تبليغاتX
دفاع مقدس
در مورد شیخ الرئیس

 ابو علی حسین ابن عبدلله بن سینا ، معروف به شیخ الرئیس متولد 370و متوفی 428 ه.ق. ابن سینا را بزرگترین متفکر و فیلسوف اسلامی و یکی از بزرگترین متفکران جهان میدانند، نبوغ وی در میان متفکرین اسلامی زبانزد است بطوریکه از حیث نبوغ گفته می شود او رتبه اول، فارابی دوم و صدر المتالهین رتبه سوم را در میان علمای اسلامی در تمامی اعصار دارا می باشند.شیخ الرئیس به تمام علوم زمان خود احاطه کامل داشت و انچنان که خود گفته است در هجده سالگی از  فراگیری تمام علوم فارغ شده است و ظاهرا از 21 سالگی (و به نقلی از 22 سالگی) دست به تالیف و تصنیف زده است[1].

تالیفات ابن سینا با توجه به شرایط خاص زندگی او به جد شگفت انگیز و قابل تامل است، کتاب القانون وی در طب بزرگترین و مهمترین کتاب طبی جهان تا سده 17 میلادی به شمار می آید. دیگر کتاب معروف وی  الشفا است که به گفته برخی بزرگترین دایرة المعارف علمی است که به دست یک نفر نگاشه شده است و بسیاری آثار دیگر همچون دانشنامه بزرگ او الانصاف در 20 جلد و شامل 28000 مسئله که در حمله مسعود غزنوی به اصفهان نابود شده و فقط چند فقره از ان باقی مانده است! و همچنین الاشارات و التنبیهات، النجاة،دانشنامه علائی و...[2]

جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان و در انتهای سرفصل جنگ های صلیبی در مورد ابن سینا چنین می گوید: " در ان عصر در بخارا در آسیای میانه طبیب بسیار بزرگی زندگی می کرد که در سراسر آسیا و اروپا مشهور بود. او ابن سینا نام داشت که در اروپا به نام  " آویسینا" نامیده می شود. او را "پادشاه طبیبان" لقب داده بودند...[3]"

شهید مطهری در مورد ابن سینا چنین می گوید: " اعجوبه دهر و نادره روزگار است، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور میخواهد...[4] "

علامه ذو فنون زمان حسن زاده آملی در مورد ابن سینا می فرماید:" شیخ الرئیس را در انواع علوم مولفات بسیار است از ان جمله شفا، قانون،نجات،اشارات و دانشنامه علائی است و تنها شفا یک دوره دایرة المعارف است و برای علمای عصر ما تالیف فقط "منطق شفا" امکان ندارد و بلکه کسی  را که هم اکنون از عهده فهم و تدریس دوره  شفا از ریاضیات به انواع ها و منطقیات و طبیعیات و حیوان و نبات و الهیات و غیرها برآید نمی شناسم...![5]"

علامه شهید قاضی نورالله در مورد ابن سینا چنین می گوید:" طور سینای حکمت و عرفان و نور دیده ی حکیمان جهان که روان افلاطون زیر بار منت او و روح ارسطو از مشائیان رکاب حکمت او، از اکابر علمای اسلام و اعاظم فلاسفه ی اعلام است...[6]"

...................................................................

ابن سینا فلسفه ارسطو را با آرا مفسران اسکندرانی و با فلسفه نو افلاطونی تلفیق کرد و با نبوغ بی نظیر خود انها را با نظریه یکتا پرستی اسلام آمیخت و به این طریق در فلسفه مشائی ارسطوئی مسائلی ابداع کرد که در اصل یونانی ان سابقه نداشت... وی تا انجا که برای او امکان پذیر بود برای نزدیک کردن فلسفه یونانی با دین اسلام کوشید...(ر.ک به منبع شماره یک)

اضافات شخصی:

- برای مطالب بالا فقط از سه کتاب : درامدی بر فلسفه اسلامی تالیف عبدالرسول عبودیت، شرح اشارات علامه حسن زاده،  نمط هشتم و جلد اول نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو استفاده کردم اما ارجاعات رو به سند اصلی دادم!

- از همه مهمتر اینه که بدونیم بیشتر عمر ابن سینا و سرتاسر زندگی اون تو سفر و همراه با فراز و نشیب زیادی بوده ، 20 سالگی سفر رو شروع میکنه و تو سفر هم از دنیا میره گاه فراری بوده، گاه زندانی، گاهی هم وزیر با این همه وقت کمی برای اشتغال به درس و بحث میمونده براش اما ببین چه کرده این بشر!

