| صفحه اصلی | آرشیو مطالب | آرشیو موبایل اسلامی | آرشیو چند رسانه ای | آرشیو پژوهشی | پایگاه های مرتبط | ارتباط با ما | درباره ما |
| راهیان نور... |
|
اگر بپرسي دوكوهه كجاست,چه جوابي بدهيم؟ بگوييم دوكوهه پادگانيست در نزديكي انديمشك كه بسيجي ها را در خود جاي مي داد و بعد سكوت كنيم؟پس كاش نمي پرسيدي كه دوكوهه كجاست,چرا كه جواب گفتن به اين سوال بدين سادگيها ممكن نيست.كاش تو خود در دوكوهه زيسته بودي كه ديگر نيازي به اين سوال نبود.اگر آنچنان بود,شايد تو هم امروز با ما به دوكوهه مي آمدي,ماهها بعداز ختم جنگ,روز تحويل سال…
و چه خوب گفته اند! دوكوهه پادگانيست در نزديكي انديمشك كه سالهاي سال با شهدا زيسته است, با بسيجي ها و همه سر مطلب در همين جاست.اگر شهداء نبودند و بسيجي ها, آنچه مي ماند پادگاني بود درندشت.با زمينهايي آسفالته.خشك و كم دار و درخت, ساختمانهايي معمولي كوتاه و بلند و تيركهايي كه بر آنها پرچم نصب كرده اند. اما دوكوهه سالها با شهداء زيسته است, با بسيجي ها و از آنها روح گرفته است, روحي جاودانه...
سيد شهيدان اهل قلم شهيد سيد مرتضي آويني پ ن : ۱ـامسال مان را در دوکوهه تحویل کردیم با قافله ی انتظار ... و جای همه ی تان را خالی ... ۲ـ تمام سختی هایش و مشکلاتش به خادم زائران کربلا ی ایران بودن اش می ارزید....
دل نوشت : ۱ـ اگر بپرسي دوكوهه كجاست ؟! و فکه را !طلائیه را! هویزه را ! و معراج شهدای شهید محمودوند و در آغوش گرفتن تکه استخوان های فرزندان منتقم سیلی مادر را... چه جوابي بدهم!؟ ۲ـ می گفت: چه معنی ایی دارد بی جهت و بی دلیل هر سال یک عده پایین نقشه کشور جمع می شوند و در خاک و خل های مرزی بیهوده می چرخند و وقت تلف می کنند!؟ می گفت : معنی این کار های و این بازی ها را نمی فهمم! و گفتم: چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست...؟! |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ، ساعت: 11:5 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| بدون تیتر... |
|
زنگ زده بود که نمی تواند بیاید دنبالم ، باید منطقه میماند.دلم خیلی تنگ شده بود.انقدر اصرار کردم که اجازه داد بلیط بگیرم و با اتوبوس برم اسلام آباد. کف آشپز خانه تمیز شده بود.همه ی میوه های فصل توی یخچال بود و توی ظروف ملامین چیده بودشان. کباب هم آماده بود روی اجاق .بالای یخچال یک عکس از خودش گذاشته بود با یک نامه. وقتی می آمد خانه من دیگر حق نداشتم کار کنم.بچه را عوض میکرد .شیر براش درست میکرد.سفره را می انداخت و جمع میکرد.پا به پای من مینشست و لباسهارا میشست پهن میکرد و خشک میکرد و جمع میکرد.انقدر محبت به پای زندگی میریخت که [همیشه احساس خجالت نسبت به کاهاش و رفتارش داشتم] و بهش میگفتم:-درسته کم میای خونه ولی من تا محبت های تو رو جمع کنم تا یک ماه وقت دارم ـ نگاهم میکردو میگفت :((تو بیش تر از اینا به گردن من حق داری))یک بارهم گفت: ((من زودتر از این جنگ تمام میشم وگرنه بعد از جنگ بهت نشون میدادم چطور تمام این روزهارو جبران میکنم)) به نقل ازهمسر شهيد حاج همت ============================ سلام دوستان. با عرض