تبليغاتX
دفاع مقدس
و باز هم یاد آنان که رفته اند ...

یا حکیم

   سلام حاج احمد عزیز

     چقدر خوب است که گاهی از سر ناچاری به تقویم نگاه می کنیم و یاد روزهای می افتیم که به یاد یکی از شما عزیزان است . چقدر خوب است که اینگونه لااقل یاد شهدا می افتیم تا بلکه اهل شویم . نه نمی خواهم بگویم که شما شهید شده اید که حتی اگر اینگونه شده باشد شما به آنچیزی رسیده اید که آرزویش را داشته اید و ما همچنان اینجا اسیر تعلقاتمان هستیم . 

    حالا از دو دهه هم گذشته است و ما هنوز اندر خم این هستیم که آنها می آیند یا نه . آنها زنده اند یا نه . و این میان هیچ کس به این نمی اندیشد که آنها مردانی بودند از خیل مردان راه حسین . همه آنها حرفشان و هدفشان چیزی نبود جز  اینکه پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد .

    و خب شاید ما از سر شرمی که راه آنان را دنبال نمی کنیم اینگونه خودمان را با بزرگداشت هایشان سرگرم می کنیم و هیچ گاه نمی پرسیم که اگر همین حالا او بیاید چه خواهیم کرد ...

بله همان مسافر سرزمین نخل و زیتون را می گویم .

آیا می توانیم در چشمهایش نگاه کنیم ؟؟؟

لابد می توانیم ...

مسافر سرزمنیهایی که هنوز نیامده ...

    حاج احمد ما حالا سالهاست سخت به دنبالت می گردیم .آنقدر سخت مشغول پیدا کردن نشانی از تو هستیم که گاهی یادمان می رود مسیرت از کدامین سو بوده . و تو گویی انگاری حالا حتی دیگر راهت را هم گم کرده ایم . حالا همه گونه خودمان گم شده ایم .

حاج احمد بیا و دستمان را بگیر ...

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه چهاردهم تیر 1387 ، ساعت: 14:31 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
به کجا چنین شتابان ...

یا حکیم  

حالا سالها از آن حماسه ۸ ساله گذشته و خوب دیگر حالا همه حتما خوب می دانیم که حماسه اصلی هنوز پایان نگرفته که ما پیرو مکتب همان امامی هستیم که فرمودند جنگ ما جنگ فقر و غناست ...

    هر چنداین روزها گفتن از کلمات حماسی و استراتژیک امام (ره) قدری کلیشه ای به نظر می آید . اما ما باز هم خواهیم گفت تا بلکه روزی کلیشه ها بشکند ...

و اما بعد ...

    بعد از پایان دوران دفاع مقدس جانانه ۱۰ساله ما نکته ای که ضرورت عینی داشت ، و انصافا این نکته دغدغه مهم بسیاری از مردمان و زنان روزهای حماسه هم بود ضرورت انتقال صحیح و درست واقعیتهای دوران جنگ با حفظ اصلالت اخبار بود . شاید یکی از بهترین طرحهای اجرایی در این زمینه بازدید عمومی از مناطق جنگی بود . بازدیدی که کافیست برای هرنفر حتی یکبار هم که شده اتفاق بیافتد و ِآنوقت بعید است که او  آن سفر و آن سرزمینها را فراموش کند . مناطق جنگی دوران دفاع مقدس قابلیت های بالقوه خاصی دارند که شاید در هیچ نقطه تاریخ باستانی ما هم وجود نداشته باشند .

    نکاتی مانند وسعت بسیار زیاد ، معاصر بودن جریان دفاع مقدس ، مردمی و ملی بودن این اتفاق و از همه مهمتر مایه های درونی که این حرکت است که سرچشمه های عمیق معرفتی و دینی و انقلابی دارد . همه این موارد ضرورت توجه به برگزاری کاروانهای  راهیان نور را بیشتر می کند . اما متاسفانه هنوز نتوانستیم بطور صحیحی از این فرصت بسیار خوب بهره برداری کنیم .