- قصد دارم در مورد بعضی شاهکارهای علمی دیگه هم در عالم اسلام مطلب بدم اگر خدا بخواد علی الخصوص صدرالمتالهین شیرازی.

- تو یکی از کتابهای شهید مطهری میخوندم(خاطرم نیست کدوم کتابشون) که می گفتند اگه میخواید بهترین و نفیس ترین کتب غرب رو بخونید برید کتبی رو بخونید که تاریخشون بهتون نزدیکتره اما اگر می خواید نفیس ترین کتب شرق رو بخونید برید کتبی رو بخونید که هرچه تاریخش از شما دورتره!

- شیخ الرئیس ها علم رو تولید کردن اما ما از یاد گرفتن تولیدات اونا هم عاجزیم...عجب!

- یه کتاب در مورد زندگینامه ابن سینا رو میتونید به شرط عضویت از  + دانلود کنید (کوتاهه!)

- چند روزی هم هست که دوباره سر و کله دوست به اغما رفته و همیشه ناخرسندمان دانشطلب عزیز هم پیدا شده که از این بابت  کلی ذوقیدیم، در مورد دانشطلب همین بس که این بشر بر هر حالت ممکنی که شما متصور باشین نقد داره که از این حیث جدا منحصر بفرده دانشطلب رو با همه ادبیات بعضا تندش دوست دارم چون وبلاگنویسه با دغدغه ایه گرچه خودم هم گاها با ادبیات نوشتاری دوست همیشه ناخرسندمان قدری مشکل دارم اما امیدوارم با ارامش بیشتری بنویسه چون به نظرم حیفه اصل حرفش تحت تاثیر ادبیاتش قرار بگیره( چه نوشابه ای باز کردم واسش حال کن)

- هی نمیخوام طولانی شه اما ظاهرا این کار نشدنیه!!!

علامه حسن زاده آملی:" تقریبا به این مطلب خو کرده این که " من آنم که رستم بود پهلوان" مثلا از دیگران حرف بزنیم که انها دارای چه مقامات و حالاتی بوده اند ولی باید به چنین کسانی بگوئیم:" فرزند خصال خویشتن باش" خود شما چه دارید و چه کاره اید؟ دیگران دارند که دارند. هرکه دارد هَنیئاً لَهُ!"

--------------------------------------------------------------

اللّهُمَ اِنّی اعُوذُ بکَ مِن عِلمٍ یا یَنفَعُ وَ عَمَلٍ لایُرفعُ وَ دُعاءِ لایُسمَعُ


[1] .درآمدی بر فلسفه اسلامی/عبدالرسول عبودیت/ص48

[2] .کتاب شناسی ابن سینا تالیف مرحوم دکتر یحیی مهدوی شامل 242 عنوان از تالیفات که برخی خود شامل چند مجلّدند

[3] .نگاهی به تاریخ جهان/جواهر لعل  نهرو/ترجمه محمود تفضّلی/ص392

[4] .خدمات متقابل اسلام و ایران/ص490

[5] .انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه/ص179

[6] .رساله معراج ابن سینا

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ، ساعت: 1:58 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
چه فرقی می کند؟

- چه فرقی میکند........ وقتی اکراه در کار است، ارزش یعنی کشک؛ ارمان که دیگر هیچ!

- چه فرقی میکند........ وقتی بین دو نفر جدایی نیفتد، وصال یعنی کشک؛ فراق که دیگر هیچ!

- وقتی خدا تا جایی هست که حرفش حرف ماست، بندگی یعنی کشک؛ مسلمانی که دیگر هیچ!

- وقتی مشایی دست دوستی به اسرائیل دهد، اصولگرایی یعنی کشک؛ اصلاح طلبی که دیگر هیچ!!

- وقتی جنگل را بیابان کنند ،  شیر یعنی کشک، ببر که دیگر هیچ!....چه فرقی می کند...؟!

- وقتی مظلومی روی زمین باقی نماند ، ظالم یعنی کشک؛ اسرائیل که دیگر هیچ!

- وقتی تو نباشی ، دیگران یعنی کشک؛ دیگران یعنی هیچ!

                                                                               "چه فرقی میکند...؟!"

....................................................................