خواهی از جناب ستاره دریایی که مطلبشون رو ویرایش کردم اما یکی دو روز پیش در وبلاگ یکی از دوستان دو تا لینک دانلود دیدم که چیز جالبی بود. قسمتی از متن این دوستمون رو همراه با لینکهای قرار داده شده توی وبلاگ میذارم به امید اینکه بقیه دوستان هم استفاده کنن. و البته اگر علاقه مند به مسائل بین المملی و بخصوص اوضاع لبنان هستید خوندن این کتابها رو از دست ندید. "این کتاب در 25 سال پیش نگاشته شده است ولی خواننده فکر می کند همین امروز این کتاب تالیف شده در این کتاب از حزب کتائب و مسیحی ها و جمیل گفته شده است از جنبلاط با دارو و دسته دروزی ها حرف به میان آمده و جایگاه و خواستگاه حزب ا.. و امل و بطور کلی حرکه المحرومین شرح داده شده است این کتاب رو برای آشنایی با تحولات امروزه لبنان هرآنچه رو که می خواید بدونید از بازیگران این صحنه از سیاست مطالعه کنید ....چرا فرانسه از گروه 14 مارس حمایت می کند ؟ نقش سوریه در لبنان از کجا شروع شد؟ جزب الله در کدامین مزرعه و باغ به بار نشست ؟ همه اینها رو از زبان شهید مصطفی چمران در کتاب لبنان خواهید فهمید این کتاب رو از دست ندید ! کتاب از دو لینک زیر قابل گرفتن است .فرمت آن PDFهستش و چیزی نمی مونه جز التماس دعا ! با راست کلیک و انتخاب گزینهSA VE TARGT as دانلود شود
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه هشتم بهمن 1386 ، ساعت: 17:15 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| مواظب دلت باش... (این نقد "پست اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" نیست!!!) |
|
(لطفاً برای فکر کردن به این چند خط یک عمر وقت بگذارید!) به این فکر کردی که اگه عبادت کردن به تنهايي، حتی با ایمان به عزت و جلال خداوندی کافی بود ، چرا کسی با این همه عبادت و بنده گی آخر کار اسمش ابلیس مي شه؟!.........
عارضم به خدمت حضرت عالي (حاجی جان بزرگوار) و حضرات مسئول ، مدیریت محترمه وبلاگ و همچنین ریاست نسبتا محترم وبلاگ مذكور! همه اش هم بخاطر اینکه نصف نوشته های متن به طزر مرموزی تشریف برده اند تحت اختفای لینکهای خوشگل سمت راست صفحه ! که هر چقدر هم تلاش نمودیم درستش کنیم! نشد که نشد! حالا این وسط پیدا بنمایید پرتقال فروش را که نه!طراح لیمو ترش نشان مهربون وبلاگ را.......!!!؟ بگذریم...! اما الغرض من مزاحمة لجمیع علماء و صلحا اینکه راستش با تمام احترامی که برای نویسنده بزرگوار مطلب مذكور قائلم،اما در مورد نوشته ي ايشون عرايضي به ذهنم رسيده بود و احساس كردم مطلب شون از زاویه ایی قابل نقد یا بهتره بگم قابل تکمیل باشه..... اول اینکه فكر مي كنم بهتر میشد اگر، موضوعی رو که در مورد درخواست های شیطان از خداوند متعال مطرح فرمودند بودند،با ذکر سند همراه می شد ،البته تا انجایی که من در ذهنم هست بنا بر آیات 37ـ 38 سوره حجر 80 ـ 81 سوره سوره ی مبارکه ص ، شيطان دو درخواست از خداوند داشت که اولین مورد همان چیزی بود که ايشان هم فرمودند یعنی (اجازه ي مهلت )و اما دومین آن هم (نقل به مضمون آيه قران كريم )این بود : حال که من رانده شده از تو شدم پس من نیز بندگانت را گمراه خواهم کرد كه شيطان به عزت و جلال پروردگار قسم می خورد که لَاُغویَنَکُم اَجمَعین!! إلّا عِبادِكَ مِنهُم مُخلَصين ... خب این " الا...... " خیلی مهمه!