشوري، نقض قوانين بين المللي انسان دوستانه و ديگر قوانين ناظر بر درگيري مسلحانه، بويژه كاربرد سلاحهاي شيميايي برخلاف الزامات پروتكل 1925 ژنو، با ابراز نگراني عميق نسبت به احتمال تشديد و گسترش بيشتر منازعه، مصمم گرديد به تمامي اقدامات نظامي بين ايران و عراق خاتمه بخشد، معتقد شد كه مي بايد يك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار بين ايران و عراق به دست آيد.

با يادآوري مفاد منشور ملل متحد، به ويژه تعهد همه دُوَل عضو به حل اختلافات بين المللي خود از راه هاي مسالمت آميز به نحوي كه صلح و امنيت بين المللي و عدالت به مخاطره نيفتد، با حكم به اين كه در منازعه ما بين ايران و عراق زمينه صلح حاصل شده است، با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:

1ـ خواستار آن است كه به عنوان يك قدم اوليه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ايران و عراق يك آتش بس فوري را رعايت كرده، به تمامي عمليات نظامي در زمين، دريا و هوا خاتمه داده و تمامي نيروهاي خود را بدون درنگ به مرزهاي شناخته شده بين المللي بازگردانند.

2ـ از دبيركل درخواست مي كند كه يك تيم ناظر ملل متحد را براي بررسي، تأييد و نظارت بر آتش بس و عقب نشيني نيروها اعزام نمايد و همچنين از دبيركل درخواست مي نمايد با مشورت طرفين درگير، تدابير لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شوراي امنيت ارائه نمايد.

3ـ مصرانه مي خواهد اسراي جنگي آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنوني، براساس كنوانسيون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخير به كشور خود بازگردانده شوند.

4ـ از ايران و عراق مي خواهد با دبيركل در اجراي اين قطعنامه و در تلاشهاي ميانجيگرانه براي حصول يك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكاري نمايند.

5ـ از تمامي كشورهاي ديگر مي خواهد كه حداكثر خويشتنداري را مبذول دارند و از هرگونه اقدامي كه مي تواند منجر به تشديد و گسترش بيشتر منازعه گردد احتراز كنند و بدين ترتيب اجراي قطعنامه حاضر را تسهيل نمايند.

6ـ از دبيركل درخواست مي نمايد كه با مشورت با ايران و عراق، مسأله تفويض اختيار به يك هيأت بي طرف براي تحقيق راجع به مسئوليت منازعه را بررسي نموده و در اسرع وقت به شوراي امنيت گزارش دهد.

7ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نياز به تلاشهاي بازسازي با كمكهاي مناسب بين المللي پس از خاتمه درگيري تصديق مي گردد و در اين خصوص از دبيركل درخواست مي كند كه هيأت كارشناسان را براي مطالعه موضوع بازسازي و گزارش به شوراي امنيت تعيين نمايند.

8ـ همچنين از دبيركل درخواست مي كند كه با مشورت با ايران و عراق و ديگر كشورهاي منطقه، راههاي افزايش امنيت و ثبات منطقه را مورد مدافه قرار دهد.

9ـ از دبيركل درخواست مي كند كه شوراي امنيت را در مورد اجراي اين قطعنامه مطلع نمايد.

10ـ مصمم است براي بررسي اقدامات بيشتر جهت رعايت و اجراي اين قطعنامه در صورت ضرورت جلسات ديگري مجدداً تشكيل دهد.

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه دوم مرداد 1386 ، ساعت: 12:26 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
به پسرم دروغ نگوئید!

بسم الله

به پسرم دروغ نگوئید، نگوئید من به سفر رفته ام، نگوئید من از سفر باز خواهم گشت، نگوئید زیباترین هدیه ها را برایش به ارمغان خواهم آورد.

به پسرم واقعیت را بگوئید، بگوئید به خاطر آزادی تو، هزاران خمپاره استعمار، سینه پدرت را نشانه رفته اند، بگوئید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشورش پریشان شده است، بگوئید موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در سومار، دستهای پدرت را در مهران، پاهای پدرت را در موسیان، چشمان پدرت را در هویزه، سینه پدرت را در شلمچه، حنجره پدرت را در رودخانه بهمنشیر، قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده است، و خون پدرت را در جبهه های الله اکبر به زمین ریخت، اما هنوز، ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد.