- اما شاخه های زیتون هنوز سرسبزند حتی اگر احمدی نژاد دست دوستی به اسرائیل دهد؛ مشایی که دیگر هیچ!

....................................................................

- وقتی اکراه در کار است، ارزش یعنی کشک؛ ارمان که دیگر هیچ، برکناری یعنی کشک، استعفا که دیگر هیچ!

و تو همچنان مردد؟!    

                                         پس چه فرقی میکند...؟!

                                                                                   "چه فرقی میکنی...؟! "

....................................................................

اضافات:

- این یک پست سیاسی نبود ، مطمئن باشید!

- اینجا ادعا شده رئیس جمهور هاشمی رو بجای مشایی منصوب کرده! ( اما وقتی اکراه در کار است چه فرقی می کند؟!)

- هیچ توجه کردین که این پست دقیقا هفتادمین پست این وبلاگ بود؟! ستاره دریایی چند روز پیش بانی خیر شد و گیر داد که به بچه ها بگو دوباره فعال شن بنابراین دوستان لطف کنید و فعال شید.... با تشکر  هوشنگ خان!

- اینم وبلاگ طفیلی مقصد بعدی حسین پناهی بعد از سوت شدن وبلاگش!

- ولا نَسیتُ ما عَهِدَ اِلَیَّ رَبّی...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ، ساعت: 16:35 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
دنیای قشنگ ادم کوچولوها، ویژه انتخابات!

ادم بزرگها حرف میزنند ادم بزرگها حرف گوش میکنند! ادم بزرگها قهر نمی کنند ادم بزرگها از بالا به دنیا نگاه میکنند ، ادم بزرگها...

ادم کوچولوها اما حرف نمی زنن دعوا میکنن، ادم کوچولوها حرف گوش نمی کنن قهر میکنن! ادم کوچولوها از پایین به دنیا نگاه میکنن!

" پسرم دودوتا میشه چند تا ؟ اقا اجازه میشه 5 تا ! نه عزیزم، نه گلم میشه 4تا ، نه اقا ما از یه راه دیگه حساب کردیم!"

به نظر شما چرا تو دنیای ادم کوچولوها دو دوتا میشه 5 تا ؟!

-          چون همیشه راههای جدیدی برای کشف حقیقت وجود داره!

-          چون مرغ ادم کوچولوها یه پا داره

-          چون خر ما از کُرگی دم نداشت!

-          اقا اجازه تقصیر اینا بود!

حتی ادم کوچولوهام وقتی دعواشون میشه میرن سراغ بزرگترشون! اقا به نظر شما کی از همه بهتره؟

-          من

-          من و غضنفر

-          یه مرغ زرد کاکلی!

-          سر زد از افق مهر خاوران...(ترجیحا ریتمیک خوانده شود!)

ادم کوچولو ها مشکلشون رو زنگ اخر حل میکنن وقتیکه مدرسه تعطیل میشه!ادم کوچولوها دنیای قشنگی دارن واسه خودشون رفقایی دارن، تیمی دارن، دسته ای دارن، گروهی دارن، ادم کوچولوها درس میخونن تاروی رفیقشون رو کم کنن، ادم کوچولوها به مامانشون کمک میکنن تا خودشون رو بکنن خوبه و بقیه داداشا و ابجیا رو بکنن بده!

ادم کوچولوها حرف نمی زنن دعوا میکنن ، قهر میکنن، ادم کوچولوها تو دفتر نقاشی هاشون یه خونه میکشن که از دودکشش دود بیرون میاد، یه حوض که توش ماهیه ، یه درخت که پر البالوئه و پرنده ها روش اواز میخونن ادم کوچولوها اصلابه این فکر نمی کنن که وقتی از دودکش خونه دود بیرون میاد درخت البالو میوه نمیده! چون آدم کوچولوها دنیای شیرین خودشون رو دارن!

....

ادم کوچولوها قران حفظ می کنن تا جایزه بگیرن، حالا هرکدوم از ادم کوچولوها این ایه رو حفظ کنه یه جایزه خوب از صندوق ذخیره ریالی وبلاگ بهش میدیم!: «واعتصمو بحبل الله جمیعا ولاتفرقو...»

...

یادش به خیر وقتی یه ادم کوچولو تر بودیم! همه ی امال و ارزوهامون رو تو بعضیا میدیدم میرفتیم شعار میدادیم  یادش به خیر چه حالی میکردیم با همشون، میگفتیم کی اینا بیان تو دل کار! میگفتیم یعنی میشه مام یه روزی بزرگ شیم؛ مثل اینا...؟!!!