چيزي كه فكر مي كنم تو نوشته برادرم خيلي بهش توجه نشده باشه.... باید به این قضیه توجه داشته باشیم که درسته !شیطان از خدا این توان را خواست که بتواند دل انسانها به طرف خودش بکشاند و اون وقت بر اون مسلط بشه !اما نه اینکه در دل انسان مانند خون (حتما) نفوذ داشته باشد، اینجاست که بحث اون (الا) خیلی مهم میشه! یعنی ظرف دل انسان می تونه جوری هم باشه شیطان عمرا هم نتونه وارد شه! که تنها راهش هم اینه انسان که ظرف دلش رو از پر کرده باشه از معرفت الله و حب پروردگار..... نکاتی که برادرم هم در نوشته شون فرمودند خیلی عالی بود! یعنی این اذکار ، این توجهات همه میتونه ظرف دل انسان رو پر کنه تا دیگه جایی برای حضور و نفوذ شیطان نمونه! اما نقد بنده تا اینجای بحث نیست! راستش چیزی كه به ذهنم رسید در مورد بعضی از قسمتهای نوشته ی برادرم (حاجي عزيز) هست كه انسان رو یاده بخشهایی از آداب و ادعیه شفای مرض چه می دونم بلغم و صفرا و دل درد و .... ذکر شده در کتاب معروف آشیخ عباس قمی(اعلی الله مقامه ) می اندازه، و یا اینکه بیشتر اسن حس به لااقل بنده منقل شد که نزد یکی از دعانویسان محترم حوالی میدان رسالت شرف یاب شده ام!
(البته اينجاش رو خيلي با احتياط گفتم چون خيلي بحث حساسيه)که امیدورام سوء تفاهمی هم بوجود نیامده باشه! و البته قطعا بنده هم در مقام نقد این بزرگوار نیستم، اما اگه اوایل کتاب "مفتاح الجنان " مرحوم ایت الله مشکینی (رضوان الله) رو مطالعه كنيد، به این نکته اشاره فرمودند که : " مومنین در مورد دعاها و ذکر گفتن ها و همچنین اثرات آن باید توجه خاصی داشته باشند! ایشون می فرمودند : "بايد توجه داشت كه خیلی از دعاها و اذکار باید به قصد( رجاء ) " خوانده بشه ، یعنی این انحراف پیدا نشه که هر بیشتر ذکر گفتن و دعا کردن ضمانت کافیه برای رفع تمام مشگلات و رهایی از آتش جهنم و عدم سقوط در پرتگاه انحراف .... روایتی نقل شده که شخصی به حضرت رسول صلوات الله رسید و از ایشان پرسید آیا این درست است که گفتن هر "الله اكبر" به مثابه داشتن یک درخت در بهشت هست!؟ که رسول خدا فرمودند درست است !و آن مرد تا این حرف را شنید با لحن مسرورانه و غرور آمیز گفت :پس ما درختان بسياري داريم !! حضرت فرمود : به شرط آنكه آتشي نفرستي كه آن ها را بسوزاند . پس بالا تر از انجام عمل محافظت آن از آفات است البته قصدم اين نيست كه بحث توجه به مستحبات و ذكر الهي و آثارش رو نفي كنم ، اما می خوام بگم که عزیز دل !!! حواسمون باشه!!!تله های و فتنه های شیطان واسه توی "بچه حزب الهی مومن" تو فریب دادن و به فراموشی سپردن در نگفتن الحمدلله بعد از عطسه و غذا این حرفها نیست! درسته ! این مهمه که ظرف دلمون پر شده باشه از اذکار و اسماء الهی اما مهمتر از اون اینه که هنر محکم نگه داشتن اون رو هم داشته باشیم، اون وقته که وقتی تو ظرف دل ات هزاران حسنه از الحمدلله و سبحان الله و سلام و صلوات و اذکار جلاله و دار و درخت و قصر و حوری اونم از نوع(عُرُباً اَترابا )و غلمانِ !!! ذخیره شده ی توش با یه جف پا گرفتن شیطان و یاران شیطان ولو نمی شه کف زمین!!! ثمره دل متزلزل هم ميشه اينكه خيلي از ماها تا ماه رمضون ميشه و شب قدري مي رسه و همچي زلال كه ميشيم و يه حاله خوشي بهمون دست ميده قول مي ديم كه از اين به بعد ديگه دل پاكي داشته باشيم و پسر خوبي بشيم واين حرفا !! اما مي بيني دو روز از ماه رمضون نگذشته دوباره شدي همون دسته گلي كه قبلا بودي(البته از نوع خر زهله) و خلاصه كه انگار نه انگار !چه قولهاي توي تاريكي شب ميون بكَ يا الله گفتن هات به خودت داده بودی!!!! باز دوباره دهه ي محرمي ميشه مشکي رنگ عشقت ميشه ! و توي اين هيأت و اون هيأت و اشك و تو سر و كله زدنت! باز به خودت قول مي دي آدم حسابي بموني ! اما از هيأت كه بيرون ميايي .... ديگه نگم بقيه اش رو ......... پس قبول كن! كه این نماز شب و ذکر هم به تنهایی نمی تونه نجات بخش باشه ! وگرنه امثال ابن ملجم ملعون یا عمر سعد ها و قاتلین متجاوزین به حرم رسول خدا در حادثه کربلا ، به خیال خودشون از نماز شب خوانهای عابد مسلکهای زمان خودشون بودن برادر جان!حواست رو جمع رو جمع تر كن! چون مشکل از جایی دیگه س تمام بدبختی آدما از قلبهای متزلزلشونه ! میخوام آخر حرفم یه نمونه از این تیپ آدمای مذبذب و دم دمی مزاج صدر اسلام رو معرفی کنم كه خيلي فكر منو مشغول كرده ! واسه همينه كه هميشه دلم لرزيده كه واقعا يكي مثه من كه دين لقلقه ي زبونش شده........... فكر مي كنم اگر واقعا تو اون زمان بودم چه وضعيتي داشتم!!!؟
شبت بن ربعی که بعضی ها هم اون را "شیث" خوانده اند، فرمانده پياده نظام ابن سعد در كربلا، فقط كافيه زندگي اين جور آدم ها رو ملاحظه بكنيد، مي بينيد خيلي هميشه هم آدم هاي بدي نبودند! آدمايي كه به قول دكتر رحيم پور نماد واقعا جالبي اند از كساني كه ايدئولوژي خود را مثل لباس زير عوض مي كنند !! آدماي سازشكار، بي اصول و بوقلمون صفتي كه توي همه انقلابها هستند! اين آقا قبل از اسلام از پولدارهاي كوفه بود، شايد هم زمان با پيامبر چند نفر ديگه هم از جمله يك خانم ادعاي پيغمبري كردند كه شايد كار آنها هم بگيرد! سفينه البحار نقل مي كند كه اين فرد جزو افرادي بود كه به اون زن ايمان آورده بود! و بعد ها كه دست اون زن رو شد ، شبث توبه كرد و مسلمان شد! اين مرد سر قضيه خلافت امير المومونين(ع) با حضرت بيعت مي كنه ، وحتي مسئوليتي هم در حكومت پيدا مي كنه، بعد كه جريان خوارج پيش مياد با علي(ع) درگير ميشه! اما پس از شهادت امام پشيمون ميشه و وقتي مردم با امام حسن بيعت مي كردن به اما حسن مي پيونده ! اما وقتي حكومت امام حسن(ع) كه در عمليات براندازي سقوط مي كنه! اروم خودش رو مي كشه كنار ..... سالها بعد در كوفه جزء كساني بود كه به امام حسين(ع) نامه نوشتند كه آقا بياييد كوفه تا ما در ركاب تو عليه يزيد قيام كنيم، اما همين آدم وقتي جو سياسي كوفه برمي گرده و احساس ميکنه كه هوا پسه! با خودش فكر مي كنه بهتر از شهر فرار كنم تا شاهد درگيري با حسين (ع)نباشم! پس تصميم مي گيره خودش را گم و گور كنه تا لا اقل مقابل حسين(ع) نباشه! كه البته ابن زياد آدم زرنگي بود!