به پسرم واقعیت را بگوئید، بگذارید قلب کوچک پسرم تَرک بردارد و نفرت همیشه ای از استعمار در آن ریشه بدواند، بگذارید پسرم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند، چرا مادرش دیگر نخواهد خندید، چرا گونه های مادر بزرگش همیشه خیس است، چرا پدر بزرگش عصا بدست گرفت، چرا عموهایش محبتی پیش از پیش به او دارند و چرا پدرش دیگر به خانه باز نمی گردد.

پسرم

اسلحه

به پسرم واقعیت را بگوئید، می خواهم پسرم دشمن را بشناسد، استعمار را بشناسد، امپریالیسم را بشناسد؛ میخواهم پسرم هر روز کنار دیوار بایستد قدش را اندازه بگیرد، هر روز شناسنامه اش را ورق بزند، هر روز فانسقه پدرش را ببندد، هر روز پوتین پدرش را امتحان کند، هر روز با قمقمه پدرش آب بخورد، هر روز اسلحه پدرش را روغن کاری کند، هر روز بزرگ شدن دستهایش را تماشا کند، و هر روز بی تاب روزی باشد که آنقدر بزرگ شود تا بر خیزد و قدم در راهی بگذارد که در انتهای آن پدرش با لبخندی غرور آفرین چشم انتظار دیدار حماسی اوست.

پوتین

میخواهم مسلسلی که از دست من افتاده پسرم  آن را بردارد و مسلسلی که از دست پسرم می افتد پسرانی دیگر آنرا بردارند، تا روزی که زانوان استعمار بر خاک بنشیند و ستون فقرات امپریالیسم در هم فرو بریزد.

به پسرم دروغ نگوئید، نمی خواهم رویاهای دروغین چشمان پسرم را ببندد و جهت آفتاب را از او بگیرد تا استعمار زنجیری را که بر پای پدرم بسته بود اینک بر پای پسرم بنشاند و باری که بر دوش پدرم کشانده بود اینک بر شانه پسرم بنشاند نمی خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد، بگذارید پسرم به جای توپ نارنجک بیاموزد، به جای ترانه سرود مبارزه را بیاموزد، به جای زمزمه فریاد را بیاموزد و به جای جغرافیای جهان جهانخواران را بیاموزد، بگذارید کلاس درس پسرم گستره وسیع کشوری باشد که معلّم بزرگ آن انقلاب خون رنگی است که تیشه بر ریشه استعمار نشانده است، بگذارید تخته سیاه کلاس درس پسرم دیوار تمام کوچه ها و خیابان هایی باشد که بی شمار شهیدان انقلاب با خون راز بزرگ هستی بر آن نوشته اند.

به پسرم دروغ نگوئید، شادیهای کوچک مظلومیت را از او پس بگیرید تا نفرتی بزرگ از ظلمی بزرگ در او ریشه بگیرد، رکود رخوت مرداب رویاهای دروغین را از او پس بگیرید تا پسرم جاری شود، رودی ستیزنده و خشماگین، روبنده خاشاک کوبنده صخره ها و اندیشناک دریا، بگذارید پسرم عمق بیابد متلاطم شود و خواب و بیدارش در طوفان بگذرد، رکود رخوت مرداب رویاهای دروغین را از او پس بگیرید، بگذارید پسرم تنها به دریا بیندیشد.

پ.ن

من علیرضا هستم، این را پدرم برایم نوشته بود که با تازگی آن را یافتم.

... و اما همه به من دروغ گفتند ... !

این نوشته از قفس تن است!

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه دوازدهم خرداد 1386 ، ساعت: 1:16 ، نگارنده: جنبشی استشهادی |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
نامه یک عاشق!

بسم الله

 

زمان: 1366 ه.ش/1407 ه.ق

مکان: تهران، جماران

موضوع: پاسخ نامه اسیر ایرانی د