تبليغاتX
دفاع مقدس
تخریب قبور شهدا و فرهنگ جبهه ها در بهشت زهرا محو خواهد شد

با سلام خیلی وقت بود که می خواستم در جمع دوستان خودم حاضر شوم و مطلبی را هرچند ناچیز بنویسم . خوشبختانه و یا بدبختانه مطالبی که نگاشته می شود طولانی است . و لذا همان طور که خانم باران واقف هستند با روحیات بنده ، مطالب نوشته شده از طرف حقیر انتقادی ، سیاسی و تحلیلی است و ادعایی هم مبنی بر نقد نشدن ندارم و واهمه ای هم از نقد شدن ندارم که بسیار به حقیر کمک می کند. خیلی زمان بود که مطلبی ننوشته بودم ، با اتفاقی روبرور شدیم در بهشت زهرا با عنوان طرح یکسان سازی قبور شهدا و به قول ما تخریب قبور شهدا و شهید زدایی از بطن جامعه به اندازه ای که نسل بعد از جنگ چیزی نداند .

لذا با توجه به نامردی که صدا و سیما در بایکوت خبری تحصن دیروز خانواده های شهدا انجام داده است و علی رغم وعده ای که داده بود ، به نوعی خانواده شهدا را به تمسخر گرفت و با توجه به اینکه همه افراد شرکت کننده در این تحصن خودجوش ، خواستار عذرخواهی نایب رئیس شورای شهر تهران بودند تا همین حالا که خلاصه این تحصن را می نویسم ، به طور مطلق بایکوت خبری شد ولی دیگران حق دارند تحلیل های آبکی خود را از صدا و سیما انعکاس و به خورد مردم دهند ، اما خانواده شهدا سخنانشان باید سانسور شود تا هیچ کس در جامعه نداند که طرح بنیاد شهید با اجرای شهرداری تهران مورد حمایت خانواده شهدا نیست .

لذا از همه دوست داران شهدا خواهانیم جهت انعکاس نتایج این تحصن و فشار بر صدا و سیما جهت انعکاس مطالب مطرح شده توسط متحصنین ، با ما همراه  و مانع از طرح تخریب قبور شهدا و هزینه میلیاردی شوند ، آن هم زمانی که بنابر شنیده ها از منابع موثق خود شهرداری با کمبود بودجه در اجرای طرحهای در دست اجرا روبروست و مردم شهر تهران و جوانان و کشور با مشکلات بسیاری دست به گریبانند ، انجام این طرح و در این مقطع زمانی چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟

البته یک سری تحلیل آماده در دست است که انشاء الله پس از اصلاح ادبی در همین وبلاگ و وبلاگ شهیدان زنده قرار خواهم داد .

در آخر لازم بذکر است اگر دیر بجنبیم کسانی که در مقابل  جابجائی یک شن تخت جمشید و یا پاسارگاد فریاو وا تاریخا و وافرهنگا سر می دهند ، فرهنگ ۸ سال دفاع مقدس که تبلور آن در بهشت زهرا و مراقد شهدای سراسر کشور هویداست را باید فراموش کرد و بعد از این باید قطعه شهدا را به مانند پارک تفریحی قلمداد کرد.

و بزرگترین خیانت به شهدا در مقابل توجیه کار اشتباهشان قیاس با کشته های روسی و امریکائی را می توان نام برد . چرا که در تاریخ معاصر کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران ما حداقل در دویست سال اخیر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبوده ایم و بهترین جوانان ما دفاع جانانه کردند و دیگران حالا می خواهند از مزار آنها نیز استفاده کنند .

شما منتظر گزارش های حقیر باشید و در اولین مرحله به سراغ مادر شهیدی خواهم رفت که به تنهائی و در روی تخت زندگی می کند و در دعواهای سیاسی کسی سراغ او را نمی گیرد و این مایه تاسف برای شهرداری و بنیاد شهید انقلاب اسلامی و در راس همه خبر رسانی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باشد .

یا علی مدد

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه دهم آذر 1387 ، ساعت: 21:39 ، نگارنده: |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
... ایستگاه بعد ...

ماه رمضون و هوای گرم و دهن روزه حسابی خسته ام کرده بود...

 به سرعت خودمو رسونده بودم توی سالنهای مترو تا بلکه اونجا قدری خنک بشم. یه کم نشستم. نفسم داشت بند می یومد. کنار دستم  یه مردی نشسته بود که یه صندلی قابل حمل کوچیک دستش بود. با تعجب به مرد نگاه کردم. چون صندلی نو نبود و معلوم بود در حال استفاده است. پیش خودم گفتم لابد داره این رو می بره جایی.  تو این فکرها بودم که مترو رسید.

ایستگاه بهارستان... ایستگاه بعد ملت!!

با زور سوار شدم. اون میون غریبه رو دیدم که به زور داره میره عقبتر و  صندلی خودش رو هم  با هزار بدبختی  می کشه و می بره . می تونستم ببینمش. مترو از این واگنهای یه سره ای داشت و غریبه رفته بود و اون فضای بین دو تا واگن. از دور نگاش می کردم. غریبه سعی می کرد خودشو بچسبونه به دیواره واگن تا بتونه صندلیشو باز کنه.

تو دلم گفتم طرف تو ماه رمضون برنامه ریزی شده داره مردم آزاری می کنه. آخه تو شلوغی دم...

... ایستگاه بعد امام خمینی...

آره داشتم فکر می کردم، تو این شلوغی دم افطار طرف برنامه ریزی شده یه صندلی دستش گرفته و اومده میون این همه جمعیت و می خواد صندلیشو باز کنه و لابد راحت بشینه. من که می گم الان دعوا می شه.

هووووو ... چه کار می کنی . مگه اینجا جای صندلی آوردنه؟

غریبه به نظر آدم بدی نمی یومد. کمی مردد موند و گفت: ببخشید باید بشینم.

یعنی چی باید بشینم؟ آقا من هم خسته ام. از صبح تا حالا ـ دهن روزه - پدرم دراومده .این کنار تکیه دادم یه کم خستگیم در بره . آقا رسیده داره منو هل می ده خودش می خواد اینجا بشینه. شیطونه می گه بزنم...

غریبه گفت: آقای محترم من کی هل دادم؟ فقط خواهش کردم که کمی اون طرفتر برین. شما که کنارتون خالیه.

نمی رم آقا. اصلا نمی رم. زورم  می یاد یه جوون صندلی دستش گرفته و اومده تو مترو. اونم تو این ساعت به این شلوغی میخواد بگیره بشینه. 

یه پیرمردی که اون کنار بود گفت: پسرم شما جوونی. این کارها چیه؟؟!! برای چی با خودت صندلی اوردی تو مترو؟

یه جوون اون طرفتر گفت: آقا ما ایرانیها کلاً بی ملاحظه ایم. چرا اصلاً ملاحظه نمی کنیم؟ آخه کمی هم ادب خوب چیزیه...

ایستگاه  امام خمینی ...

مردم همه داشتند در مورد  اون حرکت غریبه حرف می زدن. نگاهم به اون بود. به نظرم یه منظوری داشت. آدم عاقلی به نظر می رسید و بعید بود که بخواد مردم رو اذیت کنه.

جمعیت با فشار زیاد اومدن تو، اما غریبه هنوز اصرار در نشستن داشت. با موج جمعیت نزدیکش شدم. آروم بدون اینکه کسی چیزی بشنوه در گوش غریبه گفتم: حالا شما هم کوتاه بیاین، نزدیک افطاره، الان به خاطر نشستن شما دعوا می شه. 

غربیه گفت: باید بشینم آقا، حتما ...

جوون که انگاری گوش وایستاده بود، یقه غربیه  رو گرفت و گفت مرد حسابی داری لج می کنی.

یه دفعه دیدم اوضاع خیلی خرابه. داره دعوا میشه. غربیه رو قسمش دادم. گفتم تو رو ابوالفضل. اما دیر گفتم؛ جوون هلش داد؛ مرد کمی پرت شد عقب. یه دفعه دیدم پاش از زانو خم شد.

.

.

.

مرد حالا نشسته بود. دور و اطراف همه یه جوری نگاهش می کردن. رو کرد بهم و گفت: پای راستم از پائین رون قطعه. پای چپم هم تقریبا توش استخون نیست. یعنی اگر وایستم کاسه زانوم ایراد داره، ناگهان از جلو خم می شه. خیلی درد داره...

جوونی که هل داده بود برگشت گفت: آقا واسه چی رفتی جنگ؟؟!! کی ازت خواست ...؟؟؟!!!

یه جوون دیگه می گفت: خدائیش می دونستی اینطوری می شه، می رفتی؟؟ بعد یواشکی که مثلاً کسی نشنوه گفت خدا میدونه حالا چیا که با این پاها نگرفتن.

... ایستگاه بعد طرشت

پیرمرد گفت: ای بابا این همه جوون دادیم حالا داره پدرمون در میاد. امروز ۵ ساعت تو صف بودم تا این  برگه خونوار اقتصادی ... نمی دونم چیه اسمش، همون کوفتی رو بدم. این همه سال گذشته بعد حالا...

ایستگاه صادقیه ... ایستگاه پایانی می باشد. مسافرانی که ...

آقا پیاده نمی شی؟... آقا ... با شمام. حاجی جان رسیدیم ...  پاتون اذیت شده.

غریبه خیره شده بود به زمین .

پیش خودم گفتم بگذار کمی با غریبه شوخی کنم . گفتم : حاجی بیا اینجا بشین رو صندلی مترو. الان میرم مترو رو دربست میگیرم تا خود کرج ...

یه خنده تلخی کرد و گفت :  پا که اذیت نمی شه، دل اذیت می شه ...

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ، ساعت: 22:39 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
نفسهای شماره شماره ...

هوا گرم بود و مرد کنار خیابان و در زیر آفتاب تند تیرماه می سوخت . ساعت ۳.۳۰ بعد از ظهر بود و خب قاعدتا ماشین خیلی کم بود . از دور یه تاکسی درب و داغون می یومد . با نا امیدی دستی تکان داد و مرد راننده کمی سرعت خودش رو آرومتر کرد . مرد مسیرش رو گفت و وقتی دید که مسیرش به تاکسی می خوره سوار شد .

وقتی داشت سوار می شد پیش خودش می گفت که وقتی بشینم حداقل کمی خنکتر می شم ، اما تازه وقتی نشست فهمید قدر عافیت رو ندوسته . اون داخل خیلی گرمتر  از بیرون بود . کمی که جاگیر شد صداهای عجیبی به گوشش می خورد . صداها گویا صداهای نفس نفس زدن راننده بود . مسافر رو کرد به راننده و گفت آقا یه مسیری رو دویدین ؟؟؟

راننده لبخندی زد و هیچی نگفت . مسافر دید که نفسهای راننده داشت تندتر می شد . کمی نگران شد . پیش خودش گفت که حتما مریضه . رو کرد به راننده و گفت آقا می خواین چیزی براتون بگیرم ؟ راننده باز هم فقط یه لبخند زد . خانومی دست تکون داد و راننده نگه داشت که سوار بشه . راننده سرش رو چرخونده بود و منتظر بود تا خانوم سوار بشه . مسافر تازه جای زخمها را روی گردن مرد دید . مسافر چشمهاش پر اشک شد . حدسی زده بود و داشت توماشین گریه می کرد .

یاد خاطره ای افتاده بود که عموش از مردانی گفته بود که گازهای خردل و شمیایی بلای عظیمی سر اونها اورده بود . از نفسهایی گفته بود که همون موقع بند اومده بودن و نفسهایی که سالها طول می کشید تا بند بیایند .

دستان راننده به روی سر مسافر کشیده می شد و لبخند میزد و مسافر مانده بود که چه بگوید ؟ از مردی تشکر کند که برای آرمانهایش رفته و حالا کمتر کسی آرمانهای آنها را فهمیده است و ...

بماند ...

لابد زیاد از این داستانها شنیده ایم ...

-----------------------------------------------

برگرفته از وبلاگ داستانهای کلبه کوچک ما

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: شنبه بیست و نهم تیر 1387 ، ساعت: 1:28 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
و باز هم یاد آنان که رفته اند ...

یا حکیم

   سلام حاج احمد عزیز

     چقدر خوب است که گاهی از سر ناچاری به تقویم نگاه می کنیم و یاد روزهای می افتیم که به یاد یکی از شما عزیزان است . چقدر خوب است که اینگونه لااقل یاد شهدا می افتیم تا بلکه اهل شویم . نه نمی خواهم بگویم که شما شهید شده اید که حتی اگر اینگونه شده باشد شما به آنچیزی رسیده اید که آرزویش را داشته اید و ما همچنان اینجا اسیر تعلقاتمان هستیم . 

    حالا از دو دهه هم گذشته است و ما هنوز اندر خم این هستیم که آنها می آیند یا نه . آنها زنده اند یا نه . و این میان هیچ کس به این نمی اندیشد که آنها مردانی بودند از خیل مردان راه حسین . همه آنها حرفشان و هدفشان چیزی نبود جز  اینکه پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد .

    و خب شاید ما از سر شرمی که راه آنان را دنبال نمی کنیم اینگونه خودمان را با بزرگداشت هایشان سرگرم می کنیم و هیچ گاه نمی پرسیم که اگر همین حالا او بیاید چه خواهیم کرد ...

بله همان مسافر سرزمین نخل و زیتون را می گویم .

آیا می توانیم در چشمهایش نگاه کنیم ؟؟؟

لابد می توانیم ...

مسافر سرزمنیهایی که هنوز نیامده ...

    حاج احمد ما حالا سالهاست سخت به دنبالت می گردیم .آنقدر سخت مشغول پیدا کردن نشانی از تو هستیم که گاهی یادمان می رود مسیرت از کدامین سو بوده . و تو گویی انگاری حالا حتی دیگر راهت را هم گم کرده ایم . حالا همه گونه خودمان گم شده ایم .

حاج احمد بیا و دستمان را بگیر ...

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: جمعه چهاردهم تیر 1387 ، ساعت: 14:31 ، نگارنده: بازمانده |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
جشنواره موسیقی

 

بالاخره جشنواره موسیقی فجر امسال به پایان رسید

امسال علاوه بر بخش های دیگر بخش موسیقی پاپ  هم به بخش های مسابقه اضافه شده بود

phadi [ak,hvi l,sdrd t[v

اگر به همین منوال پیش برویم 

شاید به بررسی گروه های دیگر موسیقی هم برسیم

درست است که جناب وزیر اعلام کردند:

" که ما نگاه  ویژه ای به موسیقی فاخر سنتی خود داریم اما نباید دیگر موسیقی های موجود در ایران را نادیده بگیریم"

اما سوال این است

 "جناب وزیر چرا فقط این  گروه ها ؟

آیا گروه های دیگر زیر زمینی موجود در ایران توان اجرایی در حد جشنواره نداشتند

و یا  این که

اجرای حمید عسگری و گروه آریان و یا سالن خالی از جمعیت وزارت  کشور در اجرای خشایار اعتمادی توان اجرایی موسیقی پاپ کشور است؟"

-----------

حال بماند که در سالن بزرگ وزارت کشور اگر نیروز انتظامی جهت برخورد با بد حجابی وارد میشد

افراد بیشمار ی جهت ارشاد و تذکر به نیرو منتقل میشدند.

بماند که نیروی انتظامی زیر مجموعه ای از وزارت محترم کشور است.

 

| [ابتدای مطلب] | [ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه دهم دی 1386 ، ساعت: 20:18 ، نگارنده: اصف |
باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است .
Copyright 2007 . All Right Reserved
مطالب پیشین
اول | قبلی | بعدی | آخر
معرفی کتاب
اول | قبلی | بعدی | آخر
موبایل اسلامی(نرم افزار)
- قران کریم با امکان جستجو
- نهج البلاغه
- صحیفه سجادیه
- دعای کمیل
- زیارت عاشورا
- دعای عهد
- اوقات شرعی
- ذکر ایام هفته
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ صوتی
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش
- ابوالفضل سپهر 5 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 4 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 3 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 2 (دلبران)
- ابوالفضل سپهر 1 (دلبران)
اول | قبلی | بعدی | آخر
کلیپ تصویری
- سامی یوسف 4
- سامی یوسف 3
- سامی یوسف 2
- سامی یوسف 1
اول | قبلی | بعدی | آخر
سرویس عکس
امير لشكر عشق
باید رفت
پرچمدار
آخرين خنده ها
بدون شرح
انگار هیچ خبری نیست
خواب راحت
خاطره بزرگان
عكس سه نفره
اول | قبلی | بعدی | آخر
درباره ما
تصویر وبلاگ

شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند!
هر چند ما با شهدا نیستیم....

نویسندگان
باران
قرار شبانه
راوی
حمید بزم شاهی
ارمینه
جسد زنده
ستاره دریایی
بازمانده
اصف
سید(ة)
آزاد
جستجو
.... در حال بارگذاری
آرشیو موضوعی
اجتماعی
پژوهشی
دلنوشت
متفرقه
جامعه اسلامي
آرشیو تاریخی
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دوستان وبلاگی
یه مسافر
قرار شبانه
باران
پله پله تا ملاقات خدا
ارمینه
صراحت
ستاره دریایی
کانال ماهی
ایستگاه اخر ...بهشت
پروانه ی مهاجــر
شاهد
پرستوی مهاجر
جسد زنده
روايت هاي آسماني
فدک
خاكم
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
هیئت مجازی شهدای گمنام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
صبح سوخته
عطش!
مجاهدین
واژگون
سرلشگر شهید حاج احمد کاظمی
کربلای 6
شهید امر به معروف زوبونی
افلاکیان
همفکری
پرواز تا بیکران
بازمانده
مهر و وفا
بجا مانده
خادم الرضا(ع)
کبوترانه
ذیغارنشین
ناگفته ها
اسمانی
اکینا نیوز
بهلول (خرناس بلا)
کربلای جبهه ها یادش بخیر!
دستنوشتهاي يك كج ومعوج16+1=17
پرواز تا ناکجا ابادها
دست نوشته های یک ...!
مبارز (یک بچه مسلمون)
اخبار و رویدادهای جنجالی
يونس نوشته ها
دل نوا (فوق تخصص بیماریهای عصبی!)
خدا داند...
آخرین دوران رنج
آمار وبلاگ
اطلاعات وبلاگ

Powered For
BLOGFA.COM

طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ
بازسازی قالب: WindowsLab