 

و هرچه بزرگتر شدیم کوچکی همانان برایمان روشن تر، و هرچه روشن تر شدیم کوچکی همانان برایمان بزرگتر! و هرچه خاک است باقی بقای عمر شما...!

 

با توجه به متن به سئوالات زیر به دقت پاسخ دهید!

 

به نظر شما تفاوت انتخابات شورای مدرسه در مقطع ابتدایی با انتخابات شورای شهر تهران در چه بود؟

-          نا عادلانه بودن بودجه تبلیغاتی و پشتوانه مالی در این دو انتخابات

-          عدم همکاری صدا و سیما در تحریک دانش اموزان جهت شرکت در انتخابات شورای مدرسه

-          عدم امکان فعالیت زیر زمینی و تخریب دانش اموزان و در صورت انجام حضور اولیا متهم در مدرسه و حالا نزن کی بزن!

-          عدم امکان ائتلاف و ارائه لیست در شورای مدرسه!

به نظر شما شباهت انتخابات شورای مدرسه در مقطع ابتدایی و شورای شهر تهران در چه بود؟

-          به نظر من هر دو انتخابات شاهد حضور پرشور واجدین شرایط بود!

-          عدم ارائه لیست واحد در هر دو انتخابات از طرف جریانهای مختلف

-          فراموش شدن وعده و وعیدهای کاندیداها بعد از  کسب رای

-          حضور بچه های تیمهای ورزشی و انتظامات در هر دو انتخابات!

با توجه به سئوالات فوق و انتخابات آتی به نظر شما شاخصه مجلس هشتم در چه چیزی خواهد بود؟!

-          در حضور فعال ادم کوچولوها

-          در عدم حضور فعال ادم بزرگها

-          در حضور فعال ادم کوچولوها و عدم حضور فعال ادم بزرگها!

-          گزینه الف و ب

 

___________________________________________________________

اضافات:

- و قرار بود به کسی در این وبلاگ توهین نکنیم! پس چه تستهایی که دم اخری حذفیدیم!

- دیگه به این زودی ها بعیدست پست سیاسی به این شکل بدهیم خیر سرمان اینم از دست در رفت! البت مراد از صدر تا ذیل بود و نه افراد مشخص!

- و چه دنیای کوچکی است... پیچ تلویزیون...چه خونهایی که در خیابانها ریخته شد! حیف...!

- و چقدر ما ادمها بعضی وقتها از بچه ها هم بچه تر می شویم مرام پسر بچه دوساله ای که پا به زمین میکوبد تا  ماه را برایش بیاورند عشق است!

- و این پست اینچنین نبود اینچنین شد! از اثار بعد از امتحانات است و البته بیش از همه برای کنکوریهایی که تعدادشان هم امسال بین وبلاگنویسان کم نیست مثمرثمر که یک چهارم کنکور هنر تست زنیست و یک چهارمش شرایط (هوا ، عدم فرزکاری و بنایی در حوالی محل ازمون عدم دل درد ، خِرخِر کولر و...) و یک چارمش شانس و یک چهارمش علم! پس اگر از ربع اخر ناامیدی در سه ربع ما بقی بکوش! که چون پایت به دانشگاه باز شود خواهی دید بسیاری همچون خود! و ما هرچه در ربع اخر کوشیدیم نشد پس در سه ربع اول کوشیدیم؛ و شد! و حال هم هرچه نان میخوریم البت از کوشیدن در ربع اخر در سالهای پشت کنکور است!