    شاید بزرگترین مشکلی که سالهاست دز این زمینه احساس می شود عدم وجود مدیریت واحد و برخوردهای سلیقه ای است . نبود این مدیریت گاهی حتی رقابتهای عجیبی را در این عرصه بین نهادهای مختلف نظامی و فرهنگی بر سر مالکیت و یا مدیریت این جریان نموده است .

    و اما آن چیزی که شاید همه آنانی که سالهاست به این سرزمینها مشرف می شوند را نگران کرده است - که به طور قطع به عدم وجود مدیریت ثابت و عدم وجود یک برنامه ریزی دقیق کوتاه مدت و بلند مدت برمی گردد - تغییر هر روزه مناطق است .

مناطق بازسازی شده شلمچه ...

    اینجانب حقیقتا هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در بازسازی بعضی از مناطق برای چیست ؟ بهتر نبود آن روزها که خرمشهر فتح شد قسمتهایی از شهر و مخصوصا مناطق مرکزی شهر و اطراف مسجد جامع از درون بازسازی - جهت جلوگیری از ویرانی و فروریختن -می شدند و با همان حالت نگهداری می شدند و  بناهایی جدیدی در همان نزدیکی ها با همان معماری ساخته می شد اما در عوض ما برای همیشه تاریخی مستند داشتیم . نمادهای مقاومت مردمی ایران کاخهای تخت جمشید و معماری های دوره صفویه نبودند که تمام تلاشمان را برای بازسازی آنها و اثبات تمدن چندهزار ساله خودمان به همه جهانیان انجام دهیم . اینها نمادهای مقاومت مظلومانه مردمی غریب در این عصر بودند و هستند .

    هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در شبیه سازی مناطق برای چیست ؟؟؟ این همه صدای دالبی و زحمت فوق العاده برای بهتر قرار دادن دستگاه های پخش صدا در بهترین فرم و بهترین جا برای چیست ؟؟؟ آیا ما می خواهیم برای مردمانمان قطعاتی از نبرد نیروهای ویژه آمریکایی را تداعی کنیم که این گونه در بهتر پخش شدن صدای انفجارات تلاش می کنیم .

    هنوز هم نمی دانم تلاش بسیار زیاد برای تغییر جغرافیای جنگ برای چیست ؟ آیا نمی دانیم  که این همه تغییر در ظاهر در آینده دور تغییر در ماهیت را هم ایجاد می کند ؟؟؟

    داستان جنگ گاهی از زبان راویان تغییر می کند و خیلی از این راویان فراموش می کنند که بزرگترین معجزه دفاع مقدس ، نفس قدسی حضرت امام (ره) و همه آن تاثیر گذاری آرمانخواهانه کلمات ایشان  بود که هنوز هم در دل تاریخ جاریست .

حالا از که باید بپرسم که :

                به کجا چنین شتابان ؟

                          اینها همه تغییر در روایت و ماهیت و جغرافیای جنگ برای چیست ؟

    چه کسی پاسخگوی اشتباهات فردی برخواسته ار سلیقه های شخصی و عدم مدیریت واحد خواهد بود ...

                         آهای دوستان ...

                                          به کجا چنین شتابان ...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ، ساعت: 21:58 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
بگو شهید و برو سر خط بایست ...

یا شاهد

انگاری حالا دیگر باید بگوئیم شهید برویم کمی دورتر بایستیم . انگاری حالا برای عده ای حتی شنیدن نام شهید هم حالی برایشان نمی گذارد . نگاه کن و ببین آنها آنجا در بالاترین نقطه تاریخ ایستاده اند و ما هرچه سریعتر و به تاخت از آنها دور می شویم . 

آن دیروزتر ها و خیلی زود بعد از آنکه آنها برای آن آرمانی که انتخاب کرده بودند ، رفتند ما هم با همان سرعت از راه و روششان دور شدیم . اما خوب آن روزها نامشان هنوز برایمان قداست داشت . هنوز حس شرمندگی از آنها و خانوادهایشان تکراری نشده بود . دیروزترها حداقل نام شهید قطره ای اشک برایمان داشت و آنها را گاهی برای خالی شدن دوست داشتیم . اما همان موقع هم کمتر به فکر دوست شدن با همان شهدا بودیم . اما این روزها از بس گفتیم شرمنده ایم حتی از آوردن نامشان هم فراری هستیم .