و دستور داد هر كسي در كوفه بود ، يعني بسياري از بزرگان كوفه كه در باغهاشون مخفي شده بودن رو احضار كنن و همگي شون هم در كربلا فرمانده باشن!يعني اينكه نميذارم فقط دست من به خون حسين(ع) آلوده بشه و بقيه پاك بمونن! اما ظهر عاشور شد و امام (ع) رو شهيد كردند و دشمن به حرم پيغمبر حمله مي كنه، اين آدم دلش به حال حرم پيغمبر مي سوزه و حتي با شمر درگيري لفظي پيدا مي كنه! اما از طرفي چون در كوفه نذر کرده بود که اگر فتنه ي حسين بخوابه ، به شهر كه مي رسه براي اداي نذرش چند مسجد در كوفه مي سازه!!!! مدت ها بعد كه مختار عليه يزيد قيام مي كند اين آدم هم توبه مي كنه و به مختار مي پيونده! اما باز زماني كه ابن زبير كوفه رو فتح مي كنه و مختار رو مي كشه دوباره با هر وضعيتي كه شده در اواخر عمر به دستگاه ابن زبير وارد مي شه..................!!!!! حضرت زينب (س) وقتي در اسارت به كوفه آورده مي شوند ، تعابير بسيار زيبايي خطاب به همين تيپ آدمها دارند، و در جايي مي فرمايند: "شما مردم به پيرزني مي مانيد كه عمري چيزي را رشته بعد دوباره همه ي آن را به دست خود پنبه مي كند!!! زحمات را كشيده ايد و لطمات را خورده ايد و بعد همه را به باد داديد" ، يا به كوفيان مي گويد : شما بمانند گلي هستيد كه در ميان لجن روييده ايد ، [شما ثمره ي همان لجنزار هستيد]، نه اصولي داريد و نه اصلا مي دانيد به چه چيز معتقديد و نه مي دانيد كه به چه كسي و بر چه كسي هستيد.......... پي نوشت: 1_تا حالا به اين فكر كردي كه معني (عجل فرجهم) بعد از صلوات كه بعضا اصرار دارند بلند بفرستي چي مي تونه باشه!! يه زيركي مي گفت اين عجل فرجهم ، همون دعوت نامه ي توست واسه بيعت با پسر فاطمه(س).... ديگه بقيه اش رو خودت بگير چي مي خواستم بگم........... 2_ طبق معمول ! كل يوم عاشورا و كل الارض كربلا...... كوفه ، كربلا ، غزه......... البته مصلحت ، عقلانیت ، منطق و شرایط و ....حكم مي كنه كه به يه ابراز هم دردي قناعت كنيم! و البته بازهم طبق معمول..... والسلام |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه هفتم بهمن 1386 ، ساعت: 11:9 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| نوشته هایم را نخوان، آرایش ات بهم می ریزد.... |
|
" امروز سپاه حق عليه باطل دچار نقصان نيروست و نبايد صحنه را خالي كرد و اولويت امروز جهاد فرهنگيست فلهذا و در راستای صدور انقلاب عظیم و اسلام ناب ما هم به فراخور زمان وظيفه داريم به نوبه خود از خویشتن خویش وبلاگ و وبسايت و احيانا مسنجر !! داشته باشیم تا مثلا به خیال خام خودمان بدین طریق بس به غایت جهاد كنيم، جهادی اکبر!! و زین سبب به وظيفه شرعی مان مثل حرفاً! عمل كرده باشيم ، انهم به طریق اولی و به هر قيمت حتی قَیَمات سنگین و چه بسا سنگین تر! " بیخودم لفظ قلم نیا ...! درسته! نمي شه انكارش كرد كه اين روزا وسط ميدون كارزار حق و باطل و در برابر فتنه هاي جندالشيطان بد جوري تو غربت مونديم و وجود يه سرباز هم غنيمتيه تو اين شب تاريك زمستوني……. اما ، مي دوني چيه رفيق!؟ با همه اين مسائل مي خوام بگم كه شما خيلي اين حرفها رو به خودت نگير!! قرار نيست اين كه كامپيوترت رو روشن كرده ، نكرده! كانكت شدي خودت رو مجاهد بدوني! و اگه شب تا صبح پاي اينترنتي و شام و نهارات رو در جوار كامي جون ميل مي كني امر بر سركار مشتبه شه كه واقعا مثل اينكه داري یه گلی به سره دنیا و آخرتت میزنی! نخيرم داداشي! نه ابجي خانم! اين طوري هام نيست! زیادی خودتو جدی گرفتی ! یه مجاهد بي سواد كه درس و دانشگاهش اولويت هزارمش هم نیست! تحقيق كه اصلا تو مخيله اش نمی گنجه ! اخلاق رو هم كه اصلا حرفش رو نزن! محاسبه و مشارطه و مراقبه هم که رسما كلهم تعطيل... ! طفلی دلش هم خوشه وقتي خودشو تو آينه مي بينه ياده شهدا مي افته و احتمالا هميشه يه زيارت عاشورا هم تو جيبشه و در ادای عين سلامٌ عليكم هم مهارت خاصی داره و همچينی غليظ میگه كه عربها جلوش لنگ میندازن !!! و يا اينكه خيلي خوشگل مي تونه با چادرش روبگيره و تازه اش هم عضو فعاله بسيجه …… ! و مهمتر از همه هم اينكه حالام يه مدتيه دستش تند شده و افتاده به جون اين كيبورد و هي تايپ مي كنه!به خيال خودش همه اش هم بخاطر اسلام و انقلاب و ... پس حالا ديگه با این اوصاف يه مجاهده واقعيه !!! اما اي مجاهد استشهادي!! اهاي بچه حزب الهي عاشق شهادت !خداوكيلي تا حالا به اين فكر كردي حالا كه اينجا ميدوونه جهاد شده تا حالا چندتا مون جرات داشتيم به خاطر خدا هم كه شده بريم توي ميدون مين و سوت شيم هوا! چقدر جرات داشتي و داري توئی كه بخاطر خدا مي نوشتي ! يه مدت هم بخاطر خدا ننويسي……!؟ چقدر تونستي از اين اسم وب مجازي ات كه احتمال برات معروفيت آورده بگذري و نابودش كني اين منيت ات رو ؟! مي دونم بازم دودلي ! اما ... ببينم تا حالا از خودت سوال كردي واقعا اين همه مدت كه بودي كجاي حق رو تونستي دفاع كني كه با رفتن يا ننوشتنت بي دفاع بمونه ؟! چندتا مطلب نوشتي كه تونسته باشه يه نفر رو متحول كنه چقدر توي اين جهاد مجازي تو خط مقدم بودي تونستي با اونايي كه تيشه به ريشه ي مسلموني تو مي زنن در بيفتي! و جلو شون سينه سپر كني؟! اصلا خيلي هم نمي خواد بري اون نوك خط مقدم و يكي مثله ديك چيني و مسيحي صهيونيستهاي تلمودي رو رو يخه كني!!! اصلا بيا تو همين دیار خودت! ببينم چند تا وبلاگ و وبسايت درست و حسابي ديدي كه تونسته باشن از رواج وهابي گري و عضو گيري اونا از اين ادمايي كه بهشون مي گي بچه قرتي جلو گيري كرده باشن!؟؟؟؟ چند تا تون(مون ) تونستين(يم) لا اقل يه نفر رو بياريم تو خط مستقيم! اصلا بيا يه خرده نزديك تر! تا حالا به اين فكر كردي كه چندتا مون تونستيم خودمون بمونيم تو خط مستقيم!!!! آی بچه حزب الهي! مي خواي بنويسي خب بنويس! از هر جا هم كه عشقته بنويس! اگه مي خواي بموني بمون! ولي منت اين موندنت رو پاي اسلام و ظيفه شناسي ات و اين حرفها نذار ! اما اين روزا هر جا كه مي ري انگار دوباره تب رفتن يه جورايي شايع شده!! روي صحبتم با حزب الهي هاست! چه اونايي كه مارك دارن و همه جا تابلو مي زنن! چه اونايي كه خودشون نمي خوان تو حزب الهي ها باشن ولي يه جورايي هستن........ چه اونايي كه نيستن و چه اونايي كه حالا به هر دليلي مي خوان که ديگه نباشن........ ! مي خوام بگم... بچه حزب الهي امروز اولويت ات رو بشناس......... اگه تو خودت مي بيني كه مي توني بموني ........ بايد بموني!! و بايد محكم هم باشي ! چون هنوز طوفان هاي سخت تري در پيشه! كه ايستادن در برابرش مردان حيدري و شير زنان زينبي رو طلب مي كنه..... اما اگرم فكر مي كني صلاحت اينه كه بايد بري......... خب ... برو... فقط اينكه ؛ تا دست پر هم نبودي... برنگرد ...! پ.ن : · اول بگیم که درب بهشت گر نگشایند بروی ما ، گوئیم یا علی و ز دیوار می رویم، عید بر شما مبارک باد. · نیت بیش از انکه تشویق به رفتن باشد تشویق به محکم ماندن بود، پس لطفا دوستان جو زده نشوند! · در دور جدید فعالیت دفاع مقدس بناست قدری بیشتر تلنگر بزنیم و می زنیم..! · کم و کاستی های متن رو بذارید به حساب یه ادمی غیر نویسنده اصلی مطلب که فضولی کرد یه دستی توش برد! البته سعی کرد زیادی تغییرش نده و نداد! ولی خب خرابیاش پای همون ادم ، نه بهتره بگم به حساب همون بچه پررو! |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: شنبه هشتم دی 1386 ، ساعت: 0:1 ، نگارنده: ستاره دریایی | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| مطالب پیشین |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| معرفی کتاب |
|
|
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| موبایل اسلامی(نرم افزار) |
|
- قران کریم با امکان جستجو - نهج البلاغه - صحیفه سجادیه - دعای کمیل - زیارت عاشورا - دعای عهد - اوقات شرعی - ذکر ایام هفته |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ صوتی |
|
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش - ابوالفضل سپهر 5 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 4 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 3 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 2 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 1 (دلبران) |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ تصویری |
|
- سامی یوسف 4 - سامی یوسف 3 - سامی یوسف 2 - سامی یوسف 1 |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| سرویس عکس |
|
امير لشكر عشق باید رفت پرچمدار آخرين خنده ها بدون شرح انگار هیچ خبری نیست خواب راحت خاطره بزرگان عكس سه نفره |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| درباره ما |
![]() شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند! هر چند ما با شهدا نیستیم.... |
| نویسندگان |
|
باران
قرار شبانه یه مسافر راوی جنبشی استشهادی حمید بزم شاهی ارمینه جسد زنده ستاره دریایی بازمانده اصف علیرضا نویسنده آزاد يونس |
| جستجو |
|
.... در حال بارگذاری
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی
پژوهشی دلنوشت متفرقه |
| آرشیو تاریخی |
|
تیر 1387
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| دوستان وبلاگی |
|
یه مسافر
قرار شبانه باران پله پله تا ملاقات خدا ارمینه صراحت ستاره دریایی کانال ماهی ایستگاه اخر ...بهشت پروانه ی مهاجــر شاهد پرستوی مهاجر جسد زنده روايت هاي آسماني |