- فک کن به پسرخاله کوچولوت میگی بیا ادرس خونتونو بهت یاد بدم بعد میگه نمیخواد بعد تو بهش میگی خب اگه بخوای بری خونتون چه جوری میری؟ میگه همینجوری بلدم، میگی خب اگه بخوای به دوستت ادرس بدی چی؟ میگه خب خودم باهاش میام ، میگی خب اگه خواستی واسه عمو پورنگ نقاشی هاتو بفرستی چی؟ میگه عمو پورنگ که ادرس نمیخواد ازت بابا، زنگ میزنی بعد تو مسابقه شرکت میکنی اینقدر باحاله اون گوگوجیه که ادرستو باید براش بنویسی صبح گذاشته بود برنامه کودک ولی من عمو پورنگو بیشتر دوس دارم اون شعری هست که میخونه در قندون خیلی باحاله همش به این مامانم میگم بیا زنگ بزنیم و...بعد تا 20 دقیقه همینجوری یه ریز برات در مورد برنامه کودک توضیح میده و تو اینجاست که به خودت میگی واقعا ادم کوچولوها چه دنیای قشنگی دارن! و یاد چهارشنبه سوری میفتی اون سکانسی که تو مدرسه از بچه ها ترقه گرفته بودن ناظم میگفت ترقه بسته 600 تومنی تو کیفت پیدا کردن پسره برگشت با گریه گفت نه اقا اینا بسته 400 تومنه اونایی که بسته 600 تومنه 50 تا توش داره [خنده] و این حکایت ادم کوچولوهاس و شاید حکایت جریان اصولگرایی امروز! که هی با توجیهات قشنگ خودشون لیست میدن بیرون و فکر میکنن که با بچه بازی کشور به پیش میره و البته من مخالف سر سخت لیستی رای دادنم و هیچ وقت خودم اینکارو نه کرده و نه توصیه میکنم اما حرفم چیز دیگریست حرفم اینه که ادم بزرگها حرف میزنند ، ادم بزرگها حرف گوش می کنند، ادم بزرگها قهر نمی کنند، ادم بزرگها از بالا به دنیا نگاه میکنند و ...

- و چقدر داد زدیم که بیاید بزرگ شیم ملت وچقدر هم شدیم، شدید و شدند!

- و هرچه سعی میکنیم که پستهایمان مختصر و مفید شود گویا طلسمی در کار است بس شگفت! ناگزیر...

_________________________________________________________

 

الهی رضاء برضاک و تسلیما لامرک لامعبود سواک...

.

اربعین نزدیک است... انگار همین دیروز بود ... عرفه... نم نم باران...حرم...!

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ، ساعت: 23:59 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
ناخواسته فاسد می شویم ، فساد تدریجی است!( در لفافه با خودمان!)

خوش منبری بود شب عاشورا...

می گفت قاتل حسین(ع)  از اول قاتل حسین( ع) نبود، تدریجی قاتل حسین(ع) شد...!

اول نامه نوشتند که حسین(ع) جان بیا که در رکابت شمشیر میزنیم...

بعدها دلهایشان با حسین(ع) شد و شمشیرهایشان با یزید! و حکایت قلوبهم معک و سیوفهم علیک...!

بعد تر ها با خودشان گفتند ناچارا به یزید چراغ سبز نشان میدهیم اما انشالله که ماجرا فیصله پیدا می کند...

بعد تر از ان ماجرا جدی شد، گفتند نمی رویم به جنگ اما مجبور شدند...

بعد از ان گفتند می رویم وسط راه بر می گردیم...

ابن زیاد فهمید و مامور گماشت تا هر که برگشت گردن زنند...

گفتند می رویم انشالله که جنگ نمی شود...

اما ماجرا جدی تر از این حرفها بود، موعظه های حسین(ع) هم در صبح عاشورا افاقه نکرد...

فرمان رسید تیرها را در چله کمان کنید...

گفتند ما هم  تیری محض خود نمائی رها می کنیم چه معلوم در میان این تیرها، تیر ما به هدف بخورد...؟

اما...

.

اما پیکر حسین(ع) پر از تیر شد...

به همین راحتی...!

.

بعدها پشیمان شدند اما چه سود که دیگر تیرهایشان بر جان حسین(ع) اثر کرده بود...

تازه فهمیدند که چه شوخی شوخی و محض الکی قاتل حسین(ع) شدند...

شاید روزی که نامه فدایت شوم برای حسین فاطمه (س) می نوشتند در مخیله شان هم نمی گنجید که روزی پیکر او مملو از تیرهایشان خواهد شد...

.

اری، تدریجا قاتل حسین(ع) شدند و شاید ناخواسته ...

و حکایت همچنان باقی است و هر منکری به یکباره از ما سر نمیزند، حتی قاتل حسین(ع) شدن هم شاید تدریجی است...

تدریجا به منکرات مبتلا می شویم و شاید ناخواسته...!

من و تو هم از این قاعده مستثنی نیستیم ...

اول ، خواهر و برادریم و دوست...

بعد ، خواهر و برادر تر و دوست تر...

بعدتر ها ممکن است کار به جاهای باریک تر هم بکشد...!

ناخواسته البته...!

چه میدانی؟! ، خدا توجیه را از ادم نگیرد ...!

مهم این است که ناخواسته فاسد می شویم...

فساد هم تدریجی است...

و البته ناخواسته میمیریم...

اما...

.

.

.

.

« مرگ تدریجی نیست... »

اضافات:

- یوسف چرافرار می کنی ... " ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی..."

اما تو یوسفی، پیغمبر خدایی... آدمیزاد ...!

- من و تو هم حتی اگر یوسف باشیم باز هم ان النفس لامارة بالسوء صادقه ... الا ما رحم ربنا...!

- عرفه تو حرم اقا زیر بارون جای همتون خالی بود...

- وقتی سخنان چند سال پیش رهبری رو می شنیدم در مورد اینکه دشمنان هر کشوری رو که می خوان سرنگون کنن در اون کشور فساد رو رواج میدن تا به مرور از درون متلاشی شه  تارهای قلبم به لرزش در اومد! و در این صورت تذکر در مورد فساد ایا غیر از دفاعی مقدس است؟

- اصلا برام مهم نیست که 9 میلیون بسیجی داریم مهم اینه که یه مشت بسیجی واقعی داشته باشیم که سیاهی لشگر نیاید به کار / یکی مرد جنگی به از صد هزار...( چه ربطی داشت بعدا می گم!)

- حالا برو بشین چت کن ، برو تو بازار قدم بزن دلت باز شه قصه امروز ما به سر رسید! فقط یه جورایی مواظب این یارو ، استدراج هم باش!

- ای قشنگ،ای واژه های بهتر ، ای حلواشکری، ای لیمو شیرین،ای نون قندی، ای یارو !( اینم واسه اونی که تو پست قبلیم گفته بود از واژه های بهتری استفاده کنم!)

- دست اخر طبق معمول از من به خودم و شما نصیحت ، " بیاید بزرگ شیم!"

 

اضافات بعدا اضافه شده :

- این پست شیرین ترین پستی بود که در طول دوران وبلاگ نویسی نوشته بودم و بعد از نوشتنش حال خوشی بهم دست داد چرا که فکر کنم از سر درد بود و تعدادی از دوستان هم با خوندن این پست اومدن و درباره این موضوع با هم حرفیدیم اینقدری که خسته شدیم! و گویا این درد اونها هم بود و مشکل خیلی از ما و چه زیباست که بدونیم تو زندگی هر چیزی اداب و رسومی داره و حدود خاص خودش رو که ما ملزم به رعایت این حدود هستیم و ممکنه که من دوستان اینترنتیم رو خیلی دوست داشته باشم اما باید خدا رو دوست تر بدارم که خدایی ناکرده دوستان اینترنتی که قرار است همدیگه رو به خدا نزدیکتر کنیم ناخواسته سبب دوری ما از خدا نشوند و ما سبب دوری انها از خدا...!

 

 

- اَلهمَّ اغفِر لی و لِوالِدَیَّ وَارحَمهُما کَما رَبیانی صَغیرا...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه سی ام آذر 1386 ، ساعت: 14:1 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
علم عاشقانه و عشق عالمانه! ( قابل توجه بچه های هیئت!!!)

- " علامه جوادی آملی می گفت ...

می گفت: 80 درصدش علم است و 20 درصدش اشک و اه و ناله و .... "

 

- " ایت الله وحید بود، می گفت: امسال باید شهادت امام صادق(ع) رو بکنیم عاشورای دوم و ما هرچه داریم از امام صادق (ع) است و ... "

 

-" شاگرد ایت الله بهجت بود، منبر می رفت و روضه می خواند، می گفت: یه روز حضرت اقا منو کنار کشید و گفت : فلانی برای حرف من به اندازه یه پول سیاه ارزش قائلی؟ گفتم اقا این چه حرفیه می زنید، گفت جواب منو بده اره یا نه ؟ گفتم معلومه اقا...

 گفت: پس از امروز منبرت رو تعطیل کن برو بچسب به درست...! "


از این دست صحبتها و رفتار در کلام و سیره بزرگانمون زیاده اما کو گوش شنوا...؟

 کی4 ساعت بشینه چت کنه ، کی هر شب بره هیئت تا صبح سینه بزنه و با معدل 12 فارغ التحصیل شه ، کی مثل من 4 سال پشت کنکور بمونه  و کی...؟!

 یکی نیست بگه چرا به عشق حسین(ع) نمیشینی درس بخونی ، چرا به عشق حسین(ع) مطالعه نمی کنی و چرا دنبال علم عاشقانه نیستی؟

ای کاش عشق به حسین (ع) رو از سر همون علم به دست میاوردیم،  کاملا اگاهانه، یک عشق عالمانه به واسطه کسب یک علم عاشقانه چه زیبا بود اگر...

.

با تو ام؛ آی، بچه حزب الهی، روتو برنگردون با خود خودتم! اره...

نه ؛ اول با خودمم! اشتباه کردم، اقرار می کنم که اقرار به اشتباه بالاترین شجاعت است، و اولین شرط جنگاور بودن شجاعت است و بس...!

.

و عرصه جهاد همچنان پابرجاست اما به شکل دیگر و امروز جنگ، جنگ علم است و جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم در حال خاک خوردن...

خاک بر سرمان! که اطاعت را فقط در شعار خلاصه کردیم ، واژه ی جنبش نرم افزاری کم کمک ده ساله می شود و ما چقدر هم به دنبال تحققش بودیم...

تحقق واژه های قشنگ!!!!

رویای قشنگیست...

خدایش بیامرزاد...

.

 آی؛ بچه حزب الهی، با توام روتو برنگردون...!

 

 

« خاک بر سرمان...! »

=======================================================

یا صاحب ننگ و نام می باید بود

یا شهره ی خاص و عام می باید بود

القصه کمال جهد می باید کرد

در وادی خود تمام می باید بود

=======================================================

اضافات:

- حالا برو بشین چت کن، برو  بشین پای بازی برو بچه های افشین قطبی و تخمه بشکون!

-  بی خود سرت رو به نشانه تایید تکون نده، راست میگی عهد کن روزی یه ساعت هم واسه تحقق این واژه های قشنگ وقت بذاری، نگو وقت ندارم، واسه خیلی از امور نامربوط و بی خاصیت وقت داریم واسه این کار نه! ... اره جون اقای چیز!

- راستی از ثریا خبر داری! قرار بود بری از اونجا هم که شده علم ورداری بیاری ، روتو بر نگردون با توام ...!

- بنا شده تو دور جدید فعالیت دفاع مقدس سنت شکنی کنیم و پستهای خفن بذاریم و فقط در 8 سال دفاع مقدس خلاصه نشیم، هر چه مربوط به دفاع بود و جهاد شایسته انتشار است پیش قدم شدیم بلکم دیگران هم به ما بپیوندند.

- با چند تن از دوستان نویسنده قرار گذاشتیم در کنار این قسم پستهای متفرقه پستهای هدفداری رو در قالب چند شماره و در مورد موضوعات جالب انگیز ناک تنظیم کنیم تا دوزار کار موندگار هم کرده باشیم، که سهم من اخرالزمان شد، البت گفتیم کوتاه و وبلاگ پسند باشه نه طولانی و ثقیل تا بلکم ملت از خوندنش فرار نکن!

- امشب که این پست رو میذارم سالگرد ازدواج حضرت امیر (ع) و حضرت زهرا (س) است ، تبریک میگم و یه پست متفاوت در مورد ازدواج باشه طلب شما چون بسیاری از دوستان وبلاگی هم اخیرا ازدواج  کردند و یا در شرف ازدواجند!

- نویسندگان عزیز و خوانندگان معزز می تونن مطالب منتشره رو در قالب مطلبی نقد کنن؛ چه باک،  اینجا یه وبلاگ کاملا ازاده !

- کامنت میذارید من قال رو فراموش کنید و اگه راست می گید ماقال رو بچسبید، اره جونم! ... اره قربونش!

- می بینم که اضافات رو بی کم و کاست می خونی! خیلی خوبه ! کاش مطلب اصلی هم اینقده طرفدار داشت!

- وبلاگی با حدودا 20 نویسنده شرم دارد مهجور بماند، باشد که شرم کنیم...

- دست اخر از من به خودم و شما نصیحت ، " بیاید بزرگ شیم!"

=======================================================

 

" الَّهمَ ما کانَ مِن خَیرٍ فَمنک، لا حَمدَ لِی فیهِ وَ ما عَمِلتُ مِن سوءٍ فَقَد حَذَّرتَنیهِ لا عُذرَ لی فیه..."

 

"پروردگارا  انچه باشد از خیر از توست، و برای من در ان حمدی نیست، و هر چه بد کردم تو مرا از آن حذر دادی و عذری در آن ندارم..." 

 

اضافات در اضافات:

- اخیرا پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی  فعالیت خودش را شروع کرده است دوستان همکاری لازم را به عمل آورند. ( اینم گل روی رفیقمون!)

- یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد / جز برای فرجش هیچ دعایی نکنیم...

الهم عجل...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه بیستم آذر 1386 ، ساعت: 19:33 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
و تو آمدی...

 

 

 تازه گرد یتیمی به چهره مان نشسته بود...

 و داشتیم از غم بی پدری دق می کردیم که تو امدی...

تو امدی تا دست نوازش پدارنه ات را بر سرمان بکشی و غبار یتیمی از چهره ی مان بزدایی...

تو امدی، گویی روح الله(ره) بود که دوباره برگشته بود ، نه انگار که اصلا نرفته بود...

تو امدی و چه زیبا امدی و چه نیکو جای خالی او را برای ما پر کردی...

تو امدی صبور و سنگین، امدی تا ثابت کنی که می توان صبر را هم شرمنده کرد و شاید امروز حضرت روح الله(ره) هم برای صبر مظلومانه ات اشکها می ریزد و روز حشر چه دیدنی است، ان روز که پدر، فرزند خلفش را در آغوش گرفته و سخت می فشارد تا همگان ببینند حدیث یک روح در دو بدن را، همه آنانی که امروز خود را به ندیدن می زنند، همه آنانی که امروز برای خود کیسه دوخته اند و پشت سر تو آقا قایم شده اند و تو همچنان صبورانه انان را تحمل می کنی ...

و چه صبری...

...

حال که با خود می اندیشم به او حق می دهم که با دلی آرام و قلبی مطمئن از خدمت برادران و خواهران دینی اش مرخص شود چرا که خوب می دانست پس از او پای اسم چه کسی امضا شده است و چه انکه او خوب می دانست که پس از خود  قرعه ی کار بنام چه کسی زده شده است...

.

.

.

و تو امدی...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ، ساعت: 4:33 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
بیا تا عاشقی از سر بگیریم...

 

كجائيد اي شهيدان خدائي...................كه امد روزگار بي نوائي

شهادت را غريبانه دريدند......................گل ما را چه بي رحمانه چيدند

رداي  بي نمازي چاك دادند...................گهر ببروده مشتي خاك دادند

برامان سفره هايي پهن كردند...............كه از مال خوارج رهن كردند

نواي فسق و فحشا مي سرايند............به صد شيوه دل از ما مي ربايند

فساد و وهن و پوچي جانشين شد........علي بار دگر خانه نشين شد

چه شد اي ال حيدر دوست داران؟ ........كه شد تابوت ياران تير باران؟

چه شد سرها دوباره  روي ني شد؟.......وفاداري نخورده زود قي شد؟

چه شد ان شور و شين و بي قراري؟......نماز و روزه و شب زنده داري؟

الا اي مردم شهر شقايق.....................علي تنهاست در بين خلايق

شقايق سيرتان را سر بريدند................علي را دست بستند و كشيدند

به جاي هوشياري خواب دادند...............كه ما را بند غيرت اب دادند

سراي پاكبازي غرق خون شد ..............دوباره دعوت موسي نگون شد

شهيدان وعده ي امداد داديم ...............حيا و شرم را بر باد داديم 

 خجل باشيم از ننگ چنين بند...............كه ما را كربلائي افريدند

چه خونها داده شد تا دين فشانيم.........وليكن گرد بر قران نشانيم

شهيداني چو گل از جنس الماس .........نهالي در ميان لشگر داس...

                                               ........................

...رفيقا گفتني ها بس عيان است.........وليكن لپ مطلب اين چنان است:

بيا تا عاشقي از سر بگيريم..................و با ياد شهيدان پر بگيريم

بيا همچون شهيدان مست گرديم..........رها از هرچه بود و هست گرديم

خدا را تنگ در اغوش گيريم...................و در اغوش او خاموش گيريم(انشاالله)...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه دهم خرداد 1386 ، ساعت: 19:31 ، نگارنده: ارمینه |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
راوی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
سید(ة)
آزاد
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
جامعه اسلامي
آرشیو تاریخی
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
دل نوا (فوق تخصص بیماریهای عصبی!)
خدا داند...
آخرین دوران رنج
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab