| صفحه اصلی | آرشیو مطالب | آرشیو موبایل اسلامی | آرشیو چند رسانه ای | آرشیو پژوهشی | پایگاه های مرتبط | ارتباط با ما | درباره ما |
| در آغوش زیبای شهادت |
|
بسمه تعالی هیچ شده است تا حالا که مدت زیادی بگذرد و دلت بخواهد بنویسی و نتوانی؟ حس غریبی داشته باشی، از همان حس هایی که میان زمین و آسمان سرگردان می گذاردت و با وجود کلی حرف نگفته در دلت زبانت در کامت نمی گردد برای گفتنش !؟ و ان وقت مصیبت این بلاتکلیفی وقتی بیشتر می شود که بخواهی از جنگ بنویسی، و این دل لامروت رخصت ندهد ! ماجرای نوشتن من هم برای وبلاگ دفاع مقدس یک همچین حکایتی شده بود رفقا، دست آخر هم از خجالت اینکه اسمم توی لیست باشد ولی حتی چند خط هم محض رضای خدا ننوشته باشم به اضافه خجالت های گاه و بیگاهی که باران می داد شیطان را لعنت کردم و دست به قلم شدم و همینطور که داشتم همین چند خط را برایتان می نوشتم به نظرم رسید که برایتان خاطره شهادت یکی از بچه های سپاه میانه را تعریف کنم. رفقا تا حالا دیده اید که که کسی مرگ را در آغوش بکشد؟ شهید جمشید سرانجام اینکار را کرد و عاشقانه هم اینکار را کرد. اوایل جنگ بود. منافقها برای خودشان برو و بیایی داشتند توی شهرها. خانه های تیمی شان توی همه شهرها برقرار بود و ضمن دادن خبر موقعیت و وضعیت شهرها به عراقی ها هر از چند گاهی هم خودشان دست به کار می شدند و آنهایی را که خدا قرعه شهادت را به نامشان زده بود با نامردی و گاهی هم با شکنجه شهید می کردند. چند روز قبل از روز واقعه خبر آورده بودند که یکی از خانه های شهر شده خانه تیمی و کلی اخبار هم هر روز دارد مخابره میشود از آنجا. بچه های سپاه میانه هم بعد از شناسایی دقیق محل و رفت و آمدها آن روز تصمیم گرفتند تا بریزند توی خانه و اهل خانه را دستگیر کنند. جمشید با یکی دیگر از بچه ها وارد خانه شد و بقیه هم توی حیاط ماندند. بچه ها که وارد خانه شدند کسی توی خانه نبود و از پنجره باز اتاق معلوم بود که آدم یا آدمهایی که توی اتاق بودند از آنجا فرار کرده اند. جمشید با عجله از پنجره وارد بالکن شد و در همین لحظه آن منافق نامرد که با دیدن بچه ها توی حیاط نتوانسته بود فرار کند و همانجا قایم شده بود سعی می کند نارنجکی را که ضامنش را کشیده بود بیندازد توی حیاط تا بچه ها را شهید کند. جمشید که منوجه منظور آن منافق میشود تنها کاری که می تواند بکند این بود که دست آن منافق را بگیرد تا نتواند نارنجک را پرت کند و همزمان برای اینکه جلوی کشته شدن رفقاش را بگیرد محکم آن ملعون را بغل می کند تا انفجار نارنجک فقط خودش را از بین ببرد و به بقیه آسیب نرسد... . چند لحظه بعد همه دور پیکر غرقه به خون جمشید که با منفجر شدن نارنجک تقریبا تمام جلوی بدنش داغان شده بود حلقه زده بودند. |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه نهم اسفند 1386 ، ساعت: 2:12 ، نگارنده: یه مسافر | باز نشر مطالب « دفاع مقدس » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| مطالب پیشین |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| معرفی کتاب |
|
|
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| موبایل اسلامی(نرم افزار) |
|
- قران کریم با امکان جستجو - نهج البلاغه - صحیفه سجادیه - دعای کمیل - زیارت عاشورا - دعای عهد - اوقات شرعی - ذکر ایام هفته |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ صوتی |
|
- نامه دختر شهید ناصری به پدرش - ابوالفضل سپهر 5 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 4 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 3 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 2 (دلبران) - ابوالفضل سپهر 1 (دلبران) |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| کلیپ تصویری |
|
- سامی یوسف 4 - سامی یوسف 3 - سامی یوسف 2 - سامی یوسف 1 |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| سرویس عکس |
|
امير لشكر عشق باید رفت پرچمدار آخرين خنده ها بدون شرح انگار هیچ خبری نیست خواب راحت خاطره بزرگان عكس سه نفره |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| درباره ما |
![]() شهدا را به این خاطر دوست داریم که با ما هستند! هر چند ما با شهدا نیستیم.... |
| نویسندگان |
|
باران
قرار شبانه یه مسافر راوی جنبشی استشهادی حمید بزم شاهی ارمینه جسد زنده ستاره دریایی بازمانده اصف علیرضا نویسنده آزاد يونس |
| جستجو |
|
.... در حال بارگذاری
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی
پژوهشی دلنوشت متفرقه |
| آرشیو تاریخی |
|
تیر 1387
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آمار وبلاگ |
| اطلاعات وبلاگ |
|
Powered For BLOGFA.COM طراح قالب: تیم پشتیبانی وبلاگ بازسازی قالب: WindowsLab |