آهای شهدا !!!

حتما شنیده اید این روزها عده ای می گویند بردن نام شهید با فضای اجتماعی شهرها سنخیت ندارد و ممکن است بردن نام شهید که بوی رفتن و مرگ می دهد باعث شود رنگ غم به چهره ها بنشیند و خوب شهدا شما هم حتما  راضی نیستید که مردمان این دیار غمگین شوند .

آهای شهدا !!!

اصلا نگران نباشید بعد از شما ماهمه جوره شادیم . خواهشا شما هم گاهی به میان ما نیایید که عده ای غمگین شوند . به هر حال ما هم نگران حال شما ها نیستم و تازه گاهی به جای اینکه بپرسیم ما بعد از شهدا چه کرده ایم ، می گوییم شهدا بعد از ما چه کرده اند .

 ...

آهای شهدا !!!

 حالا اینجا میان ما مردگان ، عده ای حرفهای عجیبی در مورد شما زندگان می زنند . آنها می گویند :(( درست است که آنها آدمهای خوبی  بودند ،اما بهتر است این روزها کمتر از آنها بگوئیم . اینگونه مردم را کمتر به یاد آن روزهای پر از غم و درد می اندازیم . ))

آهای شهدا !!!

    گویی در نظر آنان ،آن روزها ما اصلا حس خوش غرور نداشتیم . آن روزها آزاد سازی خرمشهر و مهران آن هم در آن شرایط پیچیده اصلا چیز عجیبی نبود . آن روزها با آن همه کشور جنگیدن  کار پیچیده ای نبود و از همه مهمتر تاثیر نفس قدسی آن پیرمرد دوست داشتنی جماران  بر روح جوانان آن روزها و البته جوانان این روزها و جوانان همه روزها هم لابد چیز عجیبی نیست .

آهای شهدا !!!

    گیج شده ام . اینان چه می گویند ؟ اینان که آن روزها در نظرشان سیاه و ناراحت کننده و خشن به نظر می آید را نمی شناسم . اینان را نمی شناسم . اینان هیچ رنگ و بویی از مردمان این دیار ندارند . اینان از اهالی کشوری که می شناسم نیستند . دیاری که من می شناسم مردمانش تک تک ، همیشه تاریخ خواهند گفت :

من ایرانیم ، آرمانم شهادت

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ، ساعت: 16:27 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
سالهای طولانی جهاد ...

یا حکیم

چه خوب گفتی امام خوبمان که فرمودید :

  (( جنگ  ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود، و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.))

    و مگر در گستره تاریخ هیچ زمانی بوده است که مقابله این دو تمام گشته باشد . چه بشر از همان زمان که پای بر زمین نهاد و از آن بهشت رانده شد ، زمین برایش محملی گردید تا  مقابله کفر و ایمان را ببنید و در این میان پیامبران بسیاری آمدند و بر این بشر بفمانند که از برای امر دیگری جز این نفس پرستی ها  به این دنیا پای نهادی ... 

اما چه سود ...

    انگاری تمامی آن شریعتهای آسمانی  برای این بشر کافی نبود و او هر آنی به دنبال  بهانه ای دوباره کفر آغاز می کرد . تا آنکه عصر پیامبر آخرین شد .

    پیامبر آخرین رسالت نهایی بشر را آورده بود و قرار بود بشر با آئین مصطفوی به روزگاران وعده داده شده خاتم الاوصیاء برسد . همه چیز در گفتار او رنگ و بوی دیگری داشت . تمام وجوه زندگی تعریفی دقیقتر و جدیدتر شد و برای رسیدن به سرمنزل مقصود راهی روشن نمایان شد . راهی که تنها در مبارزه خلاصه می شد . مبارزه با آن نیات نفسانی درونی یا جهاد اکبر و مبارزه با همه آن پرچم داران کفرو نفاق یا همان جهاد اصغر . شریعت محمد (ص) به مومنانش می آموخت که جبهه درونی یا همان جهاد اکبر بسیار مهمتر است از جبهه برونی یا  جهاد اصغر . چندی بعد آئین مصطفوی با امامت امیر المومنین (ع) بوی علوی گرفت و حالا دین پر مهر ومحبت مصطفی (ص) غیرت مرتضی (ع)  و فرزندانش را هم به همراه داشت و دارد .

    حالا قرنها گذشته و در طول این قرنها  روحیه شهادت طلبی و جهاد نمود خاصی دارد . شیعیان در طول این سالها هیچگاه آرام ننشستند و هیچگاه راضی نبودن تا ظلمی بیند و ساکت بنشینند .  انگاری هیچگاه راضی به وضع موجود نبودند و این چیزی نبود جز همان پیام درونی استراتژی انتظار . قرار نبود هیچگاه شیعه منفعل بماند . اصلا انتظار و انفعال هیچ رابطه ای با هم نداشتند و شیعه طی قرنها این را به خوبی ثابت کرد و درست آنگاه که احساس کرد می تواند حکومتی شیعی تشکیل دهد دست به کار شد .

    شیعه و جهاد و شهادت طلبی قرنهاست که با یکدیگر آمیخته شده اند و این ۱۴ قرن بهترین دلیل بر این مدعاست . و  جفاست که جهاد را فقط در این ۸ سال یا ۱۰ سال اخیر ببینیم . ما ۱۴ قرن است که مشغول جهادیم . از ظلمهای آل امیه و شکنجه ها و قتل عام های عباسیان گرفته تا تفرقه افکنی و فرقه سازی و شبهه اندازی دول استعماری دوران جدیدتر همه و همه ، تنها با خون شهدای راستین شیعه بی ثمر مانده اند . هرچند که دوران دفاع مقدس به جهت معاصر بودن و سابقه ذهنی و دیدن آثار آن برای همه مان ملموس تر است . اما این دلیلی نیست که تاریخ جهاد و مبارزه را فراموش کنیم .

.........................

پینوشت :

انشا الله قصد داریم تا تاریخ شهادت و جهاد را در طول این ۱۴ قرن بررسی کنیم . پیشاپیش از همه دوستانی که به هر شکل (تحقیقی - پژوهشی -جمع آوری مطالب و مستندات و عکس ) امکان همکاری برایشان میسر  است دعوت به همکاری می گردد . 

bazmandeh_135@yahoo.com 

منتظر راهنمایی و کمک همه دوستان هستیم .

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ، ساعت: 16:31 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
کدام گمنامی و کدام نامداری ؟؟؟!!!

شهید گمنام ...

نمی دانم چرا به این نام حساسیت دارم . چرا انان را گمنام می دانیم ؟؟ مقایسه مان بر سر نامی بودن با کیست ؟؟ معیارمان برای نام داشتن کیست ؟

آنان که ما گمنامشان می خوانیم تمامی همت و افتخارشان در بی نام بودن در خیل سربازان روح الله بود . همه شادیشان این بود که در مکتبی به شهادت رسیده اندکه سرسلسله اش متصل است به حسین (ع) . آنان خرسند بودند که علوی زیستند ، فاطمی غیرت کرده اند و به دنبال مهدوی شدن هستند ...

دلم برای گمنامی و غریبی تان تنگ شده ...

آنان را چه کار به نامشان بود . نمی دانم که درست است به این نام دارترین سرداران تاریخ بگوئیم گمنام و لابد خودمان را نامدار بدانیم ...؟؟؟!!!

تاریخ مشخص خواهد کرد چه کسانی گمنام بوده اند ،چه کسانی پرنام ...

کاش ما هم جزئی از گمنام ها باشیم .

کاش ....

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ، ساعت: 1:27 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
حرفهای یه زائر کهف الشهدا

سلام ...

نمی دانم چه کرده بودیم که شما آن بالا میان آن کوه ها را انتخاب کرده اید ؟؟؟

مگر مردمان این پائین تر میان شهر چه کرده بودند ؟؟؟

 آیا مردمان این شهر یادشان مانده که شما آن بالائید و همیشه زیر نگاه تیزبینشان هستند ؟

                  ???!!!

شب بود و چند جوان انگاری کاری جز این نداشتند که آن موقع شب آن بالا  بیایند و میان آن خاکها - کنار آن غار - بنشینند .

از کمی پائینتر صدای تند موسیقی ماشینی که به سرعت دور می شد  می آمد .

نمی دانم کدامیک دور تر شده ایم ؟؟؟

همه با شدت و سرعت در مسیر خلاف جهت می رانیم . چه فرقی می کند ؟؟ چه آن جوان که آن پائین  به سرعت می راند و بیخیال وچه ما که حالا از سر درد فراموشی خیلی چیزها اینجا  آمده ایم .

جداْ چه فرقی می کند . خسته شده ام از بس گفته ام شهدا شرمنده ایم . خسته شده ام ...

چقدر نام اینجا با مصفاست ...

کهف الشهدا نام با مسمایی است . غاری که دربش را بسته بودند . محکم هم بسته بودند . لحظه ای فکر کردم که این درب به راهی باز می شود که انگاری اینها آخرین مردان از نسلی بودند که  حق آنگونه زیستن و آنگونه رفتن را داشتند . اما حقیقت چیز دیگری است ...

حقیقت آن است که :

خودمان درب را به روی آنان بسته ایم . خودمان این راه را بند آورده ایم و قفلهای خوبی با امیال نفسانیمان برروی آن زده ایم  . حالا حتی گفتن از شما هم کلیشه ای شده . کلیشه ای ...

خوب گفته ای سید مرتضی : شما مانده اید و ما همچنان به تاخت دور می شویم ؟؟؟!!!!

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ، ساعت: 8:36 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
سفری از شهری غریب به غرب

   یا لطیف


   تهران شهري كه ديگر كمتريادي از شهدا درآن است ديگرخاطره اعزامهاي يكصد هزار نفري به تاريخ پيوسته است وشهرنشينان کمتر دوست دارند از آنانی که روزی بیابان نشین بودند صحبت كنند . ديگرهيچ جا معطربه عطر شهدا نيست و ياد شهيد شايد تنها درخانه اش باشد.يادش بخيرآن دورها كه خيابانهاي كمتري به نام شهدا بود اما خيابانهاي بيشتري پراز وجود پر بركت شهدا بود.
    حال اگر در ميان این شهرنشينان غافل عده اي به سوي ديارنوربروند . انگاري در نگاه مردمي كه به آنان مي نگرند بيهودگي اين كار را می توانی ببینی . اينان مردم به ظاهر متمدني هستند كه بر روي قطرات خون آن غيور مردان متمدن شدند .تمدني به ظاهر مدني كه هيچ رنگ و بويي از تمدن مهدوي ندارد.
   تا چند روز آینده سفری دوباره ای را به دیار نور آغاز می کنیم . این بار به غربترین نقطه کشور که هنوز غربی نشده . سفري كه از دل زنگار بسته خودمان است. شايد كه جدا شويم از اين جسم نفساني و پرواز كنيم تا آن دورهاي خيلي نزديك . كافي است چشم دل بگشائيم و به كشف هر آنچه مي توانيم از اين ديار بپردازيم.
   و چرا من حقير به آنجا دعوت شده  ام ؟؟؟ دعوتی که امیدوارم از جنس دیدن مناظر آنجا نباشد . بلکه از جنس مشاهده و کشف گوشه ای از حقایق آنجا باشد .  دعوتی که در دل تاریخ مستتر است و  ازازل تكرار شده  است که حتما نقطه اوج آن در فرياد هل من ناصر حسين (ع) درعاشورا است كه هنوزهم تاريخ را مي لرزاند . كاش مولا اذن دخول به خيمه اش را  بدهد. خيمه اي كه هيچ گاه جمع نشد و عاشورايي كه هيچ گاه تمام نشد و كربلايي كه هميشه ماند.


| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه هشتم مرداد 1386 ، ساعت: 15:50 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
یه مسافر
راوی
جنبشی استشهادی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
علیرضا
نویسنده آزاد
يونس
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
آرشیو تاریخی
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab